p.626
است. دوستی آنجا است كه انكار در میان نیست.
حكایت كنند كه مردی را زنی بود، و در كاری برفته بود، و یك چشم آن زن سپید بود، و مرد از آن عیب بیخبر بود بفرط المحبة.
چون آن محبت كم گشت، زن را گفت : این سپیدی كی پدید آمد؟
گفت : آنگاه كه محبت ما اندر دل تو نقصان گرفت.
گفت : و لا یتغیر بتغیرك، متغیر نگردد بتغیر تو، گرچه آن تغیر بزرگ باشد، از بهر آنكه هر چند كه تو متغیرتر باشی بدوست محتاجتر باشی.
و شاید كه معنی این سخن آن بود كه صحبت با حق كن، نه با خلق، كه متغیر گردند چون تو متغیر گردی، و او كه بتغیر خلق متغیر نگردد حق است جل جلاله، پس این راه نمودن ببریدن از خلق است و پیوستن با حق.
« الله لا اله الا هو » ـ لا در كلمهٴ شهادت گرچه صورت نفی دارد غایت اثباتست و نهایت تحقیق، اشارت
ارباب معرفت
آنست كه لا در ابتداء كلمت نفی اغیار است.
و الا الله اثبات جلال الهیت، یعنی كه تا اغیار بتمامی از دل بیرون نكنی، حقیقت ثبوت جلال الهیت در دلت سكینهوار منزل نكند.
|
چو لا از صدر انسانی فكندت در ره حیرت
|
|
|
پس از بود الهیت بالله آی از الا
|
|
نبینی خار و خاشاكی درین ره، چون بفراشی
|
|
|
كمر بست و بفرق استاد بر راه شهادت لا
|
در حكایت بیارند كه مردی فرا
شبلی
گفت : یا
با بكر
چرا همه الله گوئی و «
لا اله الا الله
» نگوئی؟
شبلی
گفت : لایجری لسانی بكلمة الجحود.
كلمت جحود گفتن كار بیخبران است، و فروبستن دست و بی مروتی را نشان است. نخواهم كه