Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء پنجم 2

p.739

قوله تعالی : « یا ایّها الّذین آمنوا آمِنوا بالله ورسوله » الآیة ـ ایمان دو قسم


p.740

است : یكی از روی برهان، یكی از روی عیان. برهانی از راه استدلال است، عیانی یافت روز وصال است. برهانی استعمال دلائل عقول است، عیانی رسیدن بدرجات وصول است. میگوید از روی اشارت : ای شما كه ایمان برهانی بدست دارید! بكوشید تا بایمان عیانی رسید. ایمان عیانی چیست؟ بچشم اجابت فرا مجیب نگرستن، بچشم انفراد فرا فرد نگرستن، بچشم حضور فرا حاضر نگرستن، بدوری از خود نزدیكی حق را نزدیك بودن، و بغیبت از خود حضور ویرا بكرم حاضر بودن. وی جلّ جلاله نه از قاصدان دور است، نه از مریدان غائب : میگوید عزّ جلاله : « و نحنُ اقربُ الیه مِن حبل الورید ».

پیر طریقت گفت : خداوندا موجود نفسهای جوانمردانی! حاضر دلهای ذاكرانی! از نزدیك نشانت میدهند و برتر از آنی! و از دورت میپندارند و نزدیكتر از جانی!

گفتم صنما مگر كه جانان منی

اكنون كه همی نگه كنم جان منی

و قیل فی معنی الآیة : یا ایّها الّذین آمَنوا تصدیقاً آمِنوا تحقیقاً. میگوید : ای شما كه از روی تصدیق ایمان آوردید از روی تحقیق ایمان آرید. شریعت پذیرفتید، حقیقت بپذیرید. شریعت چیست؟ حقیقت چیست؟ شریعت چراغست، حقیقت داغست. شریعت بند است، حقیقت پند است. شریعت نیاز است، حقیقت ناز است. شریعت اركان ظاهر است، حقیقت اركان باطنست. شریعت بی بدیست، حقیقت بی خودیست. شریعت خدمت است بر شریطت، حقیقت غربتست بر مشاهدت. شریعت بواسطه است، حقیقت بمكاشفه است. اهل شریعت طاعت دار است و معصیت گداز، اهل حقیقت از خویشتن گریزان است و بیكی نازان. اهل شریعت در آرزوی خلد


p.741

و نعیم باقی است، اهل حقیقت گستاخ (١) و مشغول بساقی است. ابتداء حقیقت در وی است كه پدید آید، و حسرتی كه ترا فرو گیرد، جهان فراخ بر تو تنگ كند، اندرون پیراهن بر تو زندان كند. آتشی در جانت زند، عطشی در دل افكند. سوز بینی و سوزنده نه، شور بینی و شوراننده نه. مساعدی نه كه با وی چیزی بگوئی، هام دردی (٢) نه كه با وی طرفی بنشینی.

فریدٌ مِن الخلّان فی كلّ بلدةٍ

اذا عَظُم المطلوبُ قلّ المساعدُ

این جوانمرد آخر از آن تحسّر و تحیّر نفسی بر آرد كه : الٰهی! این درخت ما بسوخت از تشنگی! آخر بچندین دیر كاری بیكبارگی. كریما! رهی زارنده در تو آخر نه كم از جوابی، یك بار برین كشت ما ریز آبی! الٰهی! چون آنرا كه طمع میدارم نیرزم، پس بدلی پر كنده مهر چون ورزم؟ چون دست نیاز بشاخ امیدم نرسد، بر پای چون خیزم؟ و اگر مرا بخود راه ندهی، وا تو چون گریزم؟ كریما! بارم ده تا بر درگاه تو میزارم، و در امید بیم آمیز مینازم، وا پذیرم لطیفا! تا وا تو پردازم، یك نظر در من نگر تا دو گیتی بآب اندازم! و جلال ربوبیّت بنعت كرم رهی را مینوازد كه : مترس كه نه در هر گزیدنی زهر است، گزیدن مادر فرزند را از مهر است!

« انّ الّذین آمَنوا ثمّ كفروا ثمّ آمَنوا ثمّ كفروا » الآیة ـ نابایستگان ازل‌اند، و خستگان ابد. فرا رفتند، پس بروی در آمدند، پس برخاستند، باز بیفتادند، و آنگه داغ جدائی‌شان بر نهادند، و در حزب شیطان شدند. الله بر آن نیست كه ایشانرا بیامرزد، از آنكه می‌شان نخواهد (٣) .


p.742

« ایَبتغون عندهم العزّة » ـ و عجب آنست كه از چون خودی عزّ میطلبند، و همه اسیر ذلّ‌اند، و بازداشتگان قهر. و در خبر است كه : مَن اعتزّ بالعبد اذلَّه الله، فَابْتَغِ العزَّ مِن ربّ‌العبید یُعزّك الله فی الدّنیا و الآخرة.

« انّ المنافقین یخادعون الله » الآیة ـ وصف الحال منافقان است، و ذكر سیرت و معتقد ایشان، باز در آخر ورد گفت : « انّ المنافقین فی الدّركِ الأسفل مِن النّار ». صفت عذاب و عقوبت ایشانست، و ذكر سرانجام بدایشان، و عجب نیست كسی كه معتقد وی آن باشد اگر سرانجام وی این بود. آورده‌اند كه آن منافقانرا بدوزخ فرستند. در درك اوّل مالك گوید : یا نارُ خُذیهم، ای آتش گیر ایشانرا. آتش گوید : ولایت ما بر زبان است، و بر زبان وی هر چند كه مجاز بود، كلمهٴ توحید رفته، و راه بما فرو گرفته. بدرك دوم رسد، همین گوید، تا بهفتم درك. چون بهفتم رسد گوید : ما را ولایت بر دل است نه بر زبان، بیار تا از دل چه نشان داری؟ و در دل وی جز نشان كفر و شرك نباشد. آتش در وی گیرد، و آن عذاب صعب بدو رسد، اینست كه ربّ‌العزّة گفت : « انّ المنافقین فی الدرك الأسفل مِن النّار » الآیة.

« الّا الّذین تابوا » ـ مِن النّفاق، « و اَصلَحوا » اعمالَهم بالاخلاص فی الاعتقاد، « و اعتصموا بالله » باستدعاء التّوفیق « و اخلَصوا دینهم لله » فی اَنّ نجاتَهم بفضل‌الله و لطفه لابِاِتیانهم بهٰذه الأشیاء فی التّحقیق.


p.741
١ ـ نسخهٴ ج : بستاخ. ٢ ـ نسخهٴ ج : هم دردى. ٣ ـ نسخهٴ ج : از آنكه شان مى‌نخواهد.