p.759
والله كه ده نبود ؛ و از لشكر دشمن نه بجهند.
و الله كه ده نجهند. چون
حیدر
بحرب بیرون شد، عزیزی پیش رفت كشته شد، دیگری و دیگری، تا عدد نه تمام شد.
آنگه در آمدند گرد لشكر متمرّدان، همه را كشتند، مگر نه تن كه از سر تیغ
حیدر
بجستند.
هر كجا در اطراف عالم متمرّدی، طاغئی، باغئی، كافری، منافقی مبتدعی بماندست همه از اصل آن نه تن خاستست، تا ترا معلوم گردد كه تأثیر دل بندهٴ مؤمن پیش از تأثیر فلك است در آسمان.
آنچه در آسمان و زمین یابی، در خود یابی، و آنچه در بهشت و دوزخ یابی در خود یابی، و آنچه در خود یابی، نه در آسمان یابی و نه در زمین، نه در بهشت و نه در دوزخ.
«
لا یُحبّ الله الجهرَ بالسّوء مِن القول
» ـ سخن ببدی كه خدای تعالی آنرا مینپسندد و دوست ندارد آنست كه : در وصف خالق آن گوئی كه توقیف دار آن نیست، و در وصف مخلوق آن گوئی كه در شرع ترا دستوری نیست.
آن از بی حرمتی رود، و این از بی وفائی.
آن یكی مایهٴ بدعت است و این یكی عین معصیت.
«
الّا مَن ظُلم
» ـ سخن مظلوم در حقّ ظالم چون بدستوری شرع بود، آن بدی نیست بحقیقت، امّا نام بدی بروی افتاد بر سبیل جزا، چنانكه گفت : «
و جزاء سیّئةٍ سیّئةٌ مثلها
»، امّا چون مرد مردانه بود، و در كوی حقیقت یگانه بود، جزاء بدی نكند، و رخصت در آن نجوید، و داند كه عفو نكوتر، و احتمال تمامتر.
یقولالله عزّ و جلّ : «
فمن عفا و اَصلح فأجره علیالله
».
و آنگه گفت : «
و كان الله سمیعاً علیماً
» خدای شنوا است و دانا. شنوا است كه سخن ظالم میشنود، ای وای بر وی آنگه كش عقوبت كنند.
دانا است كه عفو و احتمال مظلوم میداند، طوبی مرورا آنگه كه بنواخت و ثواب رسد.
«
اِن تبدوا خیراً
» ـ اشارتست باحكام آداب شریعت، «
اَو تُخفوه
» اشارتست