Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء ششم 2

p.757

قوله تعالی : « ما یَفعل الله بعذابكم اِن شكَرتم وآمنتم » ـ خدای عالمیان، كردگار نهان دان، نوازندهٴ بندگان، جلّ جلاله و تقدّستْ اسماؤه، درین آیت می‌شكر خواهد از بندگان، آن شكر ایشانرا امن میدهد از عقوبت جاودان. و شكر آنست كه نعمت از منعم دانی، و بندهﻭار كمر خدمت بر بندی، و نعمت او در خدمت او بكار داری، تا شرط بندگی بجای آری، و شرط بندگی دو چیز است : پاكی و راستی، پاكی از هر چه آلایش دین است، چون بخل و ریا و حقد و شره و حرص و طمع، و راستی در هر چه آرایش دین است، چون سخا و توكّل و قناعت و صدق و اخلاص. چون پاكی و راستی آمد او را خلعت بندگی پوشند، و پیراسته و آراسته فرا پیش مصطفی برند، تا ویرا بامّتی قبول كند، و اگر چنان بود كه جمال این


p.758

خلعت نبیند، و اثر پاكی و راستی بر وی ظاهر نبود، شكر و ایمان از وی درست نیاید، مردود دین گردد، و او را بأمّتی فرا نپذیرند. بر درگاه دین اسلام كس عزیزتر از آن نیست كه پاك بود و راست. اوّل نواختی كه خدای با وی كند، آن بود كه درِ فراست بر وی بگشاید، و چراغ معرفت در دلش بر افروزد، تا آنچه دیگران را خبر بود، او را عیان گردد، آنچه دیگران را علم الیقین است، او را عین الیقین شود، در مملكت حادثه‌ای در وجود نیاید كه نه دل ویرا از آن خبر دهند. مصطفی (ص) گفت : « اِتّقوا فراسةَ المؤمن فاِنّه ینظر بنورالله ». این دیدهٴ سرّ چون پدید آید چون دیدهٴ سَر بود. عمر خطاب در مدینه و ساریه در عراق ، عمر در میان خطبه همی‌گفت اندر مدینه كه : یا ساریة! الجبلَ الجبل. ساریه در عراق سخن عمر میشنید. این شنیدن از كجا است؟ از آنجا كه دلست، نه از آنجا كه گل است.

و در تحقیق فراست اولیا روایت كنند كه امیر المؤمنین علی (ع) روزی قدم در ركاب مركب میكرد تا بغزاة شود، مردی منجّم بیامد، و ركاب او گرفت، گفت : یا علی ! امروز بحكم نجوم در طالع تو نگاه كردم و ترا روی رفتن نیست، كه ترا نصرت نخواهد بود. علی (ع) گوید : دور، ای مرد از برِ مركب من. حیدر كرار بدان قدم در ركاب كرده است تا چون توئی ركاب او گیرد، و باز گرداند، دور باش از برِ من كه اندیشهٴ سینهٴ من كم از آن اثر نكند كه خورشید در فلك. اگر فلك را از بهر كاری در گردش آورده‌اند، ما را نیز هم از بهر كاری در روش آورده‌اند. كسی را كه دقیقت او حقیقت بود، و ثوانی او سبع مثانی بود، و اصطرلاب او دل او بود، اندیشهٴ وی كم از رأی تو بود! من بدین حرف خواهم شد، و جز امروز حرب نخواهم كرد، كه مرا بفراست باطن معلوم شدست كه ازین لشكر من نه كشته شود.


p.759

والله كه ده نبود ؛ و از لشكر دشمن نه بجهند. و الله كه ده نجهند. چون حیدر بحرب بیرون شد، عزیزی پیش رفت كشته شد، دیگری و دیگری، تا عدد نه تمام شد. آنگه در آمدند گرد لشكر متمرّدان، همه را كشتند، مگر نه تن كه از سر تیغ حیدر بجستند. هر كجا در اطراف عالم متمرّدی، طاغئی، باغئی، كافری، منافقی مبتدعی بماندست همه از اصل آن نه تن خاستست، تا ترا معلوم گردد كه تأثیر دل بندهٴ مؤمن پیش از تأثیر فلك است در آسمان. آنچه در آسمان و زمین یابی، در خود یابی، و آنچه در بهشت و دوزخ یابی در خود یابی، و آنچه در خود یابی، نه در آسمان یابی و نه در زمین، نه در بهشت و نه در دوزخ.

« لا یُحبّ الله الجهرَ بالسّوء مِن القول » ـ سخن ببدی كه خدای تعالی آنرا می‌نپسندد و دوست ندارد آنست كه : در وصف خالق آن گوئی كه توقیف دار آن نیست، و در وصف مخلوق آن گوئی كه در شرع ترا دستوری نیست. آن از بی حرمتی رود، و این از بی وفائی. آن یكی مایهٴ بدعت است و این یكی عین معصیت. « الّا مَن ظُلم » ـ سخن مظلوم در حقّ ظالم چون بدستوری شرع بود، آن بدی نیست بحقیقت، امّا نام بدی بروی افتاد بر سبیل جزا، چنانكه گفت : « و جزاء سیّئةٍ سیّئةٌ مثلها »، امّا چون مرد مردانه بود، و در كوی حقیقت یگانه بود، جزاء بدی نكند، و رخصت در آن نجوید، و داند كه عفو نكوتر، و احتمال تمامتر. یقول‌الله عزّ و جلّ : « فمن عفا و اَصلح فأجره علی‌الله ».

و آنگه گفت : « و كان الله سمیعاً علیماً » خدای شنوا است و دانا. شنوا است كه سخن ظالم میشنود، ای وای بر وی آنگه كش عقوبت كنند. دانا است كه عفو و احتمال مظلوم میداند، طوبی مرورا آنگه كه بنواخت و ثواب رسد.

« اِن تبدوا خیراً » ـ اشارتست باحكام آداب شریعت، « اَو تُخفوه » اشارتست


p.760

بتحقیق احكام حقیقت، « اَو تَعفوا عن سوءٍ » اشارتست بتحصیل محاسن الأخلاق. « فاِنّ‌الله كان عفُوّاً قدیراً » ـ هر كه را آن همه حاصل گشت، الله توانا است كه محبوب و مطلوب او در كنار وی نهد.

« یَسئلك اهلُ الكتاب » الآیة ـ چه بیخرد بودند آن قوم، و چه بی حرمت كه دیدار حق میخواستند، و آنگه گوساله میپرستیدند. كسی كه گوساله معبود وی بود، كی روا باشد كه حق مشهود وی بود. و بآن سؤال رؤیت كه كردند جز بیگانگی نیفزود ایشانرا، و جز خواری و مذلّت نیامد بروی ایشان، از آنكه رؤیت حق نه بر وجه تعظیم خواستند، و نه بر موجب تصدیق، و نه بر غلبهٴ اشتیاق. و ابرار امّت محمد چون در آرزوی دیدار حق بسوختند، و از تعظیم و اجلال حق آنچه در دل داشتند بر زبان نیاوردند، لاجرم ربّ‌العزّة مرهم دل ایشانرا گفت : اَلاطال شوق الابرار الیٰ لقائی و اِنّی الی لقائهم لأشدُّ شوقاً.

« و آتینا موسیٰ سلطاناً مبیناً » ـ گفته‌اند : این سلطان مبین قوّت دل بود، و كمال حال، تا طاقت كلام سماع حق بی واسطه داشت. موسی را پرسیدند كه از كجا دانستی كه حق است كه با تو سخن میگوید؟ گفت : انوار هیبت و جلال الوهیّت و آثار عزّ و جبروت احدیّت مرا فرو گرفت، دانستم كه حقّ است كه با من سخن میگوید. بتأیید ربّانی، و قوّت الٰهی گفتم : انت الّذی لم یزل و لا یزال، لیس لموسی معك مقام و لاله جرأة فی الكلام الّا ان تُبقیه ببقائك و تنعته بنُعوتك. و چنانكه موسی را درین جهان سلطان مبین داد در سماع كلام حق، امّت احمد را در آن جهان سلطان مبین دهد در دیدار حق. مصطفی (ص) گفت : « انّكم سَتَرون ربّكم عزّ و جلّ، لاتضامّون فی رؤیته كما تَرون القمر لیلة البدر، فمَن استَطاع منكم


p.761

ان لایَغلب علی صلٰوة قبل طلوع الشمس و قبل غروبها فلیَفعل ». درین خبر اشكالست، هم از روی لغت، هم از روی معنی، و شرح آن دراز است جز بموضع خویش در اثبات رؤیت نتوان گفت، و الله اعلم.


p.760
قرآن مجید ۴-۱۵۳ : يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ