p.774
گفتاری كه خود رأیی گفته!
چه شود اگر شاد زیم یا آشفته؟
ترسانم از آنكه آن قادر در ازل چه گفته.
قوله : «
فبظُلم مِن الّذین هادوا حرّمنا علیهم طیِّباتٍ اُحلّت لهم
» ـ ارتكاب المحظورات یوجب تحریم المباحات.
اگر لطافتی و كرامتی بینی در بندهای، از آنست كه ظاهر شریعت نگهداشت، و تعظیم آن بجان و دل خواست، تا لاجرم بروح مناجات و لطائف مواصلات رسید، و اگر بعكس آن سیاستی و قهری بینی، از آنست كه بچشم انكار در حرم شریعت نگریست، و در متابعت نفس امّاره محظورات دین بكار داشت.
آری چنین بود كه هر كه ظاهر شریعت دست بدارد، جمال حقیقت از وی روی بپوشد.
هر كه امر و نهی پست دارد، چه عجب اگر ایمان و معرفت از دل وی رخت بر دارد.
|
اگر نزبهر شرعستی در اندر بنددی گردون
|
|
|
و گر نزبهر دینستی كمر بگشایدی جوزا
|
قوله : «
لكن الرّاسخون فی العلم منهم
» ـ راسخان دو علم ایشانند كه انواع علوم ایشانرا حاصل شده : علم شریعت، علم طریقت، علم حقیقت.
علم شریعت آموختنی است، علم طریقت معاملتی است، علم حقیقت یافتنی است.
علم شریعت را گفت : «
فَاسْئلوا اهل الذكر
».
علم طریقت را گفت : «
وابتغوا الیه الوسیلة
».
علم حقیقت را گفت : «
وعلّمناه من لدنّا علْماً
».
حوالت علم شریعت را با
استاد
كرد.
حوالت علم طریقت با
پیر
كرد.
حوالت علم حقیقت با خود كرد.
هر كه پندارد كه در علم شریعت واسطهٴ استاد بكار نیست زندیق است، هر كه چنان نماید كه علم طریقت بی پیر میسّر شود، فتّان است.
هر كه گوید علم حقیقت را جز حق معلّم است مغرور است.