Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء ششم 2

p.788

قوله تعالی : « یا ایّها النّاس قد جاء كم الرّسول بالحقّ مِن ربّكم فآمِنوا خیراً لكم » ـ اشارت آیت آنست كه درگاه ربوبیّت و جلال احدیّت بی نیاز است از طاعت مطیعان، و پاكست از عبادت خلقان، در زمین و در آسمان. اگر هر چه آفرینش است : افلاك و سماوات، موجودات و متلاشیات، همه بكتم عدم باز شود، پاكی و خداوندی ویرا زیانی نیست، و از ایشان هیچ پیوندی درنباید. احدیّت ویرا صمدیّت وی جمالست، و صمدیّت ویرا فردانیّت وی جلالست.

خبر درست است از ابو ذر غفاری عن رسول‌الله (ص) عن‌الله عزّ و جلّ، انّه قال :


p.789

« یا عبادی انّی حَرّمتُ الظّلم علیٰ نفسی و جعلتُه بینكم محرَّماً، فلاتَظالَموا (١) یا عبادی! انّكم الّذین تخطئون باللّیل و النّهٰار، و أنَا الّذی اَغفر الذّنوب و لا اُبالی، فَاسْتِغفِرونی اَغفرْ لكم، یا عبادی! لو اَنّ اوّلكم و آخركم و اِنسكم و جنّكم كانوا علی اَتقی رجلٍ منكم لم یَزد ذلك فی ملكی شیئاً. یا عبادی! لو أنّ اوّلكم و آخركم و اِنسكم و جنّكم كانوا علی افجر قلب رجل منكم لم ینقُص ذٰلك مِن ملكی شیئاً. یا عبادی! لو أنّ اوّلكم و آخركم و اِنسكم و جنّكم سألونی و اَعطیتُ كلّ انسان منهم ماسأل لم ینقُص ذٰلك منیّ شیئاً الّا كما ینقص البحر اَن یَغمس فیه المحیط غمسةً واحدة ».

« و اِن تكفُروا فاِنّ لله ما فی السّمٰوات والأرض » ـ میگوید : اگر خلایق جمله فعل بندگی بگذارند، و كمر طاعت بندگی بگشایند، نتوانند كه از بندگی بیرون شوند، یا از روی خلقت بند بندگی از خود بر گیرند، تا عزت قرآن این خبر میدهد كه : « اِنْ كلّ مَن فی السّمٰوات و الأرض الّا آتی الرّحمٰن عبداً ». امّا فرق است میان بنده‌ای كه از روی آفرینش اسم بندگی بر وی افتاد، و میان بنده‌ای كه از روی نواخت و لطف این نام بر وی افتاد، كه « اَسریٰ بعبده »، « وعباد الرّحمٰن »، « فبشِّر عبادی »، « انّ عبادی لیس لك علیهم سلطان ». اینان مقبولان حضرت‌اند، و آنان مطرودان قطیعت. نه هر كه بنده است او نواختهٴ لطف است یا در بند مهر است. بنده براستی دانی كدام است؟ او كه آراسته انعام و اكرام است، و در حضرت وصال و مجلس انس شراب مهر، او را در جام است.

پیر طریقت گفت : الٰهی جمال من در بندگی است یا نه زبان من بیاد تو كیست؟ دولتم آنست كه مذكور توام، ورنه در ذكر من مرا قیمت چیست؟

« یا اهلَ الكتاب لا تغلُوا فی دینكم » ـ غلوّ ایشان در دین آن بود كه عبودیّت بجای ربوبیّت نهادند، و صفت لاهوت بناسوت فرو آوردند، و ثالث ثلاثه اعتقاد گرفتند


p.790

و « وحده لا شریك له » از دست بدادند. ربّ‌العالمین گفت : « لا تقولوا ثلٰثةٌ انْتهوا خیراً لكم انّما الله الٰه واحد » سه مگوئید، ازین سخن باز گردید، و بدانید كه خدا یكی است، در ذات یكتا، و در صفات بیهمتا، و از عیبها جدا، در صنعهاش حكمت پیدا، در نشانهاش قدرت پیدا، در یكتائیش حجّت پیدا، همه عاجزاند و او توانا، همه جاهل‌اند و او دانا، همه در عدداند و او احد، همه معیوبند و او صمد : « لم یلد و لم یولد و لم یكن له كفُواً احد ». « لن یَستنكف المسیحُ ان یكون عبداً لله » ـ هر گز در خاطر مریم نیامد كه باطن او خزانهٴ قدرت شود، صدفﻭار آن درّ پاك نگاه میداشت تا آن روز كه به جبرئیل امین كه غوّاص بحار قدرتست فرمان آمد كه آن گوهر دولت را از صدف اسرار بیرون گیر، و در صحرای وجود بر دیدهٴ اهل آفرینش عرضه كن. چون در وجود آمد، قومی در تصرّف ایستادند كه نبات بی تخم كی روید؟ و فرزند بی پدر چون بود؟ این بنده نیست، و از بندگی ویرا جز ننگ نیست، و تقدیر ایشانرا جواب میدهد كه در خزانهٴ قدرت این چنین اعجوبها بدیع نیست. آدم بنده است، حلقهٴ بندگی در گوش، نه مادر بود او را و نه پدر، فریشتگان همه بندگان‌اند، نه مادر است ایشانرا نه پدر، و عیسی در مهد طفولیّت اوّل سخن كه گفت جواب ایشان بود كه : « انّی عبدالله » من بندهٴ خدایم، مرا از بندگی ننگ نیست، و شرف من خود جز در بندگی نیست. ربّ‌العالمین تحقیق این را گفت : « لن یستنكف المسیح ان یكون عبداً لِلّٰه ولا الملٰئكة المقرّبون ».

آنگه گفت : « وَ امّا الّذین اسْتنكفوا واستكبروا فیُعذّبهم عذاباً الیماً »ـ باش تا فردا كه اینان كه از بندگی ننگ داشتند، و برتری جستند، و با ربوبیّت در كبریا و عظمت منازعت كردند، ایشانرا بر فتراك بیدولتی آن نا كس بندند كه میگفت :


p.791

« أَنَا ربّكم الأعلیٰ »، و ایشانرا سرنگون بدوزخ اندازند، و با ایشان گویند : باری بنگر كه از كه ماندستی باز.

برتری جستن و استكبار كردن نه كار دینداران است، و نه راه بندگان. بنده باید كه طالب مذلّت نفس خویش باشد تا از جمال دین برخوردار شود. او كه پیوسته جویای عزّ نفس خویش باشد عزّ درگاه دین از كجا شناسد؟ « اِذا اَراد الله بعبده خیراً دلَّه علی ذُلّ نفسه ». عمر خطاب را روزی دیدند در عهد خلافت كه میآمد و مشكی آب در گردن افكنده. گفتند : یا امیرالمؤمنین این چه حال است؟ گفت : این ساعت رسولان روم رسیدند، و با من گفتند كه : قیصر روم را از سیاست نام تو خواب نماند، و در همهٴ روم كس نیست كه نه عدل و راستی تو ویرا درست شده است. نفس من بخود باز نگرست، خواستم كه بدین مشك آب آن بارنامهٴ نفس خود فرو شكنم. آنگه آب در حجرهٴ پیرزنی برد و باز گشت.

سفیان ثوری را عادت بودی كه جز در صف آخر نه ایستادی، گفتند : یا سفیان ! نه اولی‌تر آنست كه اختیار صف اوّل كنی؟ گفت : صدر سزای خداوندان بود، بندگانرا با صدر عزّت چه كار.

« یا ایّها النّاس قد جاء كم برهانٌ مِن ربّكم و اَنزلنا الیكم نوراً مبیناً » ـ جلال احدیّت منّت مینهد بر نقطهٴ بشریّت كه شما را دو چراغ افروختیم : یكی در دل، یكی در پیش، آنچه در پیش چراغ سنّت است كه عین برهان است، و آنچه در دل چراغ ایمانست و نور تابانست. خنك مر آن بنده‌ای كه میان این دو چراغ روان است. عزیزتر ازو كیست كه نور اعظم در دلش تابان است! و دیده و روی دوست دیدهٴ دل او را عیانست، یك نفس یا دوست بدو گیتی ارزانست، یك دیدار از آن دوست بصد هزار جان رایگانست.


p.792

جان نیز بنزد تو فرستیم بدین شكر

صد جان نكند آنچه كند بوی وصالت

« فأمّا الَّذین آمَنوا بالله واعتَصموا به » الآیة ـ از بنده ایمان و اعتصام بحكم بندگی، و از ربّ‌العزّة فضل و رحمت بنعت مهربانی. آنگه گفت : « ویهدیهم الیه صراطاً مستقیماً » ـ ایشانرا هدایت و رشد آن دهد كه بدانند كه آنچه یافتند از مثوبت، و آنچه دیدند از كرامت، بفضل و رحمت خدای بود، نه بایمان و اعتصام ایشان. و به قال النّبیّ (ص) : « مامنكم مِن احد یُنجیه عمله ». قیل : و لا انت یا رسول‌الله ؟ قال : « و لا أنَا، اِلّا ان یتغمّدنی اللهُ برحمته ».


p.789
١ ـ تظالم القوم : ظلم بعضهم بعضاً. (المنجد). قرآن مجید ۳۹-۷ : فَبَشِّرْ عِبَادِ