Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة ششم 3

p.20

قوله تعالی : « بسم‌الله الرحمن الرحیم » ـ اسم جلیل، جلاله كبریاؤه، كبریاؤه سناؤه، و مجده عزه، و كونه ذاته، ازله ابده، و قدمه سرمده. عظیم فی ملكوته، ملیك فی جبروته، مهیمن صمدی الذات، متوحد سرمدی الصفات :

ملیك فی السماء به افتخاری
عزیز القدر لیس له خفاء

نام خداوندی كه بهیچ چیز و هیچ كس نماند، بهیچ كار بهیچ وقت در‌نماند. دشمن‌پرور است و دوست‌نواز، عیب‌پوش است و كارساز. یاد او آئین زبان، و دیدار او زندگی جان، و یافت او سرور جاودان. پادشاه است بیسپاه، و استوار است بیگواه، از نهان آگاه، و مضطر را پناه. خداوندی كه بعلم نزدیك است، و از وهم دور، جویندهٴ او كشتهٴ با جانست، و یافت او رستاخیز بیصور، پس نه جوینده مغبون است و نه مزدور معذور. جوینده در گرداب حسرت و یاونده حیران در موج نور، همی گویند از سر حیرت بزبان دهشت :


p.21

قد تحیرت فیك خذ بیدی
یا دلیلا لمن تحیر فیكا.

پیر طریقت گفت : الهی! همه از حیرت بفریادند، و من بحیرت شادم، بیك لبیك در همه ناكامی بر خود بگشادم. دریغا روزگاری كه نمیدانستم كه لطف ترا دریازم (١) . الهی! در آتش حیرت آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج تپش دیده، نه دل الم داغ. الهی! در سر آب دارم در دل آتش، در باطن ناز دارم در ظاهر خواهش. در دریائی نشستم كه آنرا كران نیست، بجان من دردی است كه آنرا درمان نیست، دیدهٴ من بر چیزی آمد كه وصف آنرا زبان نیست :

خصمان گویند كه این سخن زیبا نیست
خورشید نه مجرم ار كسی بینا نیست.

« یا ایها الذین آمنوا …» ـ روایت كنند از جعفر بن محمد (ع) كه درین كلمات چهار خصلت است كه رب العالمین امت را بدان گرامی كرده، و ایشان را بدان نواخته : یكی آنكه نداست، دیگر كنایت، سوم اشارت، چهارم شهادت. یا ای نداست، ها كنایت، الذین اشارت، آمنوا شهادت. ندا كرامتست، و كنایت از رحمت، و اشارت بمحبت، و شهادت بمعرفت : « ناداهم قبل ان ابداهم، و سماهم قبل أن رآهم ». در كنم عدم بودند كه ایشان را ندا گرامی كرد، در دایرهٴ وجود نیامده بودند كه بنام نیكو خواند : « سماكم المسلمین من قبل »، عیب میدید و با عیب میپسندید. جرم میدید و با جرم میخرید. پاكان عالم علوی را میدید، و آلودگان عالم سفلی را میگزید، كه « انین المذنبین احب الی من زجل المسبحین ».

مثال كار آدمی بر درگاه بی نیازی با عنایت ازلی، كار آن كودك است كه مادر او را جامهٴ نو دوخت، گفت هان وهان ای كودك! تا این لباس آرایش از آلایش نگه داری. كودك از خانه بدر آمد، با كودكان ببازی مشغول شد، جامه آلوده كرد، و با جامهٴ آلوده قصد خانه كرد، جامه آلوده كرد،


p.22

و بگوشه‌ای باز میشد درمانده و حیران، همی گفت مادر را كه مرا خواب میآید. مادر دانست كه كودك را ترس عتاب مادر است، گفت : ای جان مادر! بیا كه ما ترا بدر آنگه فرستادیم كه آب و صابون بدست بنهادیم، كه ما دانستیم كه از تو چه آید. حال آدمی همین است چون آن نقطهٴ دولت و صفی مملكت را از كتم عدم بحیز وجود آوردند، فریاد از جان پاكان و مقدسان برآمد، و تیرهای انكار در عالم جعلیت میكشیدند كه : « اتجعل فیها من یفسد فیها ». قومی را میآفرینی كه لباس « الیوم اكملت لكم دینكم » بدود معصیت و غبار شرك سیاه كنند. و پردهٴ حرمت از جمال چهرهٴ ایمان بردارند. خطاب آمد كه : آری آنچه تعبیهٴ صدف این اسرار است ما دانیم، « كرمنا بنی آدم »، ایشان عزیز كردگان الطاف عزت آمدند، ما ایشان را بلباس عصمت و طیلسان امانت بعالم آلایش وقتی فرستادیم كه آب مغفرت با صابون رحمت بدست نهاده بودیم.

« یا ایها الذین آمنوا » ـ یا من دخلوا فی امانی، و ماوصلتم الی امانی الابسابق احیانی، یا من خصصتهم ببری و مشاهدتی، لاتكونوا كمن اعمیتهم عن مشاهدتی و مطالعة بری. بندگانرا بنداء كرامت برخواند، آنگه فرمان داد كه : « اوفوا بالعقود » بوفای پیمان باز آیید، و عقدی كه بستید وعهدی كه كردید بر سر آن عهد باشید. بندهٴ من! برابر تو دو پیمانست : یكی اجابت ربوبیت ما، دیگر تحمل امانت ما. در اجابت ربوبیت مخالفت مكن. در تحمل امانت خیانت مكن. اكنون كه بخدائی ما اقرار دادی، كار بر دیگری حوالت مكن و در حلال و حرام اشارت جز فرا شریعت مكن.

« احلت لكم بهیمة الانعام » ـ حیوانات بعضی حلال است و بعضی حرام. بعضی كشتن آن رواست و آنرا جرمی نه، بعضی كشتن آن نه رواست و طاعتی در میان نه، تا بدانی كه صنع او را علت نه، و حكم او را مرد نه، و دریافت آن بعقل راه نه.

« ان الله یحكم ما یرید » ـ حكم كند چنانكه خود خواهد، و آن خواهد كه خود


p.23

بداند. نه كس را بر علم وی اطلاع، نه بر خواست وی اعتراض، نه از حكم وی اعراض :

شهریست بزرگ و من بدو درمیرم.

تا خود زنم و خود كشم و خود گیرم.

و فی بعض الكتب : « عبدی یرید وأرید، ولا ‌یكون الا مارید. فان رضیت بماارید كفیتك ماترید، و ان لم‌ترض بماارید اتعبتك فیماترید، ثم لا‌یكون الا مایرید » ، و فی معناه انشدوا :

سیكون الذی قضی
سخط العبد ام رضی
فدع الهم یافتی
كل هم سینقضی.

« یا ایها الذین آمنوا لا ‌تحلوا شعائر الله » ـ معالم شریعت است، و محاسن طریقت، و امارات حقیقت، و دلالات قدرت و حكمت. میگوید : هرچه نشان ما دارد حرمت دارید، و بتعظیم در آن نگرید، و بفرمانبرداری پیش شوید، تا بر خوردار گردید.

« واذا حللتم فاصطادوا » ـ اشارتست كه بنده همیشه در تحت امر حق ما نتواند بود، پیوسته بار وجود ما نتواند كشید. ساعتی در اداء حق ربوبیت، ساعتی در استجلاب حظ عبودیت. وقتی چنین، وقتی چنان، تا بنده بیاساید و زندگی كند میان این و آن، از اینجا گفت مصطفی (ص) : « حبب الی من دنیاكم ثلاث : الطیب و النساء و قرة عینی فی الصلوة ».

پیر طریقت گفت : الهی! چون از یافت تو سخن گویند، از علم خویش بگریزم، بر زهرهٴ خویش بترسم، درغفلت (١) آویزم، نه در شك باشم اما خویشتن در غلطی افكنم، تا دمی برزنم.

« وتعاونوا علی البر والتقوی » ـ میگوید : دربر و تقوی همه دست یكی دارید. هم پشت و هم روی باشید (٢) و هر جای كه مسلمانان در امر و نهی و دربر وتقوی جمع آیند، خود را


p.24

در میان جمع و جماعت افكنید، تا برحمت حق توانگر شوید. مصطفی (ص) گفت : « الجماعة رحمة، و ید‌الله علی الجماعة ». عبد‌الله مبارك گفت : بمشعر حرام رسیدم، خوابی عظیم بر من غالب شد، فریشته‌ای را دیدم كه گفت : ای عبد‌الله سیصد هزار خلق در موسم‌اند، و حج یك كس پذیرفتند. گفتا بر دلم صعب آمد این سخن. دلتنگ و اندوهگن شدم. هاتفی آواز داد كه : ای عبد‌الله دلتنگ مشو كه دیگران را جمله بطفیل وی بیامرزیدند تا بدانی كه بركت جمع عظیم است، آخر یك صاحب دولت برآید در میان جمع كه كیمیاء (١) هدایت بود، همه را برنگ خود كند.

« وتعاونوا علی البر والتقوی » ـ همه را بر بر و تقوی میفرماید، اما قومی را راه اثم و عدوان در پیش مینهد، و از بر و تقوی برمیگرداند، كار نه آن دارد كه بر خواند، كار آن دارد كه كرا در گذارد، و كرا پسندد. مقبولان حضرت دیگرانند، و مطرودان قطیعت دیگر. باردادگان « ادخلوها بسلام » دیگرند، و محرومان « اخسئوا فیها » دیگر. میگوید جل جلاله : « انا الله لا‌ اله الا انا . خلقت الخیر و قدرته، فطوبی لمن خلقته للخیر، و اجریت الشر علی یدیه ». « وتعاونوا علی البر والتقوی » ـ گفته‌اند كه : بر اینجا موافقت شرع است در امید نجات عقبی، و تقوی مخالفت نفس است در طلب رضای مولی، و اثم مخالفت شرع است در طلب حطام دنیا، و عدوان موافقت نفس است در معصیت مولی. گفته‌اند : معاونت بر بر و تقوی آنست كه خود بر جادهٴ دین بر استقامت روی، و سیرت بر طریقت پسندیده داری، تا دیگران بر تو اقتدا كنند، و بر سنن صواب بر اتباع تو راست روند، و معاونت بر اثم و عدوان آنست كه راه كژ گیری، و سنت بد نهی، تا دیگران بر راه تو روند، و خلق بد گیرند. اینست كه مصطفی (ص) گفت : « من سن سنة حسنة فله اجرها واجر من عمل بما الی یوم القیامة، و من سن سنة سیئة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها الی یوم القیامة ».


p.25

« حرمت علیكم المیتة » ـ مردار اگرچه خبیث است و محرم، آخر بوقت اضطرار قدری از آن مباح است، و از مردارها یكی گوشت برادر مسلمان است كه بر وجه غیبت خورند، بهیچ حال آنرا رخصت نیست لا‌اضطرارا و لا‌اختیارا. پس این مردار از آن صعب‌تر، و تحریم این از آن عظیم‌تر، یقول الله تبارك و تعالی : « لا ‌یغتب بعضكم بعضا ایحب احدكم ان یأكل لحم اخیه میتا فكر هتموه ». و گفته‌اند حیوانی كه مأكول اللحم بود ویرا دو حالست : یكی آنكه چون بشرط شریعت كشته شود پاك بود، گرفتن آن مباح، و خوردن آن حلال، و چون خود بمیرد پلید باشد، و خوردن آن حرام. از روی اشارت میگوید : این نفس آدمی چون بشمشیر مجاهدت بر طریق ریاضت بر وفق شریعت كشته شود، یعنی كه مقهور دین و مأمور شرع گردد، و زیر بار طاعت معبد و مذلل شود، آن نفس كه برین ضعف باشد پاك بود، قرب او مباح است، و صحبت او حلال، دیدار او روح دل، صحبت او شادی جان، و هر آن نفس كه در ظلمت غفلت خویش بمیرد تا در كار دین ویرا حس نماند، و در حدود شرع كوشش نكند، این نفس بمنزلت آن مردار است كه جرم او پلید و قرب او حرام.

« والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة » ـ در تحت هر كامه ازین كلمات اشارتی است بر ذوق جوانمردان طریقت ، و بر مذهب سالكان راه حقیقت : « منخنقه » اشارتست بكسی كه خود را در بند آرزوها كند، و سلاسل حرص بر دست و پای خویش نهد، و رسن طمع در گردن خویش افكند، تا كشتهٴ حرص و شهوت شود. حرامست بر سالكان و مریدان، راه این چنین كس رفتن، و متابعت چنین كس كردن. و « موقوذة » اشارتست بآنكس كه در حبس هوا و أسر شیطان بماند، كوفتهٴ هوا جس نفس و وساوس شیطان گردد، تا دل وی در آن زخم و حبس بمیرد، مردار طریقت گردد، و صحبت وی حرام شود. و « متردیة » اشارتست بآنكس كه در وادی تفرقت افتد، و هلاك شود، و راه حقیقت گم كند. و « نطیحه »


p.26

اشارتست بآنكس كه بامثال و اشكال خویش از بهر دنیا مردار منازعت كند، و سرو زند تا خصم وی چیره شود، و زیر زخم مردار خوار مردار گردد. و « ما اكل السبع » آنست كه طلاب دنیا سرفرا آن كنند، آن مردار است و جویندهٴ آن همچون سگ، مردار بجز سگ نخورد.

و ماهی الا جیفة مستحیلة
علیها كلاب همهن اجتذابها.

آنگه گفت : « الا ما ذكیتم ». درشرع ظاهر میگوید : ازین محرمات كه یاد كردیم هرچه ذكاة شرعی در آن حاصل شود، و شرع آنرا مباح گرداند مباح است و خوردن آن آن حلال، همچنین در راه طریقت هرچه زاد راه آخرت بود و ضرورت معاش بود از متاع دنیوی، گرفتن و داشتن آن در دین رواست، و طلب آن مباح، و زاد راه دین از راه دین است. یقول الله تعالی : « وتزودوا فان خیر الزاد التقوی ».

« وما ذبح علی النصب » ـ هرچه بر هوای طمع كنند نه بر وفق شرع، ذبح علی النصب آنست، و هواء نفس معبود خود ساختن و بر مراد آن رفتن نه كار دینداران است و نه حال مؤمنان. یقول الله تعالی و تقدس : « افرأیت من اتخذ الهه هویه ».

« وأن تستقسموا بالازلام ذلكم فسق » ـ هر معاملتی و مصاحبتی كه نه بر اذن شرع و موافقت دین رود، و مقصود در آن تحصیل دنیا و مراد نفس بود، آن عین قمار است، صورت آن مكر و خداع، و حاصل آن فسق و فساد، و سرانجام آن عقوبت و عذاب.

« الیوم اكملت لكم دینكم » الآیة ـ جعفر بن محمد (ع) گفت : « الیوم » اشارتست بآن روز كه مصطفی (ص) را بخلق فرستادند و تاج رسالت بر فرق نبوت وی نهادند، و شادروان شرع او گرد عالم در كشیدند، و بساط رحمت بگسترانیدند. دود شرك با طی ادبار خود شده، و رسوم و آثار كفر مندرس و مضمحل گشته، و از چهار گوشهٴ عالم آواز كوس دولت محمد عربی علیه افضل الصلوات برآمده كه : « وقل جاء الحق وزهق الباطل » .

صلی الا له علی ابن آمنة الذی
جآءت به سبط البنان كریما

p.27

قل للذی یرجو شفاعة احمد
صلوا علیه و سلموا تسلیما
ای منظر تو نظاره‌گاه همگان
پیش تو در افتاده راه همگان
ای زهرهٴ شهرها و ماه همگان
حسن تو ببرد آب و جاه همگان

هنوز شب بشریت را وجود نبود كه آفتاب نبوت او در سماء سمو خود استوار داشت كه : « كنت نبیا وآدم بین الماء والطین ». ای مهتر ! جمال بنمای تا همهٴ وجود آفتاب شود. یا سید صدف رحمت بگشا، تا این مفلسان كنار پر از جوهر كنند :

آن روی چرا به بت‌پرستان نبری
جلوه نكنی كفر ز دلشان نبری

یا سید ! جمال مجبولی تو جز در ادراج « لعمرك » یاد نكنیم. قبلهٴ اولین و آخرین جز حلقهٴ چاكران تو نسازیم. ای سید ! اگر آن آفتاب كه در دل تو است اراده باز دهیم، نه درروم چلیپا ماند نه در عالم كفر و زنار :

رحمتی كن بر دل خلق و برون آی از حجاب
تا شود كوته ز هفتاد دو ملت داوری.

« وأتممت علیكم نعمتی » ـ این خطاب باصحابهٴ مصطفی است، میگوید : اتممت علیكم نعمتی ، بأن خصصتكم بین عبادی بمشاهدته صلی الله علیه و سلم، و جعلتكم حجة لمن بعد كم من الأمم الی یوم القیامة ». و گفته‌اند كه : « الیوم اكملت لكم دینكم » اشارتست بروز اول در عهد ازل، میگوید : در ازل این دین بر شما تمام كردم، و كار شما بساختم، و شما را بداغ خود گرفتم، نه چیزی است كه نو ساخته‌ام، كه دیر است تا پرداخته‌ام، اما امروز تمام كردم، كه دانستهٴ خود بر شما اظهار كردم، و كردهٴ خود وا نمودم. « وأتممت علیكم نعمتی » . و تمامی كار آنست كه فردا در حظیرهٴ قدس رضاء خود ترا كرامت كنم. « ورضیت لكم الاسلام دینا » . و شایستهٴ وصال حضرت خود گردانم، و همسایگی خود بپسندم، و نیز در نواخت بیفزایم، و گویم : « عبدی! رضیت بك جارا فهل رضیت لی جارا؟ » وگفته‌اند : كمال دین تحقیق معرفتست در هدایت حال، و اتمام نعمت تحصیل مغفرت است


p.28

در نهایت كار، منت مینهد بر مؤمنان كه من باول معرفت دهم، و بآخر بیامرزم، و این خطاب با جماعت مؤمنان است، و شك نیست در مغفرت جماعت مؤمنان، اگر شك است در آحاد و افراد است كه بر ایمان بمانند یا نمانند، اما بر جمله مؤمنان آمرزیده‌اند. گفته‌اند : این اسلام پسندیدهٴ الله است، و « رضیت لكم الاسلام دنیا » بوی اشارت است بر مثال سرائی است كه راه گذر آن بر چهار درگاه است، و از پس آن درگاهها چهار قنطره است، و پس آن قنطرها درجات و مراتب است، تا درگاهها و قنطرها بازنبرند بدرجات و مراتب نرسند. اول درگاهی كه بر راه گذر آنست اداء فرایض است. دوم اجتناب محارم. سیوم تكیه كردن بر ضمان الله در كار روزی. چهارم صبر كردن بر بلاها و رنجها. چون بدین درگاهها گذشتی قنطرها پیش آید : اول قنطرهٴ رضا، بحكم الله رضا دادن و آنرا گردن نهادن، و از راه اعتراض برخاستن. دوم قنطرهٴ توكل است، بر خدا اعتماد داشتن و او را بپناه و پشت خود گرفتن و وكیل خود شناختن. سیوم قنطرهٴ شكر است، نعمت الله بر خود بشناختن، و آن نعمت در طاعت وی بكار بردن. چهارم قنطرهٴ اخلاص است در اعمال، هم در شهادت، هم در خدمت و هم در معرفت. شهادت در اسلام و خدمت در ایمان و معرفت در حقیقت. چون قنطرها باز بریدی از آن پس درجات است و مراتب، هر كس را چنانكه سزاست، و چنانكه الله او را خواست. اینست كه رب العزة گفت : « لهم درجات عند ربهم ومغفرة ورزق كریم ».


p.21
١ ـ نسخهٴ الف : در ياذم.
p.23

١ـ نسخهٴ ج : عقلت. ٢ـ الف : هام پشت وهام روى بيد.
p.24

۱ ـ نسخهٴ ج : آزمايش.
p.25

« منخنقه » = « منخنقة »، « نطیحه » = « نطیحة » . قرآن مجید، مائدة 3: وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ .
p.26

قرآن مجید، جاثیه 23: أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـٰهَهُ هَوَاهُ .