Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة ششم 3

p.44

قوله تعالی : « یسئلونك ماذااحل لهم قل احل لكم الطیبات » الایة ـ تفسیر محرمات و محللات از شرع پرسیدند، و تكیه بر فتوای شرع كردند، دانستند كه پاك آنست كه شرع پاك كرد، و پلید آنست كه شرع پلید كرد. راه آنست كه شرع نهاد، چراغ آنست كه شرع افروخت، و تخم آنست كه شرع ریخت. بی شرع روشن هیچ كس بكار نیست، بی شرع دین هیچ كس پذیرفته نیست.

اگر نز بهر شرعستی در اندر بنددی گردون

و گر نز بهر دینستی كمر بگشایدی جوزا

شرع ایشانرا جواب داد كه حلال آنست كه پاك است، و پاك آنست كه زبان بر ذكر دارد، و دل در فكر آرد، و جان با مهر پردازد. و بدان كه دل را دو صفت است : یكی صفوت دیگر قسوت. صفوت از خوردن حلال بود، قسوت از خوردن حرام خیزد. مرد كه حرام خورد دلش سخت شود، چنانكه رب العزة حكایت كرد ازقومی كه : « قست قلوبهم وزین لهم الشیطان ما كانوا یعملون ». پس زنگ بی وفائی بر آن نشیند، چنانكه گفت :« كلا بل ران علی قلوبهم ». پس غاشیهٴ بی دولتی در سر وی كشید كه : « قلوبنا غلف »، پس شهرهٴ زمین


p.45

و آسمان گردانید كه : « اولئك الذین لم یرد الله ان یطهر قلوبهم ». و او كه حلال خورد دلش صافی گردد تا از مهر خود با مهر حق پردازد، و از یاد خلق با یاد حق پردازد. همه او را خواند. همه او را داند. اگر بیند بوی بیند، اگر شنود بوی شنود، اگر گیرد بوی گیرد، و الیه اشار النبی (ص) حكایة عن الله عز و جل : « فاذا احببته، كنت له سمعا یسمع بی، و بصرا یبصر بی، و یدا یبطش بی ».

بندهٴ خاص ملك باش كه با داغ ملك

روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس

« وما علمتم من الجوارح مكلبین » ـ آن سگ شكاری بیك مراد خود كه بگذاشت، و طبیعت خود كه دست باز داشت، تا آن صید خواجهٴ خویش را نگه داشت، لاجرم فریسهٴ وی حلال گشت، و اقتناء وی در شرع جائز، و نجاست و خساست وی در منفعت وی مستغرق، و نیز شایسته قلادهٴ زرین گشت، و پای تخت ملوك. از روی اشارت همیگوید كه :

آزاد شو از هرچه بكون اندر

تا باشی یار غار آن دلبر

سگ خسیس بیك ادب كه بجای آورد خست وی بعزت بدل گشت، پس چه گوئی درین جوهر حرمت اگر ادب حضرت بجای آرد، و خود پرستی را با حق پرستی بدل كند، و مراد خود فدای حكم ازل كند. كمتر نواختی كه از حضرت او را پیش آید آنست كه در فراغت بروی بگشایند، تا بلذت خدمت رسد، باز حلاوت قربت تو بیابد، باز سرور معرفت، باز روح مناجات، باز برق محبت، باز كشف مشاهدت، باز شغلی در پیش آید كه ار آن عبارت نتوان، تا آنكه همه زندگانی شود در آن.

پیر طریقت گفت : « مسكین او كه عمری بگذاشت و او را ازین كار بوئی نه، ترا از دریا كسان چیست كه ترا جوئی نه! »


p.46

« الیوم احل لكم الطیبات » ـ یوسف بن الحسین گفت : الطیبات من الرزق مایبدولك من غیر تكلف و لا‌اشراف نفس، طیبات رزق آنست كه از غیب در آید و برضای حق آید، بجان و دل قبول باید، و زاد راه دین را بشاید، و گفته‌اند : طیبات رزق آنست كه صفت طهارت یافته و عین نظافت گشته. و طهارت دو قسم است : یكی از روی ظاهر یكی از روی باطن، و رموز هر دو قسم درین آیت روان است كه رب العزة گفت :

« یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا وجوهكم » الایة . طهارت ظاهر سه فصل است : یكی طهارت از نجاست. دوم طهارت از حدث و جنابت، سیوم طهارت از فضولات تن، چون ناخن و موی و شوخ و غیر آن، و هر یكی را ازین سه فصل شرحی و بیانی است بجای دیگر گفته شود ان‌شاء‌الله. و طهارت باطن سه وظیفه است : اول طهارت جوارح از معصیت، چون غیبت و دروغ و حرام خوردن و خیانت كردن و در نا‌محرم نگرستن، چون این طهارت حاصل شود بنده آراستهٴ فرمان برداری و حرمت داری گردد، و این درجهٴ ایمان پارسایان است. نشان وی آنست كه همواره ذكر حق او را بر زبان است و ثمرهٴ وعده در دل، و تازگی منت در جان، پیوسته درعیادت بیماران، و زیارت گورستان، و بدعاء نیكان شتابان، و فرا بهشت یازان. وظیفه دوم طهارت دل است از اخلاق نا‌پسندیده چون عجب و حسد و كبر و ریا و حرص و عداوت و رعونت. عجب آئینهٴ دوستی خراب كند. حسد قیمت مردم ناقص كند. كبر آیینهٴ دل تاریك كند. ریا چشمهٴ طاعت خشك كند. حرص حرمت مردم نهد. عداوت آب الفت باز بندد. رعونت میخ صحبت ببرد. بنده چون ازین آلایشها طهارت یافت، در شمار متقیان است. نشان وی آنست كه از رخصت بگریزد، و در شبهت نیاویزد، پیوسته ترسان و لرزان و از دوزخ گریزان، بلقمه‌ای و خرقه‌ای راضی، جهان بجهانیان باز گذاشته، و خود را در بوتهٴ اندوه بگداخته. ایمان مایهٴ وی، تقوی زاد وی، گور منزل وی، آخرت مقصد وی. با اینهمه پیوسته بزبان تضرع میزارد، و


p.47

میگوید : الهی! هر كس بر چیزی، و من ندانم كه بر چه‌ام، بیمم همه آنست كه كی پدید آید كه من كه‌ام؟ الهی! پیوسته در گفت و گویم، تا وا ننمائی (١) در جست و جویم، از بیقراری در میدان بی طاقتی میپویم، در میان كارم، اما بوئی نمیبویم الهی! مركب وا ایستاد، و قدم بفرسود، همراهان (٢) برفتند، و این بیچاره را جز تحیر نیفزود :

قد تحیرت فیك خذبیدی
یا دلیلا لمن تحیر فیكا

وظیفهٴ سیوم طهارت سراست از هرچه دون حق، یقول الله عز و جل : « قل الله ثم ذرهم ». این طهارت امروز حلیت ایشانست كه فردا جام شراب طهور در دست ایشان است. امروز نور امید در دلشان می تاود و فردا نور عیان در جان. امروز از شوق آب جگر در دیده روان، و فردا آب مشاهدت در جوی ملاطفت روان. امروز صبح شادی از مطلع آزادی برآمده، و فردا آفتاب عنایت در آسمان معاینت ترقی گرفته. نشان این طهارت آنست كه مهر دنیا بشوید، و رسوم انسانیت محو كند، و حجاب تفرق بسوزد، تا دل در روضهٴ انس بنازد، و جان در خلوت عیان با حق پردازد. نكو گفت آن جوان مرد كه : آخر روزی ازین طبل برآید آوازی، و از آن كریم باشد واجان (٣) محب رازی، عجب كاری و طرفه بازاری! اینست مؤانست من غیر مجانست، چون همجنسی (٤) نیست این انس چیست؟ چون هم كفوی (٥) نیست این مهر چیست؟ چون تو او را ندیده‌ای این بی طاقتی چیست؟ چون شراب در عنب است این هستی چیست؟ چون انتظار همه محنت است این شادی دل چیست؟ چون دیدهٴ سر ازو محجوب است این وجد چون آتش چیست؟ چون این طریق همه بلاست در میان بلا این لذت چیست؟


p.48

هر چند بر آتشم نشاند غم تو

غمناك شوم گرم نماند غم تو

« فاغسلوا وجوهكم وایدیكم الی المرافق » ـ چنانكه در طهارت ظاهر روی شستن بفرمان شریعت واجب است، در طهارت باطن باشارت حقیقت آب روی خویش نگاه داشتن، و در طلب خسایس (١) پیش دنیاداران بنریختن واجبست، و چنانكه در آن طهارت دست شستن واجب است درین طهارت دست از خلایق بشستن و كار بحق سپردن واجبست، و چنانكه مسح سر واجب است سر بگردانیدن از خدمت مخلوق، و از تواضع هر خسی و ناكسی پرهیز كردن واجبست، و چنانكه پای شستن فرض است، بر كار خیر پای نهادن، و بر طاعت الله رفتن واجبست.

و گفته‌اند : تخصیص این اعضاء چهار گانه بطهارت از آن جهت است كه آدمی شرف و فضل كه یافت بر دیگر جانوران، باین اعضا یافت. یكی صورت رویست كه دیگران را برین صفت نیست. رب العالمین منت نهاد و گفت : « وصوركم فأحسن صوركم ». دیگر هر دو دست‌اند كه آدمی بدان طعام خورد، و همهٴ جانوران دیگر بدهن خورند. رب العزة منت نهاد و گفت : « ولقد كرمنا بنی آدم » یعنی بالیدین الباطشتین الصالحتین للا كل و غیره. سیوم سر است كه در آن دماغ است، و در دماغ عقل است، و در عقل شرف دانائی است كه دیگران را نیست. رب العالمین منت نهاد و گفت : « لایات لاولی الالباب ». چهارم دوپای‌اند بر قامت راست زیبا كشیده تا بدان میروند و دیگران را پای برین صفت نیست، یقول الله تعالی : « لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ».

چون این نعمت بر فرزند آدم تمام كرد طهارت این جوارح از وی درخواست شكر آن نعمت را. و گفته‌اند : طهارت سبب آسایش است و راحت پس از اندوهان و محنت،


p.49

چنانكه در قصهٴ مریم است. بوقت ولادت عیسی چون آن چشمهٴ آب پدید آمد طهارت كرد و از اندوه ولادت و وحشت غربت برست. و سبب دفع وساوس شیطان است كه مصطفی گفت « اذا غضب احدكم فلیتوضأ ». و سبب كشف بلا و محنت است، چنانكه در قصهٴ ایوب پیغامبر است. و ذلك فی قوله تعالی : « اركض برجلك هذا مغتسل بارد وشراب ». و گفته‌اند : سر طهارت درین اعضاء چهار گانه (١) بی هیچ آلایشی كه در آن است، از دو وجه است : یكی آنكه تا مصطفی (ص) فردای قیامت امت خود وا شناسند، و از بهر ایشان شفاعت كند، و نشان آن بود كه رویها دارند روشن و افروخته از روی شستن، و همچنین دست و پای و سر ایشان سپید و روشن و تازه از آب طهارت، و به یقول النبی (ص) : « ان امتی یحشرون یوم القیامة غرا محجلین من آثار الوضوء ».

وجه دیگر آنست كه بندهٴ مملوك چون فروشند، عادت چنان رفته كه او را بنخاسی برند، و دست و پای و روی و سر بر مشتری عرضه كنند، و اگر چه كنیزك باشد شرع دستوری دهد كه بر رویش نگرند، و مویش بینند، و دست و پایش نگرند. فردا مصطفی (ص) نخاس قیامت خواهد بود، و حق جل جلاله مشتری، پس بنده را فرمودند تا امروز این اعضا را نیك بشوید، و تا تواند آب از آن نسترد، و در تجدید طهارت بكوشد، تا فردا در اعضاء وی نور افزاید، و چون او را بنخاس خانهٴ قیامت عرضه كنند، دست و پای و روی و سر وی روشن بود و پسندیده.

« فان لم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا » ـ حكمت در آنكه طهارت از آب یا از خاك گردانید بوقت ضرورت نه با چیزی دیگر، آنست كه رب العالمین آدم را از آب و خاك آفرید تا آدمی پیوسته از آن بر آگهی بود، و شرف خویش در آن بداند، و شكر این نعمت بجای آرد، و آدم (ع) ازین جهت بر ابلیس شرف یافت كه ابلیس از آتش بود،


p.50

و آدم از خاك، و خاك به از آتش، كه آتش عیب نمای است و خاك عیب پوش. هر چه بآتش دهی عیب آن بنماید. سیم سره از ناسره پدید آرد. زر مغشوش از خالص پیدا كند. باز خاك عیب پوش است. هر چه بوی دهی بپوشد، عیب ننماید. و نیز آتش سبب قطع است، و خاك سبب وصل. با آتش بریدن و كشتن است، با خاك پیوستن و داشتن است. ابلیس از آتش بود لاجرم بگسست. آدم از خاك بود لاجرم پیوست. و نیز طبع آتش تكبر است برتری جوید، طبع خاك تواضع است فروتری خواهد. برتری ابلیس را بدان آورد كه گفت : « انا خیر ». فروتری آدم را بدان آورد كه گفت : « ربنا ظلمنا انفسنا ». ابلیس گفت : من و گوهر من، آدم گفت : نه من بلكه خدای من.

حكمتی دیگر گفته‌اند در تخصیص آب و خاك اندر طهارت، گفتند كه : هر جائی كه آتش درافتد زخم آن آتش بآب و خاك بنشانند، و مؤمن را دو آتش در پیش است : یكی آتش شهوت در دنیا، دیگر آتش عقوبت در عقبی. رب العالمین آب و خاك سبب طهارت وی گردانید، تا امروز آتش شهوت بروی بنشاند، و فردا آتش عقوبت.

و بدان كه ابتداء طهارت از آن عهد معلوم گشت كه اندر خبر آمده از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) از رسول خدا (ص) گفت : چون فرشتگان حدیث آدم و صفت وی شنیدند، گفتند : « اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفك الدماء ». بعد از آن ازین گفت پشیمان شدند، و از عقوبت الله بترسیدند، زاری كردند و بگریستند، و از خدای عز و جل خشنودی خواستند. فرمان آمد از الله كه خواهید تا از شما در گذارم، و گرانی این گفتار از شما بردارم، و بر شما رحمت كنم، دریائی آفریده‌ام زیر عرش مجید، و آنرا بحر الحیوان نام نهاده‌ام. بدان دریا شوید، و بدان آب رویها و دستها بشویید و سرها را مسح كنید، و پایها را بشویید. فرشتگان فرمان بجای آوردند. امر آمد كه هر یكی از شما تا بگوید : « سبحانك اللهم و بحمدك، اشهدان لااله الا انت، استغفرك و أتوب الیك ». ایشان بگفتند،


p.51

و فرمان آمد كه تو بهای شما پذیرفتیم، و از شما اندر گذاشتیم. گفتند : خداوندا! این كرامت ما راست علی الخصوص. یا دیگران ما را در آن انبازند. گفت : شما راست، و آن خلیفت را كه خواهم آفرید، و فرزندان وی تا قیام الساعة. هر كه این چهار اندام را آب رساند چنانكه شما را فرمودم، اگر از زمین تا آسمان گناه دارد از وی در گذارم، و او را خشنودی و رحمت خود كرامت كنم.

و بر وفق این معنی خبر درست است از علی مرتضی (ع)، گفت : هر چه از رسول خدا (ص) بشنودمی الله مرا بدان منفعت دادی. یقین علم و صلاح عمل از آن بدانستمی، و اگر خبری من نشنوده بودمی، و كسی مرا روایت كردی آنكس را سوگند دادمی. چون سوگند یاد كردی بر وی اعتماد رفتی (١) ، و ابوبكر صدیق مرا روایت كرد، و راست گفت. او را سوگند ندادم از آنكه وی همیشه راستگوی بود. گفت : از رسول خدا (ص) شنیدم كه گفت : هر بندهٴ مؤمن كه گناهی كند، پس از آن گناه آبدست كند، و آب تمام بجای رساند، و چون فارغ شود دو ركعت نماز كند، الله تعالی آن گناه از وی در گذارد، و از وی عفو كند، و بیان این خبر در قرآن مجید است : « ومن یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفر ‌الله یجد ‌الله غفورا رحیما ».


p.44
قرآن مجید، مائده 4: يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ ۖ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ ۙ .
p.47

١ـ نسخهٴ الف : وانمايى. ٢ـ نسخهٴ الف : هام راهان. ٣ـ نسخهٴ ج : فاجان = باجان. ٤ـ نسخهٴ الف : هام جنسى. (٥) ـ هام كفوى.
p.48

۱ـ خسائس الامور : محتقراتها (المنجد). قرآن مجید، آل عمران 190: لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ .
p.49

(١) نسخهٴ ج : چهار گانى. قرآن مجید، نسا 43 و مائده 6: فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا .
p.51

۱ـ نسخهٴ الف : رفتيد. قرآن مجید، نسا 110: وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَحِيمًا .