p.45
و آسمان گردانید كه : «
اولئك الذین لم یرد الله ان یطهر قلوبهم
».
و او كه حلال خورد دلش صافی گردد تا از مهر خود با مهر حق پردازد، و از یاد خلق با یاد حق پردازد.
همه او را خواند. همه او را داند.
اگر بیند بوی بیند، اگر شنود بوی شنود، اگر گیرد بوی گیرد، و الیه اشار النبی (ص) حكایة عن الله عز و جل : « فاذا احببته، كنت له سمعا یسمع بی، و بصرا یبصر بی، و یدا یبطش بی ».
|
بندهٴ خاص ملك باش كه با داغ ملك
|
|
|
روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس
|
«
وما علمتم من الجوارح مكلبین
» ـ آن سگ شكاری بیك مراد خود كه بگذاشت، و طبیعت خود كه دست باز داشت، تا آن صید خواجهٴ خویش را نگه داشت، لاجرم فریسهٴ وی حلال گشت، و اقتناء وی در شرع جائز، و نجاست و خساست وی در منفعت وی مستغرق، و نیز شایسته قلادهٴ زرین گشت، و پای تخت ملوك.
از روی اشارت همیگوید كه :
|
آزاد شو از هرچه بكون اندر
|
|
سگ خسیس بیك ادب كه بجای آورد خست وی بعزت بدل گشت، پس چه گوئی درین جوهر حرمت اگر ادب حضرت بجای آرد، و خود پرستی را با حق پرستی بدل كند، و مراد خود فدای حكم ازل كند.
كمتر نواختی كه از حضرت او را پیش آید آنست كه در فراغت بروی بگشایند، تا بلذت خدمت رسد، باز حلاوت قربت تو بیابد، باز سرور معرفت، باز روح مناجات، باز برق محبت، باز كشف مشاهدت، باز شغلی در پیش آید كه ار آن عبارت نتوان، تا آنكه همه زندگانی شود در آن.
پیر طریقت
گفت : « مسكین او كه عمری بگذاشت و او را ازین كار بوئی نه، ترا از دریا كسان چیست كه ترا جوئی نه! »