Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة ششم 3

p.62

« واذكروا نعمة الله علیكم » ـ رب العالمین جل جلاله و تقدست اسماؤه، و تعالت صفاته، و توالت آلاؤه و نعماؤه، درین آیت مؤمنان را مینوازد، و دو چیز با یاد ایشان میدهد : یكی نعمت كه بر ایشان ریخت، دیگر پیمان كه با ایشان بست. نعمت چیست؟ و پیمان چیست. نعمت دل گشادن است، و هدی دادن، و چراغ آشنائی در دل افروختن، و دل را خلعت معرفت پوشانیدن، و میان دل و میان دشمن از عظمت حصار ساختن. میگوید ربّ العزة جلّ جلاله كه : یاد كنید این نعمت كه من بشما دادم. از من آزادی كنید، و شكر گوئید، تا مستوجب زیادت نعمت گردید : « لئن شكرتكم لأزیدّنكم »، دیگر میثاق است كه با یاد ایشان میدهد، میگوید : یاد دارید پیمان و عهد كه پذیرفتید، و امر و نهی كه برداشتید. دانید كه چه پذیرفته‌اید، و چه برداشته‌اید. باری كه هفت آسمان و هفت زمین و كوهها بر نیارستند داشتن، شما دلیری كردید، و برداشتید. آسمانها و زمینها از آن برمیدند، از بیم توانی و تقصیر بگریختند، و بخداوند خویش زینهار خواستند، شما برداشتید، و خداوند خویش را بطاعت پاسخ كردید.

قومی گفتند : این میثاق آن پیمان است كه ربّ العزة با تو بست. سود و زیان تو بخرید، و بهشت بعوض بتو داد، و قرآن بر تو حجت كرد، گفت : « ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم ». خدای تعالی بخرید از مؤمنان تنهای ایشان، تا خدمت كنند، بروز گرم روزه دارند، بشب تاریك نماز كنند، بزمستان سرد آبدست تمام كنند، بجان عزیز و بمال نفیس حج و غزا كنند، بیماران را عیادت كنند، درویش حقیر را بپرسند، « و


p.63

اموالهم » مالهای ایشان بخرید تا از فراوان اندكی بخشند، و از مایهٴ آن صدقه و زكوة دهند، برهنه را بپوشند، گرسنه را سیر كنند، اسیر را باز خرند، درمانده را دست گیرند. چون ایشان این عهد بجای آرند ایشانرا بر من چه باشد. « بأن لهم الجنة » تا درین جهان باشند نكودارم. بدر مرگ یاری دهم. در گور تلقین و بشارت دهم. در قیامت سپید روی انگیزم. از فزع اكبر ایمان گردانم. عیبها پوشانم، و گناهان اندر گذارم. خصمان خشنود كنم، و از حوض كوثر آب دهم، و بر صراط جواز دهم، و در بهشت جای دهم. رضوان خود در تو پوشم. حجاب بردارم. دیدار باقی كرامت كنم.

آنگه گفت : « ومن او فی بعهده من الله »؟ كیست در هفت آسمان و هفت زمین بوفای عهد بازآمده تر از خدای، وافیتر و كافیتر از الله، در قول راست‌تر و در فعل قویتر از الله، آنگه از بندگان گله كرد كه من بوفای عهد باز آمدم، و ایشان بوفا باز نیامدند : « وما وجدنا لأكثرهم من عهد » از بی وفائی و بی عهدی ایشان گله میكند، میگوید : با همه وفا كردم، بیشترین ایشان بی وفا یافتم. همه را نعمت دادم، اندكی شاكر یافتم. همه را پند دادم، اندكی پند پذیر یافتم. همه را خواندم، اندكی مجیب یافتم. آنگه ایشان را پند داد و بتقوی فرمود، گفت : « واتقو‌الله ان الله علیم بدات الصدور » پرهیزید از خشم و عذاب من باز آئید بوفای من. در یابید پند من. بترسید از بی وفائی من.

« یا ایها الّذین آمنوا » ـ این از الله گوای است كه ایمان بنده عطاء است. « كونوا قوامین‌ لله شهداء بالقسط » ـ از روی اشارت میگوید : بندگان من! گواهی دهید از بهر من، تا من نیز گواهی دهم از بهر شما. گواهی دهید امروز كه آفریدگار و پرورد گار شما منم، تا فردا شما را گواهی دهم كه بندگان و گزیدگان من‌اید، و ذلك فی قوله تعالی : « والله شهید علی ما تعملون »، بوفا و عهد باز آیید، تا بوفا و عهد شما باز آییم،


p.64

« واوفوا بعهدی اوف بعهدكم » بانابت از بر من باز آیید (١) تا ببشارت از بر شما و از آیم ». (٢) و أنابوا الی الله لهم البشری » ـ و هو المشار الیه بقوله تعالی : « هل جزاء الاحسان الا الاحسان ». « وعد‌الله الّذین آمنوا وعملوا الصالحات لهم مغفرة واجر عظیم » ـ این آیت ردّ است بر دو گروه : گروهی كه گفتند : معصیت طاعت باطل كند، و گروهی كه گفتند : عذاب كردن بیگناه در حكمت جائز نیست، و این هر دو خلاف حق است، و نه طریق سنت است. معصیت طاعت باطل نكند كه رب العزة مؤمنانرا بستود، و بعمل صالح موصوف كرد، آنگه وعدهٴ مغفرت داد، و آنكس كه سزای مغفرت بود بیگناه نباشد. پس با گناه عمل صالح از وی بنیفتاد. و نیز بیان كرد كه : بنده اگر چه با عمل صالح است، محتاج عفو و مغفرت است، و اگر چه پاكدامن است، نیازمند رحمت است، كه نجات در رحمت و مغفرتست نه در طاعات و اعمال. مصطفی (ص) گفت : « لو عذبنی‌الله و ابن مریم لعذبنا ابداً، و هو غبر ظالم ». و قال الحسین بن منصور : « من جوز التخلیق من غیر علة جوز التعذیب من غیر زلة ». آنكس كه بخواند بی علت، اگر براند بی زلّت، كس را بر صنع وی چرا نیست، و در حكم وی چون نیست. خداوندا! در راستی كار تو تهمت نیست، و صنع ترا علت نیست. درماندیم در مقامی كه راه واپس نیست و از پیش یارا نیست (٣) در دریائی كه آنرا كران نیست. خداوندا! رهی را دریاب ، كه رهی را بیش از این طاقت نیست. بپیوند و ببخشای كه مقتضای كرم جز این نیست. فتح شخرف از اسرافیل مصری پرسید استاذ ذوالنون كه : هل تعذب الاسرار قبل الزلل. اسرافیل سه روز زمان خواست. روزچهارم گفت : مرا جواب دادند بشنو اگر روا بود ثواب بیش از عمل، هم روا بود عذاب بیش از زلل. این بگفت و زعقه‌ای (ع) زد. و در شورید، و از دنیا برفت.


p.65

پیر طریقت گفت : « آن درنگ خواستن زندگانی بود كه اگر بوقت جواب دادی هم بر جای برفتی » (١) .

« ولقد اخذ‌الله میثاق بنی اسرائیل وبعثنا منهم اثنی عشر نقیباً » ـ بو بكر وراق گفت كه : در بنی اسرائیل نقبا بودند پیشروان و گزیدگان ایشان، و در همه حال مرجع قوم با ایشان، و درین امت بدلاء‌اند اوتاد جهان كه دلهایشان چون دلهای پیغمبران. مصطفی (ص) گفته : « یكون فی هذه الامة اربعون علی خلق ابراهیم و سبعة علی خلق موسی و ثلاثة علی خلق عیسی و واحد علی خلق محمد ». و بوعثمان مغربی گفته : « البدلاء اربعون و الامناء سبعة و الخلفاء من الائمة ثلاثة، و الواحد هو القطب، و القطب عارف بهم جمیعا، و یشرف علیهم، و لا‌یعرفه احد، و هو امام الاولیاءِ ». خیار خلق‌اند این قوم، و مصابیح دین و اعلام یقین. ملوك طریقت و امناءِ شریعت. رب العالمین ایشان را از جهانیان بر گزیده، و به ربطهٴ« یحبهم ویحبونه » ببسته. و بقید « والزمهم كلمة التقوی » استوار كرده، در وادی عنایت شمع رعایت ایشانرا افروخته، در دبیرستان ازل ایشان را ادب صحبت در آموخته. ای جوانمرد! كار نه كرد بنده دارد، كار خواست الله دارد. بنده بجهد خویش نجات خویش كی تواند. چون الله بندهٴ خیر خواهد، دل او را بنظر خویش بیاراید، تا حق از باطل وا شناسد. بعلم فراخ كند، تا دیدار قدرت در آن جای یابد. بینا كند تا بنور منت می بیند. شنوا كند تا پند ازلی می نیوشد. راست دارد تا گمان و شك در آن نیامیزد. بعطر وصال خوش كند تا در آن مهر دوست روید. بنور خویش روشن كند، تا ازو با وی نگرد، بصیقل عنایت بزداید تا در هر چه نگرد او را بیند :

آنرا كه بلطف خویش حق بگزیند
بر باطن او گرد جفا ننشیند
نیك و بد اغیار ز دل بر چیند
در هر چه كند نظارهٴ حق بیند


p.62
قرآن مجید، ابراهیم 7: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ .
p.63

قرآن مجید، مائده 7: وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ .
p.64

۱ـ نسخهٴ الف : و از آييد. ٢ـ چنين است در نسخهٴ الف و ج ٣ـ نسخهٴ الف : در مقامى كه پيش واراه نيست و از پيش يارگى نيست. ٤ـ زعقه يعنى صيحه(المنجد).
p.65

۱ـ نسخهٴ الف : برفتيد.