Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة ششم 3

p.83

قوله تعالی : « یا اهل الكتاب قد جاءكم رسول نا یبیّن لكم كثیرا ً » الی قوله « ویعفوا عن كثیر » ـ این آیت وصف رسول خدا ست، و دلیل علم و حلم وی در آن پیداست، فاظهار ما ابدی دلیل علمه، و العفو عمّا اخفی برهان حلمه. آنچه از اسرار ایشان اظهار كرد، دلیل است بر كمال نبوّت، و صحّت رسالت، و علم بی شبهت، و آنچه عفو كرد از آن نفاق كه ایشان در دل داشتند، و بظاهر خلاف آن مینمودند، و رسول خدا از آن


p.84

خبر داشت، و پرده از روی كار بر نداشت، آن دلیل بر خلق عظیم و حلم كریم وی. و نشان كمال حلم وی آنست كه روزی در مسجد مدینه نشسته بود، اعرابئی در آمد از قبیلهٴ بنی سلیم ، و در میان جامهٴ خویش سوسماری پنهان كرده بود. و با رسول خدا سخن درشت گفت، چنانكه اجلاف عرب گویند بی محابا، گفت : یا محمد به لات و عزی كه من هر گز كس از تو دروغ زن تر ندیده‌ام، نه از مردان نه از زنان. یا محمد بلات و عزّی كه در روی زمین بر من از تو دشمن تر كس نیست. عمر خطاب حاضر بود. از آن ناسزای كه میشنید خشم گرفت، برخاست ، گفت : یا رسول الله ! دستوری ده تا این دشمن خدا و رسول خدا بتیغ خویش سر بردارم ، و پشت زمین از نهاد وی پاك گردانم. یا رسول الله ! آرام و سكون در دل عمر كی آید! و در تو سخن ناسزا از زبان بیگانه میشنود؟. رسول خدا نرمك فرا عمر گفت كه : یا عمر ساكن باش، و او را یك ساعت بمن فرو گذار. آنگه روی فرا اعرابی كرد، گفت : ای جوانمرد! این سخن بدین درشتی چرا میگوئی. نمی دانی كه من در آسمان و زمین امینم؟. و پسندیدهٴ جهانیانم؟. و دست مؤمنانم؟. و تیمار بر ایشانم؟. مرا زشت مگوی، كه نه خوب بود. اعرابی از آن درشتی لختی را كم كرد، گفت : یا محمد ! مرا ملامت مكن بر آنچه گذشت. بلات و عزّی كه بتو ایمان نیارم، تا این سوسمار براستی تو گواهی ندهد. رسول خدا در آن سوسمار نگرست. سوسمار بتواضع پیش آمد، و سرك میجنبانید كه : چه فرمائی یا محمد . رسول گفت :« یا ضبّ من ربّك؟ » ای سوسمار خدای تو كیست؟ سوسمار بزبان فصیح جواب داد كه : خدای من جبّار كائناتست. خالق موجوداتست. مقدر احیان و اوقاتست. دارندهٴ زمین و سماوات است. فرمان و سلطان وی در آسمان و زمین و برّ و بحر و فضا و هوا روانست. آنگه گفت :« ومن انا یا ضب »؟ ای سوسمار! من كه‌ام كه ترا ازین پرسنده‌ام. گفت :« انت رسول رب العالمین، و خاتم النبیین ، و


p.85

سید الاوّلین و الاخرین ». تو رسول خدا ئی بجهانیان، خاتم پیغامبران ، سرور و سالار عالمیان ، و در قیامت شفیع عاصیان ، و مایهٴ مفلسان .

اعرابی چون این سخن بشنید در شورید. پشت بداد تا رود، رسول خدا گفت : یا اعرابی! چنانكه آمدی می باز گردی. و بدین خرسندی؟. گفت : یا محمد نه چنانكه در آمدم باز میگردم، كه بدان خدای كه جز وی خدای نیست، كه چون درآمدم بر روی زمین در دلم از تو دشمن تر كسی نبود، و اكنون كه همی باز گردم بروی زمین از تو عزیز تر مرا كس نیست. پس رسول خدا بروی اسلام عرضه كرد، و مهری از اسلام بر دل وی نهاد. آنگه گفت : یا اعرابی! معیشت تو از چیست؟ گفت : بوحدانیت الله و نبوت تو یا محمد كه در بنی سلیم از من درویش تر كس نیست. رسول خدا یارانرا گفت : كه دهد ویرا شتری تا من او را ضامن باشم بناقه‌ای از ناقه‌های بهشت. عبدالرحمن عوف بر پای خاست، گفت : یا رسول الله فداك ابی وامی، بر من است كه ویرا دهم ماده شتری، بده ماهه آبستن، از بختی كهتر، و از اعرابی مهتر، سرخ موی آراسته چون عروسی همی آید خرامان. رسول گفت : تو شتر خویش را صفت كردی، تا من آنرا كه ضمان كرده‌ام نیز صفت كنم. شتری است اصل آن از مروارید، گردنش از یاقوت سرخ، دو بناگوش وی از زمرد سبز، پایهاش از انواع جواهر، پالانش از سندس و استبرق. چون بروی نشینی ترا همی برد تا بكنار حوض من. پس عبدالرحمن شتر بیاورد، و بوی داد. آنگه مصطفی گفت : یا اخا سلیم خدایرا عزّ و جلّ بر تو فریضه‌هائی است چون نماز و روزه و زكوة و حج، و نخستین چیزی نماز است، تا ترا چندان بیاموزم كه بدان نماز توانی كردن. اعرابی پیش رسول نشست، و سورة الحمد و سورة اخلاص و معوذتین آموخت، رسول بیاران نگرست، گفت : چه شیرین است ایمان و مسلمانی. چون با هیبت است این دین حنیفی. دین پاك و ملت راست، و كیش درست.


p.86

آنگه اعرابی را برنشانید ، و باز گردانید، و گفت : نگر تا خدای را بنده باشی، و نعمتهاش را شاكر، و بر بلاها صابر، و بر مؤمنان مشفق و مهربان.

« قد جاءكم من الله نور وكتاب مبین » ـ اشارتست كه تا نور توحید از موهبت الهی در دل بنده نتابد، بجمال شریعت مصطفی (ص) و در بیان كتاب و سنت بینا نگردد، از آنكه نور هم بنور توان دید، و روشنائی بروشنائی توان یافت. دیده‌ای كه رمص (١) بدعت دارد، نور سنت از كجا بیند! چشم نابینا از روشنائی آب چه بهره دارد.

و ما انتفاع اخی الدنیا بمقلته
اذا استوت عنده الانوار و الظلم.

پیر طریقت گفت :« قومی را نور امید در دل می تاود. قومی را نور عیان در جان ایشان، در میان نعمت گردان، و ازین جوانمردان عبارت نتوان ».

« یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام » الایة ـ نور كتاب و سنت امروز كسی بیند كه در ازل توتیای توحید در دیدهٴ دل وی كشیدند، و بحلیت رضا صفات او بیاراستند، تا امروز آن رضوان ازلی او را بمحل رضا رساند، حكمش را پسند كند، و قولش قبول كند، و از راه چون و چرا برخیزد ، گوید : بنده‌ام و سزای بندگی خویشتن بیفكندن (٢) است، و گردن نهادن، و تن فرا دادن، فلذلك قوله عز و جل : « وامرنا لنسلم لربّ العالمین ».

« وقالت الیهود والنصاری نحن ابناء الله واحباؤه » ـ دور افتادند آن بیحرمتان كه خدایرا جلّ جلاله پسر گفتند. كسی كه عدد او را نه سزا باشد، ولد كی او را روا باشد! ولد اقتضاء جنسیت كند، و حق جلّ جلاله پاك است از مجانست، منزّه از مماثلت. ربّ العالمین آن سخن بر ایشان رّد كرد، گفت : « بل انتم بشر ممن خلق » نچنانست كه شما گفتید كه ما پسرانیم. پسران نه اید كه آفریدگانید. دوستان نه اید


p.87

كه بیگانگانید. و درین آیت مؤمنانرا كه اهل محبت‌اند بشارتست، و امان از عذاب، بآنچه گفت : « فلم یعذبكم بذنوبكم »، میگوید اگر دوستانید پس چراتان بگناهان بگیرد، و عذاب كند. دلیل است كه هر كه مؤمن بود و محب، او را بگناهان نگیرد، و عذاب نكند.

« یا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا یبین لكم علی فترة من الرسل » آلایة ـ این باز منتی دیگر است كه بر مؤمنان مینهد، و نعمتی عظیم كه با یاد ایشان میدهد، كه پس از روزگار فترت و پس از آنكه اسلام روی در حجاب بی نیازی كشیده بود، و جهان ظلمت كفر و غبار بدعت گرفته، و باطل بنهایت رسیده، رسولی فرستادم بشما كه دلهای مرده بدو زنده گشت، و راههای تاریك بوی روشن شد. رحمت جهانیان است و چراغ زمین و آسمان، پدر یتیمان، و دل دهندهٴ بیوه زنان، و نوازندهٴ درویشان، و پناه عاصیان. عائشهٴ صدّیقه گفت : شبی چیزی همی دوختم. چراغ فرو مرد، و سوزن از دستم بیفتاد، و نا پدید گشت. رسول خدا (ص) در آمد، و بنور وی و صورت زیبا و چهرهٴ با جمال وی همه خانه روشن گشت، و بدان روشنائی سوزن باز یافتم. عائشه گفت : پس گریستنی بر من افتاد، گفت : یا عائشه : ایدر جای شادیست نه جای گریستن. چرا میگریی. گفتم : یا محمد بدان بیچاره میگریم كه فردا در قیامت از مشاهدهٴ كریم تو باز ماند، و روی نیكوی تو نبیند. آنگه گفت : یا عائشه ! دانی كه در قیامت از دیدار من كه باز ماند. آنكس كه امروز نام من شنود، و بر من درود ندهد، و به موسی كلیم وحی آمد كه : یا موسی ! بنی اسرائیل را بگوی كه دوسترین خلق من بمن، و نزدیكترین ایشان بمن آنست كه محمد را دوست دارد، و ویرا راستگوی دارد، اگر او را بیند یا نبیند.

« واذ قال موسی لقومه یا قوم اذكروا نعمة الله علیكم » ـ فرق است میان امتی


p.88

كه یاد نعمت بزبان موسی از ایشان می در خواهد كه : « یا قوم اذكروا نعمة الله علیكم »، و میان امتی كه یاد خود بیواسطهٴ مخلوق از ایشان می در خواهد كه : « فاذكرونی اذكركم ». آنان اهل نعمت ند، و اینان سزای محبت. آنان اسیران بهشتند، و اینان امیران بهشت. آنان اصحاب جود ند، و اینان ارباب وجود .

« وجعلكم ملوكاً » ـ این خطاب هم با مؤمنان امت است بر عموم وهم با صدّیقان امت بر خصوص. مؤمنان را میگوید : جعلكم قانعین بما اعطیتم، و القناعة هی الملك الاكبر، و صدیقان را میگوید : جعلكم احراراً من رقّ الكون و ما فیه. اگر قناعت گوییم معنی ملك بی نیازی است، از آنكه پادشاه را بكس حاجت و نیاز نباشد، و هر كس را بدو نیاز و حاجت بود، همچنین درویشان كه قناعت كنند بكسشان نیاز نبود، و هر كس را بدعا و همت و بركت ایشان نیاز بود، و تا پادشاه بر جای بود و ملك وی مستقیم، نظام كار عالم بر جای بود. چون پادشاه نماند رعیت ضایع شوند، و نظام كار عالم گسسته گردد. همچنین تا اولیاءِ خدای بر جایاند، و بركت و دعا و همت ایشان بر جای بود، خلق خدای در آسایش و راحت باشند. چون دعا و همت ایشان بریده گردد، از آسمان عذاب آید، و خلق هلاك شوند. و اگر گوئیم معنی ملك آزادیست از رّق كون، پس این صفت صدّیقان و نزدیكان باشد، كه عالی همت باشند، چنانكه ملوك بهر دونی فرو نیایند، و با كونین خود ننگرند، و جز صحبت و قربت مولی نخواهند. ملوك تحت اطمار صفت ایشان، سكوت نظار غیّب حضار حلیت ایشان، بتن با خلق‌اند و بدل با حلق.


p.89

تفرید این خبر دهد كه :

عجبت منك و منّی
افنیتنی بك عنی
ادنیتنی منك حتی
ظننت انك و انی.
در قصهٴ تو بتا! بسی مشكلها است
من با تو بهم میان ما منزلها است!

بویزید ازینجا گفت : چهل سالست تا من با خلق سخن نگفته‌ام، هر چه گفته‌ام با حق گفته‌ام، هر چه شنیده‌ام از حق شنیده‌ام. و یقال : « جعلكم ملوكاً » لم‌یحوجكم الی امثالكم، و لم‏یحجبكم عن نفسه بأشغالكم، و سهّل سبیلكم الیه فی عموم احوالكم. « وآتاكم ما لم یؤت احداً من العالمین » اتاكم قلوباً سلیمة من الغلّ و الغش و اعطاكم سیاسة النبوة و آداب الملك.

« یا قوم ادخلو الارض المقدسة » ـ شتان بین امة و امة! اسرائیلیان را گفتند كه : درین زمین مقدسه شوید كه بر شما نوشتیم، و فرض كردیم. ایشان راه آن با صعوبت و شدت دیدند، بترسیدند، و سر وا زدند، گفتند : « انا لن ندخلها ابداً ما داموا فیها ». باز امت احمد را گفتند : « ولقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر » الایة، ما در كتاب اوّل چنان نبشتیم كه شما درین زمین نشینید، و جهانداران باشید (١) . پس چون در وجود آمدند، راه زمین بر ایشان گشادند، و آنرا نرم و ذلول كردند. چنانكه رّب العزة گفت : « جعل لكم الارض ذلولا فامشوا فی مناكبها وكلوا من رزقه »، زمین شما را مسخر است، چنانكه خواهید روید، و آنچه خواهید خورید، كه بر شما تنگی نیست، و نعمت از شما دریغ نیست.

پس از آنكه بنی اسرائیل سر وا زدند، موسی بحضرت باز شد، گفت : « رّب انی لا ‏املك الا نفسی وأخی فافرق بیننا وبین القوم الفاسقین ». فرق است میان وی


p.90

و میان مصطفی (ص) كه شب معراج چون بحضرت اعلی رسید، و آن راز و ناز دید، و از جناب جبروت سلام و تحیت در پیوست كه : « السلام علیك ایها النبی و رحمة الله و بركانه »، در آن ساعت امّت خود فراموش نكرد، و شفقت برد، و ایشانرا از آن نواخت بهره داد، گفت : « السّلام علینا و علی عباد‏الله الصّالحین »، و چون این ثنا از حق بیافت كه : « آمن الرسول بما انزل الیه من ربّه »، امّت را نیز در آن گرفت، گفت : « والمؤمنون كلّ آمن بالله »، و در آخر عهد كه ازین سرای حكم نقل كرد، همه سخن وی با جبرئیل حدیث امّت بود، و غمّ وهمّ وی در كار امّت بود. فردا در قیامت چون سر از خاك بر آرد، همه پیغامبران در خویشتن فرو مانند كه « نفسی نفسی » و وی گوید : « امّتی امّتی ».


p.83
قرآن مجید، مائده 15 و شوری 30: وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ .
p.86

۱ـ الرمص، وسخ ابيض فى مجرى الدمع من العين (المنجد). ٢ـ نسخهٴ الف : بيو كندن.
p.89

۱ـ نسخهٴ الف : بيد. قرآن مجید، مائده 21: يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ .