Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة ششم 3

p.105

قوله تعالی : « واتل علیهم نبأ ابنی آدم بالحق » الایة ـ قصهٴ دو برادر است از یك پدر، یكی صاحب دولت، بر بساط ولایت، در منزل قربت، نسیم مشاهدت یافته، و از یاد خود با یاد حق پرداخته، و آن دیگر برادر از بی‏دولتی در مغاك وحشت و مذلت افتاده، و گرد بیگانگی بر رخسار تاریك وی نشسته، و نامش سر جریدهٴ اشقیا گشته. چه توان كرد! كار نه بآنست كه از كسی كسل آید، وز كسی عمل، كار بآنست كه تا خود چه رفت در ازل. مثال آن دو برادر از یك پدر، دو شاخ است از یك درخت، یكی شیرین و یكی تلخ. تلخ هم از آن آب خورد كه شیرین خورد، و تلخ را جرمی نبوده كه تلخ آمد. شیرین را هنری نبوده كه شیرین آمد. آن بارادت آمد و این بمشیت. نه آنرا علت بود نه این را وسیلت.

پیر طریقت گفت : « الهی! آنرا كه نخواستی چون آید، و او را كه نخواندی كی آید. ناخوانده را جواب چیست. و ناكشته را از آب چیست. تلخ را چه سود گرش آب


p.106

خوش در جوار است، و خار را چه حاصل از آن كش بوی گل در كنار است. آری نسب نسب تقوی است، و خویشی خویشی دین ». مصطفی(ص) سلمان را نسب تقوی درست كرد، و او را در خود پیوست، گفت : « سلمان منا اهل البیت، من اراد أن ینظر الی عبد نور الله قلبه فلینظر الی سلمان »، و بو لهب عم رسول بود، ببین تا از نسب قریش و قرابت رسول او را چه سود بود! تا بدانی كه كار توفیق و عنایت دارد نه نسب و لحمت.

« لئن بسطت الی یدك لتقتلنی ما انا بباسط یدی الیك لاقتلك » ـ هابیل گفت : مر برادر خویش را كه : اگر تو مرا بكشی، من ترا نكشم، كه ترا حسد دادند، و مرا تقوی. تقوی مرا نگذارد كه ترا كشم، و حسد ترا بر آن دارد كه مرا كشی. تو مقهوری از روی قدرت و عزت، و من مجبورم از روی لطافت و رحمت :

تو چنانی كه ترا بخت چنان آمد
من چنین‏ام كه مرا حال چنین آمد

ممشاد دینوری از بعضی سلف نقل كرده كه : گناه آدم از حرص بود، و گناه پسر وی قابیل از حسد، و گناه ابلیس از كبر. حرص حرمان آرد، و حسد خذلان، و كبر اهانت و لعنت. حرمان درماندن است از بهشت، و خذلان بازماندن است از دین، و اهانت راندن از حضرت، و آدم (ع) هر چند كه از بهشت بازماند، و بظاهر آن عقوبتی مینمود، اما از روی حقیقت تمامی كار آدم بود، و سبب كمال معرفت وی، كه از حضرت عزت خطاب آمد كه : یا آدم! ما میخواهیم كه از تو مردی سازیم. تو چون عروسان برنگ و بوی قناعت كردی. مردان بدین صفت نباشند، و دل در ناز و نعم نبندند : « اومن ینشؤ فی الحلیة » ؟! كار مردان دیگر بود و كار بنازپروردگان دیگر.

چون زنان تا كی نشینی بر امید رنگ و بوی

همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار.

« كتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فكأنما


p.107

قتل الناس جمیعا » ـ این همچنانست كه مصطفی (ص) گفت : « من سن سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الی یوم القیامة، و من سن سنة سیئة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها الی یوم القیامة ».

« ومن احیاها فكأنما احیا الناس جمیعا » ـ اشارتست كه هر كه بنده را از ظلمت كفر بنور ایمان آرد، یا از ظلمت بدعت بنور سنت آرد، یا از جهل با علم آرد، همچنانست كه ویرا زنده گردانید، و چون ویرا زنده گردانید چنانست كه همهٴ مردمان را زنده گردانید، و حقیقت زندگانی خود علم است و ایمان و سنت، زیرا كه زندگی زندگی دلست، و دل بروح ایمان و سنت زنده است :

سنی و دیندار شو تا زنده مانی زانكه هست

هرچه جز دین مردگی و هرچه جز سنت حزن.

« انما جزاء الذین یحاربون الله ورسوله » الایة ـ محاربان خدا و رسول ایشانند كه پیوسته با تقدیر با جنگ‏اند، در محنت اندر شكایت و در نعمت اندر بطر. بتن زنده، بدل مرده، بروز بطال، بشب بیكار، و بهمت همه زیانی را خریدار. عمر بر باد، و بزیان بود خود شاد، نه از خصمان باك، و نه گناهان در یاد، عیش چون عیش فرعونان، و ظن چون ظن صدیقان، و الحمدلله الملك الدیان :

طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود

چون بزیر یك ردا فرعون داری صد هزار!

پیر طریقت جوانمردی را پند میداد، و نصیحت میكرد كه : « ای مسكین! تا كی میروی و رداء مخالفت بر دوش! دیر است تا اجل ترا میخواند یك بار با او (١) نیوش. ای عاشق بر شقاوت خویش، بر خود بفروخته مایهٴ خویش، پیش از دیدار عزرائیل


p.108

یك روز بیدار گرد، پیش از هول مطلع یك لحظه هشیار گرد. شعر :

پیش از آن كین جان عذر آور فروماند ز نطق

پیش از آن كین چشم عبرت بین فروماند ز كار
تا كی از دار‏الغروری سوختن دار‌السرور

تا كی از دار‌الفراری ساختن دار‏القرار!


p.106
قرآن مجید، زخرف 18: أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ .
p.107

۱ـ نسخهٴ الف : وااو.