Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة ششم 3

p.121

قوله تعالی و تقدّس : « یا ایها الّذین آمنوا » ـ اینت نداء كرامت، و اینت خطاب با لطافت. اینت نظم بر آفرین، و بر دلها شیرین، آشنائی را سبب، و روشنائی را مدد. ایمان كردن از دوری، و اجابت را دستوری. میگوید : ای شما كه مؤمنانید، و رسالت را شنیدید، و گردن نهادید، و واسطه پسندیدید، « اتقوالله » بترسید از خدای، بپرهیزید از خشم او، و بیندیشید ازو، كه همه ازو : « قل كلّ من عندالله ». در عالم بمهربانی و بنده‌نوازی كه چنو امید عاصیان بدو، درمان بلاها ازو، فخر كردن نه مگر بنام او، و بر آسودن نه مگر بنشان او، رستگی و پیوستگی نه مگر بهدایت و رعایت او، اینست كه گفت جلّ جلاله : « وابتغوا الیه الوسیلة » وسیلت نزدیكیست، و نزدیكی سبب پیوستگی و رستگی است. وسیلت آن وسائط است كه میان بنده و مولی دوستی را نشانست، و سبب اتصال میان ایشان عیانست. آن چیست كه وصلت و اتصال بآنست. بزرگ داشتن امر، و شكوه داشتن نهی، و شفقت بر خلق، و خدمت حق، و كوشیدن در ابواب نوافل، و عمارت كردن جان و دل. كوشیدن در انواب نوافل بسه چیز توان : یكی نظر الله بیاد داشتن، دوم روزگار خود از ضایعی دریغ داشتن، سیوم درویشی خویش در موقف عرض بشناختن. و چون نظر الله یاد داری از متقیانی. چون روزگار خود را از ضایعی دریغ داری از عابدانی. چون درویشی خویش در موقف عرض بشناسی از خاشعانی. عمارت دل بسه چیز توان : بشنیدن علم، و كم آمیختن با خلق، و كوتاهی امل. تا در سماع علمی در حلقهٴ فریشتگانی. تا از خلق بر كناری، در شمار معصومانی. تا با كوتاهی املی از جملهٴ صدیقانی.

« وابتغوا الیه الوسیلة » ـ میگوید : بخدای نزدیكی جوئید شما كه عابدانید


p.122

بفضائل، شما كه عالمانید بدلائل، شما كه عارفانید بترك وسائل، وسیلت عابدان چیست : « التائبون العابدون » الی آخره. وسیلت عالمان چیست : « اولم ینظروا فی ملكوت السموات والارض ». وسیلت عارفان چیست : « قل الله ثم ذرهم ». وسیلت عابدان معاملت است،. وسیلت عالمان مكاشفت است. وسیلت عارفان معاینت است. وسیلت عابدان راستی است. وسیلت عالمان دوستی است. وسیلت عارفان نیستی است. وسیلت عابدان یادی است بنیاز. وسیلت عالمان یادی است بناز. وسیلت عارفان یادی است نه بنیاز نه بناز، و قصهٴ آن دراز.

پیر طریقت ازینجا گفت : « الهی! گر كسی ترا بجستن یافت، من بگریختن یافتم. گر كسی ترا بذكر كردن یافت، من ترا بفراموش كردن یافتم. گر كسی ترا بطلب یافت، من خود طلب از تو یافتم. الهی! وسیلت بتو هم توئی. اول تو بودی و آخر توئی. همه توئی و بس، باقی هوس ».

و گفته‌اند : وسیلت سبق عنایت است، كه رّب العزّة گفت : « سبقت لهم منا الحسنی »، و رحمت كه در ازل بر خود نبشت : « كتب ربكم علی نفسه‌ الرحمة ». بی رهی رهی را بنواخته، و سپاه عنایت در پیش داشته، و رحمت بر خود نبشته.

پیر طریقت گفت : « الهی! آنروز كجا باز یابم كه تو مرا بودی، و من نبودم. تا باز بآن روز نرسم میان آتش و دودم. اگر بدو گیتی آنروز یابم من بر سودم. ور بود تو خود را دریابم، به نبود تو خود خشنودم ».

« وجاهدوا فی سبیله » ـ این خطاب با غازیان است، و آنجا كه گفت : « وجاهدوا فی الله » خطاب با عارفان است. جهاد غازیان بتیغ است با دشمن دین. جهاد عارفان بقهر نفس است با خویشتن. ثمرهٴ غازیان فردا حور و قصور، و عارف در بحر عیان غرقهٴ نور. جهاد غازیان از سر عبادت رود، و بوقت مشاهدت نظارهٴ ابد كنند، لاجرم ایشانرا


p.123

گفت : « لعلكم تفلحون » یعنی فی الابد، و جهاد عارفان از سر معرفت رود، و بوقت مشاهدت نظارهٴ ازل كنند، تا رب العزة در حق ایشان میگوید : « هو اجتباكم ».

« ان الّذین كفروا لو أن لهم ما فی الارض جمیعاً » الایة ـ الیوم یقبل من الاحباب مثقال ذرة وعداً، لا‌یقبل من الاعداء ملء الارض ذهباً، كذا یكون الامر.

« یریدون ان یخرجوا من النار » الایة ـ آتشیان دو قسم‌اند : قسمی ایشان كه هرگز از آتش بیرون نیایند، و درشدن ایشان بآتش تعذیب راست نه تطهیر را، و این آیت در شأن ایشان است. قسم دیگر آنست كه درشدن ایشان بآتش تطهیر راست نه تعذیب را، و حال ایشان بر تفاوت است : قومی زودتر بیرون آیند، و قومی دیرتر، بر حسب حال، و بر اندازهٴ كردار، و بازپسین كسی كه بیرون آید، هنّاد است، و قصهٴ وی معروف، و فی ذلك ما روی ان النبی (ص) قال : « آخر من یخرج من النار رجل اسمه هنّاد ، و هو ینادی من قعر جهنم یا حنان یا منان »، گفت بازپسین كسی كه از دوزخ بیرون آید، مردی بود نام وی هناد. گویند پس از همه خلق به پنج هزار سال بیرون آید، و بروایتی به پانصد سال. حسن بصری گفت كاشك من او بودمی در آن قعر دوزخ. هناد میگوید : یا حنان یا منان، معنی منان آنست كه ای خداوند منت بسیار، ترا بر من منت فراوان است، و مهربانی تمام. عجبا كارا! مردی كه چندین هزار سال در دوزخ است گوئی از نعمت مواصلات در آن دركات بجان او چه میپیوست كه این تسبیح میگفت : یا حنان یا منان. اسرار این لطائف بمثالی بیرون توان داد. آن طباخه كه تو او را بخانه بری، تا از بهر تونان پزد، آن خمیر خام در تنور گرم كند، و در آن استوار نگیرد (١) ، اما دل وی همه بآن قرصكها بود، هر ساعتی رود، و در آن نگرد، كه نباید كه بسوزد. گوید این پختن را در تنور آوردم نه سوختن را، كه خام شایستهٴ خوردن


p.124

نیست، و سوخته سزای خوان نیست. پس چون روی آن قرصها سرخ گردد، و باطن آن پخته شود، زود فرو گیرد، و بر دست عزیز نهد، و تا خوان ملوك می برد، و تحت هذا لطیفة حسنة. پس جملهٴ امم كه اهل سعادت باشند در سرای سعادت حلقه بندند، و انبیا و اولیا همه آرزوی دیدار كنند، و جملهٴ ملائكه در نظاره، و میگویند : بار خدایا! كریما! مهربانا! وعدهٴ دیدار كی است.

صد هزاران با نثار جان و دل در انتظار

وان جمال اندر حجاب و وعدهٴ دیدار نیست.

و جلال لم‌یزل و لا‌یزال گوید : از امت محمد یك گدا در قعر حبس مالك مانده، تا وی نیاید رؤیت شرط نیست، تا آن گدا هنّاد نیاید دیدار ننمایم. حسن بصری كه گفت : كاشك من او بودمی، علما در آن مختلف‌اند كه حسن چرا گفت. قومی گفتند كه : هناد را بیرون آمدن یقین است، و حسن میگوید : آن من یقین نیست. قومی گفتند : حسن بصری در نگرست، انبیا و اولیا و صدیقانرا دید، دست بر مائدهٴ عزّت دراز كرده، و در انتظار بداشته، و انتظار هنّاد میكنند، گفت : باری بایستی كه من او بودمی تا انتظار من كردندی (١) . پس فرمان آید از جناب جبروت كه یا جبرئیل ! رو در میان آتش، و هناّد را بجوی. گفته‌اند كه : جبرئیل چهل سال در میان آتش ویرا میجوید، و نیابد. مالك گوید : كرا میجوئی. گوید : هنّاد را. گوید : یا جبرئیل هو هیهنا كالحممة، او اینجایست همچون آلاس سیاه. بیا تا او را در آن زاویه با تو نمایم. جبرئیل آید، و ویرا بیند، سر بزانوی حسرت نهاده.

اگر بدوزخ آتش چو عشق بودی تیز

گرفته بودی آتش ز تف خویش گریز.

p.125

جبرئیل یك دو بار گوید : یا هنّاد! جوابش ندهد، و با خود میگوید : اهل غرفه ها را گوئید كه با حور و قصور ممتع باشید، كه ما را در این زاویهٴ اندوه با نام دوست خوش است. جبرئیل گوید : یا هنّاد سر از زانو برگیر، و از من بشنو كه من پیك ملك‌ام. آخر سر برگیرد و سلام را علیك گوید. آنگه گوید : یا جبرئیل! دیدار نمودند. جبرئیل گوید : نه، هنوز دیدار ننمودند. گوید : رو بسلامت. و سر وا زانو نهد، گوید : ما را درین گوشهٴ سرای اندوه با نام او خوش است، و همی گوید : یا حنان یا منان ! و هر بار كه از سر سوز خویش این كلمت گوید، آتش دویست ساله راه ازو بگریزد، و الله المنجی من عذاب الجحیم.


p.121
قرآن مجید، مائده 35: اتقوا الله .
p.123

۱ـ نسخهٴ الف : بگيرد.
p.124

۱ـ نسخهٴ الف : كردنديد.