p.209
خداوندست، و مهربانی او بر بندگان چنانستی که رب العالمین میفرماید که ای بیچاره فرزند آدم چرا نه وا من دوستی کنی که سزاوار دوستی منم؟
چرا نه وا من بازار کنی که جواد و مفضل منم؟
چرا وا من معاملت درنگیری که بخشندهٴ فراخ بخش منم؟
نه رحمت ما تنگ است نه نعمت از کس دریغ، یکی درنگر تا وا
بنی اسرائیل
چه کردم و چند نعمت بر ایشان ریختم، و چون نهاد خود بریشان نهادم در آن بیابان تیه.
پس از آنکه پیچیدند و نافرمانی کردند ایشانرا ضایع فرو نگذاشتم، میغ را فرمان دادم تا بر سر ایشان سایه افکند، باد را فرمودم تا مرغ بریان دردست ایشان نهاد، ابر را فرمودم تا ترنجبین و انگبین بایشان فرو بارید، عمود نور را فرمودم تا در شبی که مهتاب نبود ایشانرا روشنائی میداد، کودک که از مادر در وجود آمدی، در آن بیابان تیه با دستی جامه که ویرا دربایست بود در وجود آمدی، چنانک کودک می بالیدی جامه با وی میبالیدی، نه کهن شدی آن جامه بر وی نه شوخ گرفتی، درحال زندگی زینت وی بودی و در حال مردگی کفن وی بودی، چه نعمت است که من بریشان نریختم!
چه نواخت است که من بریشان ننهادم!
ایشان خود قدر ما ندانستند و شکر نعمت ما نگزاردند.
ای بیچاره ترا هیچکس نخواند چنانک ما خوانیم، چونکه بیائی هیچکس ترا چنان نخرد چنانکه ما خریم، چون که خود را بفروشی دیگران بی عیب خرند و ما باعیب خریم، دیگران باوفا خوانند وما با جفا خوانیم، اگر به پیرانه سر بازآئی همه مملکت را بحرمت بیارائیم، و اگر بعنفوان شباب حدیث ما گوئی فردا برستاخیز ترا در پناه خود گیریم.
|
اناس عصوا دهرا فعادوا بخجلة
|
|
فقلنا لهم اهلا و سهلا و مرحبا
|
«
واذقلنا ادخلوا هذه القریة
» ـ از روی اشارت قریه اینجا احتمال کند که حریم علم است، و حجر شریعت، چنانک
مصطفی
ع از روی اشارت خود را گفت « انا مدینة العلم و علی بابها »
«
ادخلوا هذه القریة
» ـ میگوید بحجر شریعت درآئید و علم و عمل بروفق شریعت بکار دارید.
«
وکلوا منها حیث شئتم
رغدا » ـ و در علم و عمل عیشی هنی و نعیم جاودانه بدست آرید، امروز تلخی مجاهدت چشید تا فردا میوهٴ