Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة ششم 3

p.202

قوله تعالی : « لقد كفر الذین قالوا ان الله هو المسیح بن مریم » ـ سموم قهر بود كه از میدان جلال در عالم عدل برنهاد. آن بی حرمتان بی سرمایگان تافت، و ایشانرا در قید شقاوت كشید، تا دل ایشان نهبهٴ شیطان گشت، و بزبان بیگانگی گفتند : المسیح بن مریم. باز تاریكی كفر و حیرت و ظلمت شقاوت بیفزود، قدم برتر نهادند در كفر، و گفتند : « ثالث ثلثة » آری چه توان كرد منادی عدل بود كه در ازل بانگ بیزاری بر ایشان زد، و در وهدهٴ نبایست ایشانرا داغ قطیعت نهاد، و بصائر ایشان معلول و مدخول كرد تا دیدهٴ تمییز نداشتند و فرق ندانستند میان ربوبیت و عبودیت. لاهوت بناسوت فرو آوردند، و جلال قدم با صفت عدم برابر نهادند، و این مایه ندانستند كه : « لم یكن ثم كان » دیگر است و « لم یزل ولا یزال » دیگر. عیسی نابودهٴ دی، بیچارهٴ امروز، نایافتهٴ فردا، جوان دی، كهل امروز، پیر فردا، مردهٴ پس فردا چگونه برابر بود با خدای بیهمتا، معبود یكتا، خدائی را سزا، نه متعاور اسباب، نه متعاطی طلاب، نه محتاج خورد و خواب، هرگز ماننده كی بود كرده بكردگار، آفریده بآفریدگار، عیسی نبوده و پس ببوده، و آنكه محتاج طعامی و شرابی و خوابی و قضاء حاجتی گشته، با این عیب و عار چگونه توان گفت كه خداست.

و نیز گفت : « لا یملك لكم ضرا ولا نفعا » ـ نه در دست او جلب نفع، نه در توان او دفع ضر، نه كسی را سود تواند، نه گزند از كسی باز دارد. این چنین كس خدائی را چون شاید. خدا اوست كه خالق همه اوست، سود و زیان، بند و گشاد، نیك و بد، امر و نهی همه در توان اوست. نافذ در همه مشیت اوست، روان بر همه امر


p.203

اوست. بود همه بارادت و علم اوست. مخلوق نبود و وی در ازل خالق بود، مرزوق نبود و وی راز بود، نه بمرسومات مسمی است كه خود در ازل متسمی است. در آسمان و زمین خود اوست كه چنانكه در اول آخر است، در آخر اول است، نه متخائل در ظنون نه محاط در افهام، نه منقسم در عقول، نه مدرك در اوهام. شناخته است اما بصفت و نام همه ازو برنشانند، بر این علم بنور معرفت و كتاب و سنت و الهام، طوبی آنكس كه از در تصدیق درآید كه ویرا از سه شربت یكی دهند : یا شربتی دهند كه دل بمعرفت زنده شود، یا زهری دهند كه بآن نفس اماره كشته شود، یا شرابی دهند كه جان از وجود مست و سر گشته شود. یا هذا! عقل معزول كن تا بر خوری، خدمت صافی دار تا بهره بری. شرم همراه دار تا بار یابی، بر مركب مهر نشین تا زود بحضرت رسی، همت یگانه دار تا اول دیده ور دوست بینی. مسكین او كه عمری بگذاشت و او را ازین كار بوئی نه. ترا از دیار كسان چیست كه ترا جوئی نه.

« قل یا اهل الكتاب لا ‏تغلوا فی دینكم » ـ غلو در دین آنست كه در صواب بیفزایند، و تقصیر آنست كه چیزی درباید، نه آن و نه این، نه افراط نه تفریط، چنانكه شیطان در تفریط ظفر یابد، در افراط هم ظفر یابد. جادهٴ سنت راه میانه است. راه كه سوی حق میشود راه میانه است : « وعلی الله قصد السبیل »، « وابتغ بین ذلك سبیلا ». راه میانه از تعطیل پاك است، و از تشبیه دور، راه تشبیه بكفر دارد چنانكه راه تعطیل، هر كه الله را مانندهٴ خویش گفت، او الله را هزار انباز بیش گفت، و هر كه صفات الله را تعطیل كرد، او خود را در دو گیتی ذلیل كرد. راه میانه و طریق پسندیده آنست كه گوئی از صفات الله نام دانیم، چونی ندانیم. در كوشیم كه دریابیم نتوانیم، ور بعقل گرد آن گردیم از سنت درمانیم، هر چه خدا و رسول گفت بر پی آنیم، فهم و وهم خود گم كردیم، و صواب دید خود معزول كردیم، و باذعان گردن نهادیم، و بسمع قبول كردیم، راه


p.204

تسلیم سپردیم، و دست درین حجت زدیم كه : « وأمرنا لنسلم لرب العالمین »، و بزبان تضرع بنعت تسلیم همی گوئیم : « ربنا آمنا بما انزلت واتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدین ».

« ولا تتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل » الایة ـ میگوید : بر حذر باشید از آن قوم كه بر پی هوی و دل خواست خویش‏اند كه ایشانرا نه نور بصیرت است، نه چراغ معرفت، نه اعتقاد بر بصیرت، نه سخن بر بینت، نه طریق كتاب و سنت. الله ایشانرا داور، و خصم ایشان پیغامبر، و منزل ایشان سقر. رای ابلیس رای ایشان، و دوزخ سرای ایشان، « خذوه فغلوه » در شأن ایشان.

مصطفی (ص) گفت : « جانبوا الاهواء كلها، فان اولها و آخرها باطل. اجتنبوا اهل الاهواء فان لهم عرة كعرة الجرب ». و عن ابی بكر الصدیق قال : قال رسول الله (ص) : « قال ابلیس : اهلكت الناس بالذنوب، أهلكونی بلا اله الا الله و الاستغفار، فلما رأیت ذلك اهلكتهم بالاهواء، و هم یحسبون انهم مهتدون ». عن سعید بن المسیب ، قال : صعد عمر بن الخطاب المنبر، فحمد الله و أثنی علیه، ثم قال : « ایها الناس اسمعوا من مقالتی، و عوا ما اقول لكم، ارفعوا ابصار كم الی، الا ان اصحاب الرای اعداء السنن، اعیت علیهم الاحادیث ان یحفظوها، و تفلتت منهم فلم یعوها، فاستحیوا اذ ساء لهم ان یقولوا لا ندری، فعاندوا السنن برأیهم، فضلوا و أضلوا عن سواء السبیل، و الله ما قبض الله نبیه، و لا رفع الوحی عن خلقه حتی بین لهم سنن نبی هم (ص)، و حتی اغناهم عن الرای، و لو كان الدین یؤخذ بالرأی لكان باطن الخف احق لمسح من ظاهرها، و ایاكم و ایاهم فانهم قد ضلوا و اضلوا عن سواء السبیل ».

« لعن الذین كفروا من بنی اسرائیل » ـ كافران را بزبان پیغامبران بلعنت یاد كرد، و مؤمنان را بی واسطهٴ پیغامبران برحمت و ثناء خود یاد كرد، « هو الذی یصلی علیكم »، ور نیز عتاب و قهر بودی، و سیاست و جنگ بودی، چون خود گوید همه


p.205

خوش بود، همه فضل و شرف بود، فكیف كه خود گفت، و همه ثناء و رحمت گفت، و لقد قال قائلهم :

لئن ساءنی ان نلتنی بمساءة
فقد سرنی انی خطرت ببالك

ار دستت از آتش بود
ما را ز گل مفرش بود
هر چه از تو آید خوش بود
خواهی شفا خواهی الم


p.202
قرآن مجید، مایده 73: لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ .