Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة هفتم 3

p.214

قوله تعالی : « واذا سمعوا ما انزل الی الرسول » الایة ـ درین آیت اشارتست كه ایمان شنیدنی است و دیدنی و شناختنی و گفتنی و كردنی. سمعوا دلیل است كه شنیدنی است، « تری اعینهم تفیض من الدمع » دلیل است كه دیدنی است، « مما عرفوا » دلیل است كه شناختنی است، « یقولون » دلیل است كه گفتنی است. آنگه در آخر آیت گفت : « وذلك جزاء المحسنین » ـ این محسنین دلیل است كه عمل در آن كردنی است اما ابتدا بسماع كرد كه نخست سماع است، بنده حق بشنود، او را خوش آید، درپذیرد، و بكار درآید و عمل كند. رب العالمین قومی را می پسندد كه جملهٴ این خصال در ایشان موجود است. گفته‌اند كه : سه چیز نشان معرفتست، و هر سه ایشان را بكمال بود : بكا و دعا و رضا. بكا بر جفا و دعا بر عطا و رضا بقضا. هر آنكس كه دعوی معرفت كند،


p.215

و این سه خصلت در وی نیست، وی در دعوی صادق نیست، و در شمار عارفان نیست، و در میان جوانمردان و دینداران او را نوائی نیست.

پیر طریقت گفت : « معرفت دو است : معرفت عام و معرفت خاص. معرفت عام سمعی است و معرفت خاص عیانی. معرفت عام از عین جود است، و معرفت خاص محض موجود. معرفت عام را گفت : « واذا سمعوا ما انزل الی ال رسول ». معرفت خاص را گفت : « سیریكم آیاته فتعرفونها ». « واذا سمعوا » اهل شریعت را مدحت است، « سیریكم آیاته » اهل حقیقت را تهنیت است. هر كه از شریعت گوید، گر هیچ با پس نگرد ملحد گردد. هر كه از حقیقت گوید، گر هیچ با خود نگرد مشرك گردد.

« وما لنا لا نؤمن بالله وما جاءنا من الحق » ـ این جوانمردانی را بیامد كه جانهای ایشان محمل اندوه است، و دلهاشان منزل درد. سریر اسرار عزت دین در ازل در پردهٴ اطوار طینت ایشان نهادند، و آفتاب معرفت از شرفات مجد دولت ایشان بتافت. گفتند : پس از آنكه جمال عزت قرآن بر دلهای ما تجلی نمود، چونكه ننازیم! و در راه عشق او جان چرا نبازیم. عجب دانی چیست؟ عجب آنست كه هر كه گرفتار این حدیث است شاد بدان است كه روزی در سرا نیست :

ما را غم آن غمزهٴ غماز خوش است

و ز چون تو بتی كشیدن ناز خوش است.

در هر دوری و در هر قرنی این بار درد و اندوه دین را حمالی برخاست، و در هیچ دور اندر طبقهٴ اولیا طرفه تر از آن جوان خراباتی نخاست كه در روزگار جنید و شبلی بود. پیرزنی را فرزندی بود و او را ناخلف می شمردند و از اعجوبهای تقدیر خود خبر نداشتند، ندانستند كه این خلف و ناخلف نقدی است كه بدست تقدیر در دار الضرب از زده‌اند، و كس را بر آن اطلاع نداده‌اند. آن پسر را همه روز در خرابات می دیدند


p.216

دام دریده و آشفته روزگار، و آن مادر وی شب و روز دست بدعا برداشته، و در خدای می زارد و می نالد كه : بار خدایا! هیچ روی آن دارد كه این جگر گوشهٴ ما را ازین گرداب معصیت بیرون آری، و از جام بیداری او را شربتی دهی! تا دل ما فارغ گردد. گفتا : هاتفی آواز داد كه : ای پیرزن خوش باش، كه ما این پسر را در كار دل پردرد تو كردیم، و آنگه دانهٴ شوق بر دام محبت برای صید او بستیم. تا پیرزن درین اندیشه بود، جوان از خواب درآمد آشفته و سرگردان نعره همی كشید و همی گفت : این ربی این ربی؟ كجات جویم ای ماه دلستان، از كجات خوانم ای دلربای دوستان. این ربی این ربی؟ ای مادر خدای من كو؟ دلگشای و رهنمای من كو؟ مرهم خستگی من كو؟ داروی درماندگی من كو؟ آه! كجا بدست آید امروز این چنین خراباتی، تا بغبار نعل قدم او تبرك گیریم، و آنرا كحل دیدهٴ خویش سازیم! نیكو گفت آن جوانمرد كه گفت :

در زوایای خرابات از چنین مستان هنوز

چند گوئی مرد هست و مرد هست آن مرد كو؟
بر درختی كین چنین مرغان همی دستان زنند

زان درخت امروز اصل و بیخ و شاخ و ورد كو؟
از برای انس جان اندر میان انس و جان

یك رفیق هم سرشت هم دم هم درد كو؟

همچنان همی بود تا دیگر روز، هر ساعتی سوخته‏تر و واله‏تر. دیگر روز مادر او را پیش مشایخ شهر برد، گفت : این پسرم را درمان بسازید، و این درد را دارو پدید كنید. ایشان درماندند، گفتند : این دردی بس محكم است و جایگیر، تدبیر آنست كه او را به بغداد بری پیش پیران طریقت جنید و شبلی ، كه اوتاد جهان


p.217

ایشانند. آن پیرزن به بس رنج و تعب او را در پیش گرفت، و به بغداد برد پیش مشایخ طریقت . جنید درو نگرست، قابل نظر ربوبیت دید، بباطن آن جوان نظری كرد، خورشید دولت دید كه از زیر ابر بشریت وی می تافت. گفت : یا ضعیفه او را بمكه باید شد پیش بو العباس عطا و ابو بكر كتانی كه پیران جهان امروز ایشان‏اند، و درمان این درد هم ایشان دانند. آن پیرزن او را فرار راه كرد، و سر ببادیه در نهاد بهزاران مشقت به مكه رسیدند پیش آن شاهان طریقت . ایشان چون او را دیدند، گفتند : عجب جوانی است این جوان! كه نسیم صباء دولت فقر از سر زلف وی می دمد. او را بكوه لبنان باید برد كه قوام دهر آنجا‏اند. مادر گفت : خیز جان مادر. چیزیست هر آینه درین زیر گلیم. پای برهنه و سر برهنه و شكم گرسنه روی در بیابان نهادند تا رسیدند بكوه لبنان .

جبالی التألف ذو انفراد

غریب الله مأواه القفار
پویان و دوان‏اند وغریوان بجهان در

در صومعه و كوهان در غار و بیابان

یكچند در آن صحرا همی گشتند، تا بكنارهٴ چشمه رسیدند. شش كس را دیدند ایستاده، و یكی در پیش نهاده. چون آن جوان را دیدند استقبال كردند، گفتند : دیر آمدی، نماز كن برین مرد كه وی غوث جهان بود، و چون از دنیا بیرون می شد وصیت كرد كه خلیفهٴ من در راه است، همین ساعت رسد، او را گوئید تا بر من نماز كند، و مرقع من در پوشد، و بجای من بنشیند. آن جوان رفت، و غسلی كرد، و مرقع شیخ در پوشید، و انوار خدای بر نقطهٴ دل وی تجلی كرد، و مشكلات شریعت و اسرار طریقت نهمار بر دل وی كشف گشت، فراز آمد، و آن شیخ را غسلی بداد بر وی نماز كرد،


p.218

و او را در خاك نهاد، و بجای وی نشست. پیرزن چون ویرا چنان دید آهی كرد، و جان بداد .

هر مرحله‌ای كه بود راهی كردیم

وز آتش دل آتشگاهی كردیم
در هر چیز بتا! نگاهی كردیم

دیدیم در آن نقش تو آهی كردیم.

آری جان و جهان كشش این كار كند، و جذبهٴ الطاف این رنگ دارد. جذبة من الحق توازی عمل الثقلین.

« یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لكم » ـ نشان سعادت بنده آنست كه بر حد فرمان بایستد (١) ، و از اندازهٴ شرع درنگذرد. اگر مباحی بیند بخضوع و خشوع پیش شود، و بجان و دل درپذیرد، و گر محظوری بیند بایستد (١) و در آن تصرف نكند، و جحود نیارد. هوای و دل خواست خویش درباقی كند، و خود را بدست زمام شریعت دهد .

اگر نز بهر شرعستی در اندر بنددی گردون

و گر نز بهر دینستی كمر بگشایدی جوزا.

« وكلوا مما رزقكم الله حلالا طیبا » ـ حلال طیب آنست كه بی طلب از غیب درآید، و هر چه از غیب آید بی عیب آید. بجان و دل قبول باید كرد، و رازق را در آن نهمار شكر باید كرد. خبر درست است كه رسول خدا (ص) عمر خطاب را عطا داد. عمر گفت : اعطه افقر الیه منی، فقال (ص) :« خذه فتموله، و تصدق به، فما جاءك من هذا المال و انت غیر مشرف و لاسائل، فخذه، و مالا فلاتتبعه نفسك »، و قال نافع كان


p.219

المختار یبعث الی ابن عمر بالمال فیقبله، و یقول : لا اسأل احدا شیئا، و لا ارد مارزقنی الله. و گفته‌اند : حلال طیب آنست كه آنچه خورد بر شهود رازق خورد، اگر بدین رتبت نرسد بر ذكر وی خورد، كه مصطفی (ص) گفت :« سم الله وكل بیمینك وكل ممایلیك ». و زینهار كه بغفلت نخوری كه خوردن بغفلت در شریعت ارادت حرام است و تخم طغیانست، و اهل غفلت را میگوید عز جلاله :« یتمتعون و یأكلون كما تأكل الانعام و النار مثوی لهم ».

« لا یؤاخذكم الله باللغو فی ایمانكم » ـ جوانمردان طریقت در غلبات وجد خویش تجدید عهد و تاكید عقد را گه گه سوگندی یاد كنند كه : و حقك لا‏نظرت الی سواك و لا‏قلت لغیرك و لا‏خلت عن عهدك. این سوگندها بحكم توحید لغو است، و از شهود احدیت سهو، كه بنده را چه جای آنست كه خود را وزنی نهد، یا كسی پندارد! یا گفت خود را محلی داند! تا برو سوگند نهد! بلكه سزای بنده آنست كه احكام ویرا بحسن رضا استقبال كند، اگر خواند یا راند در آن اعتراض نیارد، و از آن اعراض نكند، و در حقایق، وصلت و هجرت نگوید. آنچه دهد گیرد، و آنچه آید پذیرد، و بحقیقت داند كه مهربان بر كمال اوست، و مقدر و مدبر بهمه حال اوست.

پیر طریقت گفت : « ای نزدیكتر بما از ما! و مهربان‏تر بما از ما. نوازندهٴ ما بی ما، بكرم خویش نه بسزاء ما، نه كار بما، نه بار بطاقت ما، نه معاملت در خور ما، نه منت بتوان ما، هر چه كردیم تاوان برما، هر چه تو كردی باقی بر ما (١). هر چه كردی بجای ما بخود كردی نه برای ما ».

و چنانكه كفارت در شریعت بزبان علم معروفست اما العتق و اما الاطعام و اما الكسوة فان لم‏یستطع فصیام ثلاثة ایام، همچنان كفارت طریقت بزبان اشارت سه قسم


p.220

است : بذل الروح بحكم الوجد، او بذل القلب بصحة القصد، او بذل النفس بدوام الجهد، فان عجزت فامساك و صیام عن المناهی و المزاجر.


p.218
(١) نسخهٴ ج : بيستد.
p.219

۱ ـ نسخهٴ ج : ورما.