Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة هفتم 3

p.235

قوله تعالی : « یا ایها الذین آمنوا انما الخمر والمیسر » الایة . قال النبی (ص) : « الخمر جماع الاثم وأم الخبائث » خمر اصل خبائث است و كلید كبائر، مایهٴ جنایات، و تخم ضلالات، و منبع فتنه. عقل را بپوشد، و دل را تاریك كند، و چشمهٴ طاعت خشك كند، و آب ذكر باز بندد، و در غفلت بگشاید. نفس از خمر مست شود، از نماز باز ماند. دل از غفلت مست شود، از راز باز ماند.

پیر طریقت گفته بزبان وعظ مرین غافلانرا كه . « ای مستان پر شهوت! وای خفتگان غفلت. شرم دارید از آن خداوندی كه خیانت چشمها میداند، و باطن دلها می بیند . « یعلم خائنة الاعین وما تخفی الصدور ». آه! كجاست درهٴ عمری و ذو الفقار حیدری؟ تا در عالم انصاف برین مستان بی ادب حد شرعی براند، و این غافلان خفته را بجنباند. خبر ندارد آن مسكین كه خمر میخورد، كه چون قدح بر دست نهند عرش و كرسی در جنبش آید، و از حضرت عزت ندا آید كه : « و عزتی و جلالی لا‏ذیقنهم الیم عذابی من الحمیم والزقوم ».

میسر قمار است، و در قمارخانه كسی كه پاكباز و كم زن بود، او را عزیز دارند، و مقدم شناسند. اشارت است بطریق جوانمردان كه : ابدانهم مطروحة فی شوارع التقدیر یطأها كل عابری سبیل من الصادرین عن عین المقادیر. خود را در شاهراه تقدیر


p.236

بیفكنند تا زیر هر خسی پست شوند، و از بند هر زنگی بیرون آیند، و خود را ناچیز شمرند.

تا تو اندر بند رنگ و طبع و چرخ و كوكبی

كی بود جائز كه گوئی دم قلندر وار زن

« وأطیعوا الله وأطیعوا ال رسول واحذروا » الایة ـ مرد باید كه در راه شرع همگی وی عین فرمان گردد، و یك چشم زخم در وقت فرمان تأخیر و مخالفت روا ندارد. چنانكه حكایت كنند كه یكی از خلفا وقتی بر وی مسأله مشكل شده بود كس فرستاد به شافعی تا حاضر شود. چون كس خلیفه پیش شافعی رسید، او را دید كه دستار را می پیچید. گفتا : فرمان امیر المومنین است كه بیائی. شافعی دندان فراز كرد، و موافقت فرمانرا آنچه از آن دستار نا پیچیده مانده بود فرو درید، و بپایان نبرد، كه در فرمان خلیفه تأخیر روا نیست. عجبا كارا! در فرمان مخلوق موافقت شرع را چنین ایستاده بودند، باری بنگر تا در همه عمر یك نفس در فرمان خدا و تعظیم وی راست رفته‌ای یا نه.

« لیس علی الذین آمنوا وعملوا الصالحات » الایة ـ چون اغلب روزگار مرد در تعظیم امر و نهی بسر می شود، و معظم احوال وی در ادب صحبت و در خدمت بر سنت بود، در یك نفس و در یك لقمه با وی مضایقت نكنند، هر كه مایهٴ ایمان دارد، و تقوی شعار خود گرداند، چنانكه گفت : « اذا ما اتقوا وآمنوا وعملوا الصالحات ثم اتقوا وآمنوا » یعنی اتقوا المنع و آمنوا بالخلف. با درویشان مواسات كنند، و دست انفاق و صدقه بر ایشان گشاده دارند، و از منع و بخل بپرهیزند، و دانند كه هر چه در راه خدا هزینه (١) كنند، خلف آن در دو جهان باز یابند، چنانكه گفت : « وما انفقتم من شیء فهو یخلفه » این خود صفت عوام است، و بیان مراتب احوال ایشان. باز صفت


p.237

اهل خصوص كرد، و تقوی و احسان ایشان یاد كرد : « ثم اتقوا وأحسنوا » ای اتقوا شهود الخلق و أحسنوا، ای شهدوا الحق، فالاحسان ان تعبد الله كأنك تراه، كما فی الخبر. « والله یحب المحسنین » اعمالا و المحسنین آمالا و المحسنین احوالا.

« یا ایها الذین آمنوا لا ‏تقتلوا الصید وأنتم حرم » ـ صید بر محرم حرام كرد از بهر آنكه محرم قصد زیارت كعبه دارد. اشارت میكند كه هر كه قصد خانهٴ ما دارد، و روی بكعبهٴ مشرف مقدس نهد، و در جوار حضرت ما طمع كند، كم از آن نبود كه صد بیابانی ازو در زینهار و امان باشند، كه وی خویشتن را درین قصد كه پیش گرفت در غمار ابرار و اخیار آورد، و صفت ابرار اینست كه : لا یؤذون الذر و لا یضمرون الشر. و گفته‌اند كه احرام دو نوع است : احرام حاجی بتن، و احرام عارف بدل، حاجی تابتن محرم است صید بر وی حرام، عارف تا بدل محرم است طلب و طمع و اختیار بر وی حرام. و نشان احرام دل سه چیز است : با خلق عاریت و با خود بیگانه، و در تعلق آسوده. و ثمرهٴ احرام دل سه چیز است امروز، و سه چیز فردا : امروز حلاوت مناجات و تولد حكمت و صحت فراست، و فردا نور مشاهدت و نداء لطف و جام شراب.

« جعل الله الكعبة البیت الحرام قیاما للناس » الایة ـ در آثار بیارند كه چهار هزار سال آن كعبهٴ معظم را بتخانهٴ آزری ساخته بودند، تا از غیرت نظر اغیار بخداوند خود بنالید كه : پادشاها! مرا شریف‏ترین بقاع گردانیدی، و رفیع‏ترین مواضع ساختی، بیت الحرام نام من نهادی، و امن و امان خلق در من بستی. پس ببلاء این اصنام مبتلا كردی. از بارگاه جبروت بدو خطاب رسید كه : آری چون خواهی كه معشوق صد و بیست و چهار هزار نقطهٴ طهارت باشی، و خواهی كه همهٴ اولیا و صدیقان و طالبان را در راه جست خود بینی، و آنرا كه خواهی بناز در كنار گیری، و صد هزار ولی و صفی را جان و دل در راه خود بتاراج دهی، كم از آن نباشد كه روزی چند در بلاء این اصنام


p.238

بسازی، و صفات صفا و مروه را در بطش قهر غیرت فرو گذاری. سنت ما چنین است. كسی را كه روزی دولتی خواهد بود، نخست او را از جام قهر شربت محنت چشانیم. خواست ما اینست، و برخواست ما اعتراض نه، و حكم ما را مرد نه، و صنع ما را علت نه : « نفعل ما نشاء و نحكم ما نرید ».


p.236
۱ ـ نسخهٴ ج : نفقه.