Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة هفتم 3

p.255

قوله تعالی : « اعلموا ان الله شدید العقاب وان الله غفور رحیم » ـ شدید العقاب للاعداء، غفور رحیم للاولیاء. شدید العقاب دشمنانرا قهر است و سیاست، غفور رحیم دوستانرا نواخت است و كرامت. در یك آیت قهر و لطف جمع كرد، تابنده میان قهر و لطف در خوف و رجا زندگی كند، در قهر نگرد خائف شود، باز لطف بیند راجی گردد. خوف حصار ایمان است و تریاق هوا، و سلاح مؤمن. رجا مركب خدمت است و زاد اجتهاد و عدّت عبادت، و گفته‌اند كه : ایمان و یقین بنده دو پر دارد یكی خوف، دیگر رجا. هرگز مرغ بیك پر كی تواند پریدن. همچنین مؤمن در خوف بی رجا یا در رجاء بی خوف راه دین نتواند بریدن. مثل ایمان راست چون مثل ترازو است، یك كفهٴ آن خوف است، و دیگر كفه رجا، و زبانه دوستی، و این كفه‏ها بعلم آویخته. چنانكه ترازو را از كفه ناچار است، خوف و رجا از علم ناچار است، ازین جهت « اعلموا » در سر آیت نهاد. خوف بی علم خوف خارجیان است، رجاء بی علم رجاء مرجیان است. دوستی بی علم دوستی اباحتیان است.

« ما علی ال رّسول الّا البلاغ » ـ یا محمد بر تو جز پیغام رسانیدن و دعوت كردن نیست، و راه نمودن و بار دادن جز كار ما نیست. « لیس لك من الامر شیء »، « انك لا ‏تهدی من احببت ». یا محمد ! تو بو جهل را میخوان، یا ابراهیم ! تو نمرود را میخوان، یا موسی ! تو فرعون را میخوان، یا عیسی ! تو قارون را میخوان. شما میخوانید كه بر شما جز خواندن نیست، من آنكس را بار دهم كه خود خواهم. ای خواستگان ازل! قدم دولت در سرا پردهٴ عشق نهید، كه دیر است تا این توقیع بر منشور ایمان شما زدند كه : « وألزمهم كلمة التقوی »، و ای نا خواستگان ازل. گلیم لعنت بر دوش ادبار خویش


p.256

گیرید، كه دیر است تا این نقش نومیدی بر نقد نبهرهٴ شما زدند كه : « لم یرد الله ان یطهر قلوبهم ». یا محمد ! به در بو جهل و بو طالب چند روی، چند سال است تا تو در كنار ایشان، و ایشان ترا نمی بینند : « تریهم ینظرون الیك وهم لا‏ یبصرون ». رو گرد دل سلمان پارسی برآی، و اگر درد دین میجوئی از دل وی جوی، كه پیش از آن كه تو قدم در عالم بعثت نهادی، چندین سال است تا سرگردان گرد عالم در طلب تو می گردد، و از هر كسی نشان تو می پرسد. هیچ ذرّه نماند از ذره‏های عالم كه از وی نشان تو نجست، هیچ كاروان نماند كه از وی خبر تو نپرسید، هیچ باد نماند كه از آن باد نسیم وصال تو نبوئید .

با دل همه شب حدیث تو میگویم
بوی تو ز هر باد سحر می جویم

« قل لا ‏یستوی الخبیث والطّیب » ـ بزبان شریعت خبیث حرام است و طیب حلال، و بزبان حقیقت هر آن كسب كه از یاد كرد و یاد داشت حق خالی بود، خبیث آنست، و هر كسبی كه در ابتداء آن نام حق رود، و در میانه شهود حق بود، و ختم آن ب محمّد ، و شكر كند، طیّب آنست. عائشهٴ صدیقه فرمود تا پیراهنی بدوزند. مگر آنكس كه می دوخت آن ساعت غافل بود از ذكر حق. عائشه را غفلت وی معلوم گشت، بفرمود تا آن دوخته باز شكافت، گفت : این خبیث است، و خبیث ما را نشاید. و گفته‌اند هر مال كه حقّ خدا از آن بیرون كنند، و زكوة آن بدهند طیّب آنست، و هر چه حق خدای بیرون نكنند خبیث است و بر شرف هلاك. مصطفی (ص) گفت : « ما تلف مال فی البّر و البحر الابمنع الزكوة منه »، و گفته‌اند كه : خبیث آنست كه در دنیا بر سر هم نهی، و آنرا ادّخار كنی، و دست انفاق و خیر از آن فرو بندی، و طیّب آنست كه فراپیش خودداری، بخیر خرج كنی، و آن جهان را ذخیره‌ای سازی. « ما قدّمنا ربحنا و ما خلّفنا خسرنا » اینست، و قدمضی ذكره.


p.257

« یا ایها الذین امنوا لا ‏تسئلوا عن اشیاء ان تبد لكم تسؤكم » ـ میگوید گرد مقامات بزرگان مگردید، و تعرّض احوال ایشان مكنید، و منازل ایشان مپرسید، كه آنگه رتبت خویش از آن قاصر بینید، و نومید گردید، و نومیدی تخم حسرتست، و مایهٴ عطلت. یكی بازاری پیش جنید درآمد، گفت : ای پیر طریقت اگر بندگی اینست كه شما بدست دارید، پس ما چه داریم، و چه امید دربندیم، كه جای نومیدی است. پیر گفت : لشكر امیران همه خاصگیان و ندیمان نباشند، سگبانان و ستوربانان نیز باشند، و در مملكت همه بكار آیند، و بجای خویش باندازهٴ خویش همه زندگی كنند : .

گر چه خوبی تو سوی زشت بخواری منگر

كاندرین ملك چو طاوس بكار است مگس.

عزیز شناس حال آن درویش كه در مناجات گفته : الهی! ارض بی محباً، فان لم ترض بی محبّاً فارض بی عبداً، فان لم ترض بی عبداً فارض بی كلباً .

گرمی ندهی بصدر حشمت بارم
باری چو سگان برون درمیدارم!

« یا ایها الذین آمنوا علیكم انفسكم » الایة ـ زبان تفسیر آنست كه شرح دادیم، و زبان اشارت بر ذوق اهل ارادت آنست كه ای مؤمنان! زینهار نفس خویش مقهور دارید، پیش از آنكه شما را مقهور كند، آنرا بطاعت مشغول كنید، پیش از آنكه شما را بمعصیت مشغول كند. بو عثمان را ازین آیت پرسیدند، جواب داد كه : علیك نفسك ان اشتغلت باصلاح فسادها و سترعوراتها شغلك ذلك عن النظر الی الخلق و الاشتغال بهم.

حسین منصور حلاج مرید خویش را وصیت كرد، گفت : علیك نفسك ان لم تشغلها شغلتك. و قال محمد بن علی : « علیك بنفسك ان كفیت النّاس شرّها فقد ادّیت اكثر حقها ». طبع نفس آنست كه پیوسته با دنیا آرام گیرد و بمعصیت شتابد، و معصیت را خرد شمرد، و بطاعت كاهلی كند، و عجب آرد، و ریاء خلق جوید، و در وی


p.258

هم شرك است هم ریا و هم نفاق. چنین گفته‌اند : النفس مرائیة فی الاحوال كلها، منافقه فی اكثر احوالها، مشركة فی بعض احوالها. بو یزید بسطامی گفت : اگر خداوند عز و جل در آن جهان گوید مرا كه : آرزوئی كن، من آن خواهم كه دستوری دهد تا بدوزخ اندرآیم، و این نفس را عقوبت كنم كه در دنیا ازو بسی به پیچیدم و رنجیدم.

مصطفی (ص) گفت : « اعدی عدوك نفسك التی بین جنبیك ». این از آن گفت كه با هر دشمنی چون بسازی، از شرّ وی ایمن گردی، و با نفس خویش چون بسازی هلاك شوی، و هر كس را كه نیكو داری بقیامت از تو شكر كند، و اگر بد داری شكایت كند. حال نفس ضدّ این است، چون ویرا اندرین سرای نیكو داری، بدان سرای ترا خصمی كند، و اگر در این سرای بد داری، بدان سرای شكر كند. مصطفی(ص) گفت : « من مقت نفسه فی ذات الله امنه الله من عذاب یوم القیامة » ، و قال (ص) :« یا علی اذا رأیت الناس یشتغل بعضهم بعیوب بعض فاشتغل انت بعیوب نفسك، و اذا رأیت الناس یشتغلون بعمارة الدنیا، فاشتغل انت بعمارة القلب ». گفته‌اند كه : دل در نهاد آدمی بر مثال كعبه است، و نفس بر مثال مصطبه، و هر دو برابر یكدیگرند، در شبانروزی چندین بار آن نفس اماره در سرا پردهٴ دل شبیخون برد، و آن دل چون مصیبت رسیده‌ای هر بار بتظلم بدرگاه عزت شود، هر بار از جناب قدم بدو این خلعت فرستند كه : « ان لله تعالی فی كل یوم و لیلة ثلاثمائة و ستین نظرة فی قلوب العباد ».


p.256
قرآن مجید، اعراف 198: وَتَرَاهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ .
p.257

قرآن مجید، مائده 101: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ .