Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
5 المائدة هفتم 3

p.308

قوله تعالی : « الم یروا كم اهلكنا من قبلهم من قرن » الایة.

در جهان شاهان بسی بودند كز گردون ملك

تیرشان پروین گسل بود و سنا نشان خون نگار

p.309

بنگرید اكنون بنات النعش و ار از دست مرگ

نیزه‏هاشان شاخ شاخ و تیرهاشان تار تار
سر بخاك آورد امروز آنكه افسر بود دی

تن بدوزخ برد امسال آنكه گردن بود پار.

جلال احدیت خبر میدهد از كمال عزت خویش، و بی نیازی وی از خلق خویش، و راندن حكم قهر بر ایشان بمراد خویش، میگوید : این مشركان مكه خود در ننگرند، و عبرت در نگیرند بحال آن جباران و گردنكشان، كه بروزگار خویش در دنیا ازینان برتر بودند، و بطش ایشان سخت‏تر، و بجای خویش متمكن‏تر، كه ما ایشانرا چون هلاك كردیم. و از خان و مان و وطن چون برانداختیم. خانه‏های پر نقش و نگار بگذاشتند، و بساطهای تكبر و تجبر درنوشتند، خستهٴ دهر گشته، و در گرداب حسرت بمانده، جهان از خاك ایشان پر گشته، و نام و نشان ایشان از جهان بیفتاده : « هل تحس منهم من احد او تسمع لهم ركزا ». ای مسكین! زیر هر قدمی از آن خویش اگر باز جوئی بسی كلاه ملوك را بیابی. و در هر ذره‌ای ازین خاك اگر بجوئی هزاران دیدهٴ مدعیان این راه بینی، كه این ندا میدهد : « فاعتبروا یا اولی الابصار » .

صاح هذی قبورنا تملا الار
ض فأین القبور من عهد عاد
خفف الوطأ ما اظن ادیم ال
ارض الا من هذه الاجساد
و قبیح منا و ان قدم العه
د هوان الاباء و الاجداد
رب لحد قد صارلحدا مرارا
ضاحك من تزاحم الاضداد
فاسئل الفرقدین عما احسا
من قبیل و آنسا من بلاد
كم اقاما علی ابیضاض نهار
و أضاء المدلج فی سواد

آنگه در آخر آیت گفت : « وأنشأنا من بعدهم قرنا اخرین » یعنی اورثناهم


p.310

مساكنهم، و اسكناهم اماكنهم، سنة منا فی الانتقام امضیناها عن اعدائنا، و عادة فی الاكرام اجریناها لاولیائنا.

« ولو نزلنا علیك كتابا فی قرطاس » الایات ـ سباق و سیاق هر سه آیت اخبار است از كمال قدرت بر هر چه خواهد، چنانكه خواهد، بی مشاورت و بی مزاحمت. حكم كرد قومی را بضلالت، و فروبست بر ایشان در رشد و هدایت. اگر صد هزار دلیل پیش ایشان نهد، و چراغ شریعت بزبان نبوت در ره ایشان برافروزد، نه آن دلیل بینند، و نه بآن راه روند، كه نه دیدهٴ عبرت دارند و نه دل فكرت، از آنكه در ازل حكم چنان كرده، و قسمت چنان رفته، و العبرة بالقسمة دون الاعتبار و الحجة.

پیر طریقت گفته : « آه از روز اول! اگر آنروز عنایت بود، طاعت سبب مثوبت است، و معصیت سبب مغفرت، و اگر آنروز عنایت نبود، طاعت سبب ندامت است، و معصیت سبب شقاوت. شكر كه شیرین آمد نه بخویشتن آمد، حنظل كه تلخ آمد نه بخویشتن آمد. كار نه بآنست كه از كسی كسل آید، و از كسی عمل، كار آن دارد كه شایستهٴ خود كه آمد در ازل. الهی گر در كمین سر تو بما عنایت نیست، سرانجام قصهٴ ما جز حسرت نیست ».

« قل لمن ما فی السموات والارض قل لله » ـ سائلهم یا محمد ! هل فی الدار دیار؟ و هل للكون فی التحقیق عند الحق مقدار. فان بقوا عن جواب یشفی، فقل الله فی الربوبیة یكفی. خدا و بس، دیگر همه هوس، الهی! نه از كس بتو، نه از تو بكس، همه از تو بتو، همه توی و بس. سبحان الله! جهانی پر از چیز و پر از كس! همه بیكبار براندازد در یك نفس! مرا صد دیده در نظارهٴ این كار نه بس.

« كتب علی نفسه الرحمة » ـ پیش از آنكه بآفرینش محدثات و ابداع كائنات مبدأ كرد، در دار الضرب غیب این سكهٴ رحمت بر نقد احوال و اعمال بندگان زد كه :


p.311

« انی انا الله لا اله الا انا »، « سبقت رحمتی غضبی »، و فردا روز محشر بر سر بازار قیامت سید (ص) این ندا میكند كه : پادشاها! مشتی عاصیان‏اند! دستور باش تا قرطهٴ رحمت تو در ایشان پوشانم، كه تو گفته‌ای : « وما ارسلناك الارحمة للعالمین ». خداوندا! روز بازار این گدایان است. ما چون ایشانرا بكمند دعوت میگرفتیم، بسیاری وعده‏هاشان داده‌ایم. خداوندا! محمد را در روی این جمع بی عدد شرمسار مكن، وعده‌ای كه از رحمت و كرم تو بایشان داده‌ام تحقیق كن، كه خود گفته‌ای : « یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا نقنطوا من رحمة الله »، و از درگاه جلال نداء كرم بنعت رحمت می آید كه : یا محمد ! كار امت تو از سه بیرون نیست : یا مؤمنان‏اند، یا عارفان، یا عاصیان. اگر مؤمنان‏اند در آرزوی بهشت، اینك بهشت ما، و اگر عاصیان‏اند در آرزوی رحمت، اینك رحمت و مغفرت ما، و اگر عارفان‏اند در آرزوی دیدار اینك دیدار ما. راه بنده آنست كه پس ازین زبان حمد و ثنا بگشاید، و بنعت تضرع و افتقار در حالت انكسار پیوسته میگوید : ای نزدیكتر بما از ما. و ای مهربان‏تر از ما بما. و ای نوازندهٴ ما بی ما. بكرم خویش نه بسزای ما، نه بكار ما، نه بار بطاقت ما، نه معاملت در خور ما، نه منت بتوان ما، هر چه ما كردیم تاوان بر ما، هر چه تو كردی باقی بر ما. هر چه كردی بجای ما، بخود كردی نه برای ما.

« وله ماسكن فی اللیل والنهار » ـ الحادثات لله ملكا و بالله ظهورا و من الله بدءا والی الله رجوعا، و هو السمیع لانین المشتاقین، العلیم بحنین الواحدین. گفته‌اند كه شب تاریكی عام است گرد عالم درآمده، و روز روشنائی عام است بهمه عالم رسیده، و پیش از آفرینش عالم، و پیش از آفرینش نور و ظلمت نه شب بوده و نه روز بوده، و در بهشت هر چند كه آفتاب نباشد، اما همه روز بود، كه روشنائی عام بحقیقت آنجا بود، و هر چه بالله نزدیكتر آنجا نور و ضیا تمامتر. عبدالله مسعود گفت : ان ربكم لیس عنده لیل و نهار، نور السموات من نور وجهه.


p.312

و در آثار بیارند كه رب العالمین فریشته‌ای عظیم آفریده، و شب در یك قبضهٴ او كرده، و روز در دیگر قبضه، هر گه كه آن فریشته یك قبضه فراز كند، و یكی باز كند، سلطان روز بود، و چو دیگر قبضه باز كند، و این یكی فراز كند، سلطان (١) شب بود. از روی اشارت میگوید : قرص آفتاب را در قبضهٴ ملك نهادم، اما دل دوستان بكس ندادم. ملك را بر دل دوستان ما تصرف و قدرت نیست، قرص آفتاب را در قبضهٴ ملك می دان، و دل دوستان در قبضهٴ ملك جل و علا، كه مصطفی (ص) گفته : « قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرحمن ».


p.309
قرآن مجید، انعام 6: وَأَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ .
p.310

قرآن مجید، انعام 12: قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ قُل لِّلَّهِ .
p.311

قرآن مجید، طه 14: إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي .
p.312

۱ـ نسخهٴ ج: شيطان.