p.322
ما طغی
»، نه دنیا و نه عقبی بلكه دیدار مولی.
«
فاطر السموات والارض
» ـ خدائی كه آفریدگار زمین و آسمان است، كردگار جهان و جهانیان است، دانای آشكارا و نهان است، نه روزی خوار است، كه روزی گمار بندگان است، «
وهو یطعم ولا یطعم
» له نعت الكرم، فلذلك یطعم، و له حق القدم فلذلك لایطعم.
«
وان یمسسك الله بضّر فلاكاشف له الا هو
»ـ چنانكه در آفرینش ضر یگانه و یكتا است، در دفع ضّر هم یكتا است و بیهمتا.
اگر عالمیان بهم آیند، و جن و انس دست درهم دهند، تا دردی كه نیست پدید كنند نتوانند، یا دردی كه هست بردارند بی خواست الله راه بدان نبرند.
درد و دارو را منهل یكی دان، نعمت و محنت را منبع یكی شناس، كفر و ایمان را مطلع یكی بین، در دایرهٴ جمع یك رنگ، در منازل تفرقت رنگارنگ،
اینست كه آن
جوانمرد
اندر نظم گفت :
|
بر دو رخ هم كفر و هم ایمان تر است.
|
|
|
در دو لب هم درد و هم درمان تر است.
|
«
وهو القاهر فوق عباده
» ـ شكنندهٴ كامهای بندگان است، و بذات و صفات زبر همهٴ رهیگان است.
درویشانرا دولت دل و زندگانی جانست.
نادر یافته یافته، و نادیده عیان است.
یك نفس با حق بدو گیتی ارزان است.
یك دیدار ازو بصد هزار جان رایگان است.
یك طرفة العین انس با او خوشتر از جانست، او كه كشتهٴ این كار است، در میان آتش نازانست، و او كه ازین كار بی خبر است، در حبس بشریت در زندان است.
الهی! دیدار تو نزدیك است، لكن كار تا بدان نزدیكی بس باریك است.
الهی! هر كس بر چیزی، و من ندانم كه بر چهام!
بیمم همه آنست كه كی پدید آید كه من كهام!
الهی! چون او كه بر یاد است بتو شاد است، او كه بتو شاد است چرا بفریاد است!