Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.218

قوله تع :ـ « ان الذین آمنوا والذین هادوا » آلایه، هرچند که کوشیدند و رنجها در دینداری کشیدند آن احبار جهودان و رهبان ترسایان، و چندانک توانستند در راه مجاهدت و ریاضت رفتند و نفس خود را از از شهوات ومألوفات بازداشتند و از دنیا و دنیاداران یکبارگی عزلت گرفتند، و صومعه ها بر خود زندان کردند، با اینهمه که کردند ضایع است سعی‌های ایشان، بل که حقیقت خود آنست که تا به محمد ایمان نیارند و او را آن عبادتها ناکرده گیر و آن طاعتها ناپذیرفته. روش دینداران و مقامات و احوال دوستان هم بر این نسق نهادند، تا بقیتی از علائق بریشانست دعوی ایشان دریافت نسیم دوستی هذیانست. المکاتب عبد مابقی علیه درهم.

تا هست ترا بنزد تو تکیه گهت
مغرور عالمـی و کار تبهت

تو تکیه بر پنداشت خود زنی، و سوداها در سر گیری و غوغا ها در دل، و ستور نفس را از راندن هیچ شهوت بازنگیری، آنگه طمع داری که با مردان راه در میدان


p.219

حقیقت گوی زنی، هیهات!

تا تو بر پشت ستوری بار او بر جان تست
چون بترک وی بگفتی آتش اندر بار زن
ور زچاه جاه خواهی تا بـرآئی مردوار
چنگ در زنجیر گوهر وار عنبر بار زن

« واذ اخذنا میثاقکم » ـ با همه عهد بست و از همه پیمان گرفت و همه اجابت کردند، اما قومی بطوع اجابت کردند و قومی بکره ـ او که بطوع اجابت کرد عیان او را بار داد و مهر ازل ویرا دست گرفت، و او که بکره اجابت کرد حق بر وی بپوشید تا در تاریکی و بیگانگی بماند. این میثاق بر عموم روز اول و در عهد ازل برفت، که احدیت بر دلها متجلی شد، یکی را تجلی سیاست و عزت بود یکی را تجلی لطف و کرامت ـ آنها که اهل سیاست بودند در دریای هیبت بموج دهشت غرق شدند، خردهاشان حیران و دلهاشان تاریک، گرد بیگانگی بر رخسار ایشان نشسته، داغ جدائی بر پیشانی ایشان نهاده، که « اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمی ابصارهم ». و آنها که اهل لطف و کرامت بودند ایشانرا بزیور انس بیاراست و بنور توحید بیفروخت، و این رقم تخصیص بر ناصیهٴ دولت ایشان کشید که « اولئک الذین هدی الله فبهدیهم اقتده . » آب آشنائی را در دل ایشان جوئی بریده و زرع دوستی را تخم سعادت پر کنده، و میوهٴ بستاخی را درخت دولت نشانده، و دیدار منت را چراغ معرفت افروخته، و آنگه حوالت همه با فضل و رحمت خود کرده و گفته که ـ فلولا فضل الله علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین.

آری چون دریای فضل بموج آید جوی معصیت را در تلاطم آن امواج صولت نماند. داود پیغامبر گفت ـ « الهی اتیت اطباء عبادک لیداوونی، فکلهم علیک دلونی فبؤسا للقانطین من رحمتک » گفت خداوندا گرد همه طبیبان عالم برآمدم تا درد مرا مرهمی سازند همگان مرا بتو راه نمودند، زیانکار و بینوا آنکس که از رحمت تو نومیدست. فضیل عیاض در روز عرفه در موسم عرفات بآن خلق نگریست و آن سوز و نیاز و آن ناز و راز ایشان دید، هر کسی دیگر دعائی و دیگر ثنائی میگفت، دستها همه سوی آسمان و چشمها گریان و دلها سوزان، فضیل گفت « چه بینید و چه حکم کنید؟ اگراین همه خلق دست نیاز سوی مخلوقی دراز کنند و دانگی سیم خواهند


p.220

ازیشان دریغ دارد یا نه؟ گفتند نه ـ گفت بخدائی خدای که بندگانرا بمغفرت خود نواختن بنزدیک حق آسانتر است از آن دانگی سیم آن مخلوق باین جمع فراوان.


p.52
(۱) دندنه کردن، زير لب سخن گفتن.
p.55

قرآن مجید (الحجرات)49_13: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ
p.56

قرآن مجید، بقره(2) -3: وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ