Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
6 الانعام هفتم 3

p.369

قوله تعالی : « وأنذر به الذین یخافون » الایة ـ خوف اینجا بمعنی علم است، و ترسنده بحقیقت اوست كه علم ترس داند، ترس بی علم ترس خارجیان است، و علم بی ترس علم زندیقان، و ترس با علم صفت مؤمنان و صدیقان. اینست صفت درویشان صحابه و اصحاب صفّه، هم ترس بود ایشانرا و هم علم، هم اخلاص بود ایشانرا و هم صدق. رسول خدا (ص) روزی بایشان برگذشت. ایشانرا دید هر یكی كان حسرت شده، و اندوه دین بجان و دل پذیرفته، با درویشی و بی كامی بساخته، ظاهری شوریده، و باطنی آسوده، قلادهٴ معیشت و نعمت گسسته، و راز ولی نعمت بدل ایشان پیوسته، چشمهاشان چون ابر بهاران، و رویها چون ماه تابان. همه در آن صفّه صف كشیده، و نور دل ایشان بهفت طبقهٴ آسمان پیوسته. رسول خدا آن سوز و نیاز و آن راز و ناز ایشان دید، گفت : « ابشروا یا اصحاب الصفة! فمن یقی منكم علی النعت الذی انتم علیه الیوم، راضیاً بمافیه، فانه من رفقائی یوم القیامة ».

زهی دولت و كرامت. زهی منقبت و مرتبت. از دور آدم تا منتهی عالم كرا بود از اولیاء و اتقیا این خاصیت و این منزلت. قدر شریعت مصطفی ایشان دانستند، و حقّ سنّت وی ایشان گزاردند. ربوبیت ایشانرا متواری وار در حفظ خویش بداشت، و بنعت محبّت در قباب غیرت بپرورد. و ایشانرا نزّاع القبائل گویند : بلال از حبش و صهیب از روم و سلمان از پارس . نزّاع القبائل بدان معنیاند كه از قبیلهاشان بیرون كنند


p.370

یا خود از قبیلها و آبادانیها بگریزند، از بیم آنكه خلق در ایشان آویزند، و از حق مشغول دارند، كه هر كه بخلق مشغول گشت، از حق باز ماند.

بو هریره گفت هفتاد كس دیدم از اصحاب صفّه كه با هر یكی از ایشان نبود مگر گلیمكی كهنه پاره پاره برهم نهاده و ابر (١) گردن خود بسته. كس بود كه تا نیمه ساق برسیده، و كس بود كه تا بكعبتین، و آنگه بهر دو دست خویش فراهم میگرفتند، و بدان عورات می پوشیدند، و رسول خدا هر گه كه فتحی در پیش بودی گفتی : خداوندا! بحق این دلهای افروخته، و بحق این شخصیتهای فرو ریخته، كه ولایت كافران بر ما بگشائی، و ما را بر كافران نصرت دهی. و گفتی : مرا كه جوئید در میان اینان جوئید، و روزی كه خواهید بدعاءِ ایشان خواهید : « ابغونی فی ضعفائكم. هل تنصرون و ترزقون الا بضعفائكم »، و آنگه موافقت ایشانرا درویشی بدعا خواستی، گفتی : « اللهمّ احینی مسكیناً، و أمتنی مسكیناً، و احشرنی فی زمرة المساكین ». فقالت عائشة : لم یا رسول الله ؟ قال : « انهم یدخلون الجنّة قبل اغنیائهم بأربعین خریفاً ». و هم از بهر ایشان گفت : « حوضی ما بین عدن الی عمان ، شرابه ابیض من اللبن و أحلی من العسل. من شرب منه شربةً لا‏یظمأ بعدها ابداً، و اوّل من یرده صعالیك المهاجرین ». قلنا : و من هم یا رسول الله ؟ قال : « الدنس الثیاب، الشعث الرؤس، الّذین لا‏تفتح لهم ابواب السدد، و لا‏یزوجون المنعمات الذین یعطون ما علیهم و لا‏یعطون مالهم ».

هنوز رب العالمین ایشانرا نیافریده، و در عالم وجود نیاورده، كه بهزار سال پیش از ایشان با پیغامبران بنی اسرائیل میگوید، و ایشانرا جلوه میكند كه : مرا بندگانیاند كه مرا دوست دارند، و من ایشان را دوست دارم، ایشان مشتاق من‏اند، و من مشتاق ایشان. ایشان مرا یاد كنند و من ایشانرا یاد كنم. نظر ایشان بمن است و نظر من بایشان.


p.371

عجیب كاریست كار دوستان! و طرفه بازاریست بازار ایشان! پیش از آنكه در وجود آرد ایشانرا جلوه میكند، و چون (١) در وجود آمدند، در خلوت « وهو معكم » براز و نازشان می پرورد. آنگه بی مرادی و بی كامی روزشان بسر می آرد، و آسیای بلا بر فرق سرشان میگرداند.

پیر طریقت گفت : در بادیه می شدم، درویشی را دیدم كه از گرسنگی و تشنگی چون خیالی گشته، و آن شخص وی از رنج و بلا بخلالی باز آمده. و سر تا پای وی خونابه گرفته. گفتا : بتعجّب در وی می نگرستم، و خدایرا یاد میكردم. چشم فراخ باز كرد و گفت : این كیست كه امروز در خلوت ما رحمت آورده. گفتا : درین بودم كه ناگاه از سر وجد خویش برخاست، و خود را بر زمین میزد، و مشاهده‌ای را كه در پیش داشت جان نثار همی كرد و میگفت :

من پای برون نهادم اكنون ز میان
جان داند با تو و تو دانی با جان
در كوی تو گر كشته شوم باكی نیست
كو دامن عشقی كه برو چاكی نیست؟
یك عاشق آزاده نه بینی بجهان
كز باد بلا بر سر او خاكی نیست.

« ولا تطرد » ـ كافران بر مصطفی (ص) آمدند، گفتند : یا محمد! ما می خواهیم كه بتو ایمان آریم، لكن مارا عار باشد با این گدایان نشستن، و آن بوی ناخوش خلقان ایشان كشیدن. ایشانرا از خوشتن دور كن، تا ما بتو ایمان آریم. رسول خدا عظیم حریص بود بر ایمان ایشان، و لهذا یقول الله تعالی : « لعلك باخع نفسك الا یكونوا مؤمنین ». آورده‌اند بیك روایت كه رسول خدا عمر را به پیغام بدرویشان فرستاد تا روزی چند كمتر آیند مگر كه ایشان ایمان آرند. عمر هنوز سه گام رفته بود كه جبرئیل آمد و آیت آورد كه : « ولا تطرد » یا محمد ! مران ایشانرا كه من نرانده‌ام. منواز


p.372

ایشانرا كه من نخوانده‌ام. آری مقبولان حضرت دیگرند، و مطرودان قطیعت دیگر. این درویشان خواندگان « والله یدعوا الی دار السلام » اند، و آن بیگانگان راندگان « اخسئوا فیها ولا تكلّمون ». رسول خدا عمر را بازخواند. كافران نیز باز آمدند، و گفتند : اگر می توانی باری یك روز ما را نوبت نه، و یك روز ایشانرا، تا بتو ایمان آریم. رسول خدا همت كرد كه این نوبت چنانكه در می خواهند بنهد. جبرئیل آمد و آیت آورد : « واصبر نفسك مع الذین یدعون ربّهم » الایة ـ با ایشان باش كه من با ایشانم. ایشانرا خواه كه من ایشانرا خواهانم. كافران چون ازین نوبت روز روز نهادن نومید گشتند بازآمدند و گفتند : اگر نوبت نمی نهی روا داریم، و با ایشان بنشینیم اندی كه تو بما نگری نه با ایشان، و اكرام ما را روی سوی ما داری، تا بتو ایمان آریم. مصطفی عمر را بخواند و بدرویشان فرستاد، تا دل ایشان خوش گرداند، و رضاءِ دل ایشان باین معنی بجوید، مگر آن كافران ایمان آرند، و مقصود كافران در آنچه میخواستند نه آن بود تا ایمان آرند، بلكه میخواستند تا دل درویشان بیازارند، مگر از مصطفی نفرت گیرند، و از دین وی برگردند. چون عمر فرا راه بود تا این پیغام ببرد، جبرئیل آمد و آیت آورد : « ولا تعد عیناك عنهم » یا محمد ! ازین درویشان روی مگردان، و چشم از ایشان بر مگیر، كه من با ایشان همی نگرم. رسول خدا یكبارگی روی بدرویشان آورد و با ایشان بنشست، و پیوسته گفتی : « بابی من وصانی به ربّی ».

« یربدون وجهه » ـ بو یعقوب نهر جوری را پرسیدند كه : صفت مرید چیست. این آیت برخواند كه : « یدعون ربّهم بالغدوة والعشیّ یریدون وجهه »، اصبحوا و لاسؤل لهم من دنیاهم، و لا‏مطالبة من عقباهم، و لا همّة سوی حدیث مولاهم. فلما تجّردوا لله تمحّضت عنایة الحقّ لهم فتولّی حدیثهم، فقال : و لا تطردهم یا محمّد .

« یریدون وجهه » ـ معنی ارادت خواست مراد است در راه بردن، و آن سه


p.373

قسم است : یكی ارادت دنیای محض، دیگر ارادت آخرت محض، سدیگر ارادت حقّ محض. ارادت دنیا آنست كه گفت عزّ ذكره :« تریدون عرض الدنیا »، « من كان یرید العاجلة »، « من كان یرید حرث الدّنیا »، « و ان كنتنّ تردن الحیوة الدّنیا وزینتها »، و نشان ارادت دنیا دو چیز است، در زیادت دنیا بنقصان دین راضی بودن، و از درویشان مسلمانان اعراض كردن، و ارادت آخرت آنست كه گفت تعالی و تقدس : « ومن اراد الاخرة »، « من كان یرید حرث الاخرة نزد له فی حرثه »، و نشان آن دو چیز است در سلامت دین بنقصان دنیا راضی بودن، و مؤانست با درویشان داشتن. و ارادت حق آنست كه الله گفت جل جلاله : « یریدون وجهه »، « وان كنتنّ تردن الله و رسول ه »، و نشان آن پای بدو گیتی فرا نهادن است، و از خلق آزاد گشتن، و از خود برستن (١) .

این خود بیان علم است و تحقیق عبارت، امّا بیان فهم بزبان اشارت آنست كه پیر طریقت گفت چون او را از ارادت پرسیدند، گفتا : « نفسی است میان علم و وقت، در ناحیهٴ ناز، در محلهٴ دوستی، در سرای نیستی، چهار حد دارد آن سرای : یكی با آشفتگان شود، یكی با غریبان، سدیگر با بیدلان، چهارم با مشتاقان. آنگه گفت : ای مهربان فریادرس! عزیز آن كس كش با تو یك نفس. ای یافته و یافتنی! از مرید چه نشان دهند جز بی خویشتنی! همه خلق را محنت از دوریست، و مرید را از نزدیكی! همه را تشنگی از نایافت آب، و مرید را از سیرابی. الهی! یافته میجویم! با دیده ور میگویم! كه دارم چه جویم كه بینم چگویم! شیفتهٴ این جست و جویم! گرفتار این گفت و گویم :

تا جان دارم غم ترا غمخوارم
بی جان غم عشق تو بكس نسپارم.

« واذا جاءك الّذین یؤمنون بآیاتنا » ـ مؤمنان دیگراند و عارفان دیگر.


p.374

مؤمنان نخست در صنایع و آیات نگرند، آنگه از آیات بما رسند. عارفان نخست بما رسند، آنگه از ما بآیات باز گردند. یا محمد ! آنان كه بواسطهٴ آیات بما ایمان آرند، بواسطهٴ خود سلام ما بر ایشان رسان، و آنكس كه بی واسطه ما را شناخت، و بی صنایع ما را یافت، بی واسطه ما خود سلام بدو رسانیم، و ذلك فی قوله : « سلام قولا من رب الرحیم ».

پیر طریقت گفت : « الهی! او كه ترا بصنایع شناخت، بر سبب موقوف است، و او كه ترا بصفات شناخت، در خبر محبوس است. او كه باشارت شناخت، صحبت را مطلوبست. او كه ربودهٴ اوست از خود معصوم است ». « كتب ربّكم علی نفسه الرّحمة » ـ ان و كل بك من كتب علیك الزّلة، فقد تولی بنفسه لك كتاب الرحمة. كتابته لك ازلیة، و الكتابة علیك و قتیّة، و الوقتیّة لا‏تبطل الازلیّة. قال الواسطی : برحمته و صلوا الی عبادته، لا‏بعبادتهم و صلوا الی رحمته، و برحمته نالوا ماعنده لابأفعالهم، لأنه (ص) یقول : « ولا انا الا ان یتغمّدنی الله منه برحمة ».

« انه من عمل منكم سوء بجهالة ثمّ تاب من بعده وأصلح فانّه غفور رحیم » ـ روی فی بعض الاخبار نادیتمونی فلبیّتكم، سألتمونی فأعطیتكم، بارزتمونی فأمهلتكم، تر كتمونی فرعیتكم، عصیتمونی فسترتكم. فان رجعتم الیّ قبلتكم، و ان ادبرتم (١) عنی انتظرتكم. میگوید : بندگان من! رهیگان من! مرا بآواز خواندید بلبّیك تان جواب دادم، از من نعمت خواستید عطاتان بخشیدم. به بیهوده بیرون آمدید، مهلت تان دادم. فرمان من بگذاشتید رعایت از شما برنداشتم. معصیت كردید، ستم بر شما نگه داشتم. با این همه گر باز آئیدتان بپذیرم، ور برگردید باز آمدن را انتظار كنم : « انا اجود الاجودین واكرم الاكرمین وارحم الرّاحمین ».


p.370
۱ ـ كذا.
p.371

۱ ـ نسخهٴ الف : و كه.
p.372

قرآن مجید، یونس 25: وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ؛ انعام 52: وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ۖ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ ؛ کهف 28: وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ۖ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا .
p.373

۱ ـ نسخهٴ ج : و از خود باز رستن. متن از « الف » است. قرآن مجید، اسرا 19: وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَـٰئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا ؛ شوری 20: مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ ۖ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ .
p.374

۱ ـ نسخهٴ ج : دبرتكم عنى! قرآن مجید، انعام 54: أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ .