Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
6 الانعام هفتم 3

p.409

قوله تعالی : « واذ قال ابراهیم لأبیه آزر » الایة ـ الاصل منهمك فی الجحود، و النسل متصف بالتوحید، و الحق سبحانه و تعالی یفعل ما یرید. این عجب نگر پدر بتگر و پسر پیغامبر. پدر رانده با خواری و مذلت. پسر خوانده با هزاران كرامت. پدر در قبضهٴ عدل بداغ قطعیت بر راه نومیدی در لباس بیگانگی. پسر در سایهٴ فضل در نسیم قرب بر راه پیروزی در لباس آشنائی. سبحان من یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی. فردا در انجمن قیامت در آن عرصهٴ كبری چون ابراهیم را جلوه كنند، و با صد هزار نواخت و كرامت بیازار قیامت برآرند، آزر را بصفت خواری پیش پای وی نهند، از آنكه در دنیا چون ابراهیم در شكم مادر بود آزر تمنی كرد كه : اگر مرا پسری نیكو آید، او را در پای نمرود كشم، و بتقرب پیش وی قربان كنم. وی نتوانست كه دستش نرسید، و در حق اندیشهٴ خود بجزاء آن برسید. این چنانست كه مصریان چون جمال یوسف (ع) دیدند، بر من یزید داشته، هر كس آرزوی آن كردند كه یوسف غلام وی بود. رب العزة تقدیر چنان كرد كه مسأله باز گشت، و مصریان همه بنده و رهی و چاكر وی گشتند.

« وكذلك نری ابراهیم ملكوت السموات والارض » ـ اول او را ملكوت آسمان و زمین نمودند، تا از راه استدلال دلیل گرفت بر وجود صانع. در كوكب نگرست گفت : « هذا ربی » ای : هذا دلیل علی ربی، لأن ربی لم یزل و لا یزال، و هذا قدأفل « لا احب الافلین ». پس بآخر جمال حقیقت او را روی نمود، از راه استدلال و برهان بمشاهدت و عیان باز گشت. روی از همه بگردانید، گفت : « فانهم عدو لی الا رب العالمین ، » و جبرئیل را گفت : اما الیك فلا. اول عالم‏وار شد، آخر عارف‏وار آمد.


p.410

واسطی گوید : خلق عالم بدو همی شوند، و عارفان ازو همی آید. گفتا : اگر كسی گوید كه : خدای را بدلیل شناسم، تو او را گوی دلیل را بچه شناختی. بلی در بدایت از دلیل چاره نیست، چنانكه بدایت راه خلیل بود. چون آن همه دلایل در راه خلیل (ع) آمد، كوكب و قمر و آفتاب، بهر دلیلی كه میرسید در وی همی آویخت كه : « هذا ربی ». چون از درجهٴ دلایل بر گذشت، جمال توحید بدیدهٴ عیان بدید. گفت : « یا قوم انی بریء مما تشركون »، ای : من الاستدلال بالمخلوقات علی الخالق، فلا دلیل علیه سواه. همانست كه آن مهتر دین گفت : « عرفت الله بالله وعرفت ما دون الله بنور الله »، و هو المشار الیه لقوله : « وأشرقت الارض بنور ربها ».

آن جوانمرد طریقت اینجا نكته‌ای عزیز گفته، و روش راهروان را و كشش ربودگان را بیانی نموده، گفتا : چون از درگاه احدیت بنعت رأفت و رحمت این نواخت به خلیل رسید كه : « واتخذ الله ابراهیم خلیلا »، فرمان آمد كه ای خلیل ! در راه خلت ایستادگی شرط نیست، از منزل « اسلمت لرب العالمین » فراتر شو. سفری كن كه آنرا سفر تفرید گویند، « سیروا سبق المفردون ». خلیل طالبی تیز‏رو بود. جویندهٴ یادگار ازل بود. نعلین قصد در پای همت كرد. سفر « انی ذاهب الی ربی » پیش گرفت. از كمین‏گاه غیب خزائن عزت فرو گشادند. و از آن درر الغیب و عجائب الذخائر بسی در راه « انی ذاهب » فرو ریختند. خلیل هنوز رونده بود، بستهٴ « انی ذاهب » گشته، بنقطهٴ جمع نرسیده، باز نگرست، غنیمت دید، بغنیمت مشغول شد. جمال توحید از وی روی بپوشید كه چرا باز نگرستی. تا آنگه كه استغفار « لا احب الافلین » بكرد، و آن درر الغیب همچنان میدید، و وی باز می ایستاد كه « هذا ربی »، « هذا ربی »، كه آن درر الغیب بس دل فریب و بس شاغل بود، گفتند : ای خلیل ! نبایستی كه ترا این وقفت بودی. در راه « انی ذاهب الی ربی » روی، و آنگه بغنیمت و ذخایر باز نگری.


p.411

چرا چشم همت از آن فرو نگرفتی؟ و چرا سنت « ما زاغ البصر » بكار نداشتی؟. اینست سنت آن مهتر عالم ، و خاصیت سید ولد آدم ، كه شب زلفت و الفت آیات كبری در راه او تجلی كرد، و او برین ادب بود كه : « ما زاغ البصر وماطغی ». ای خلیل ! كسی كه یادگار ازل جوید، و راز ولی نعمت، او غنایم و ذخایر را چه كند؟.

كسی كش مار نیشی بر جگر زد
ورا تریاق سازد نه طبر زد.

خلیل دست تجرید از آستین تفرید بیرون كرد، و بر وی اسباب باز زد كه : « انی وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا وما انا من المشركین » یعنی : افردت قصدی لله، و طهرت عقدی عن غیرالله، و حفظت عهدی فی الله لله، و خلصت وجدی بالله، فأنا لله بالله، بل محو فی الله، و الله الله.


p.409
قرآن مجید، انعام 75: وَكَذَ‌ٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ .
p.411

قرآن مجید، انعام 79: إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .