Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
6 الانعام هفتم 3

p.422

قوله تعالی : « وتلك حجّتنا آتیناها ابراهیم علی قومه » ـ حجّت خداوند عز و جل برین امّت دو چیز است : یكی مصطفی پیغامبر او صلی الله علیه و سلم، دیگر قرآن كلام او. مصطفی را گفت : « قد جاءكم برهان من ربكم ». قرآن را گفت : « قد جاءتكم موعظة من ربكم ». مصطفی(ص) چراغ جهانیان، و جمال جهان، و شفیع عاصیان، و پناه مفلسان. قرآن یادگار مؤمنان، و موعظت عاصیان، و انس جان دوستان. مصطفی حجّت خدا است كه میگوید جلّ ذكره : « حتی تأتیهم البینة رسول من الله »، و از آن روی حجّت است كه بشری است همچون ایشان بصورت، و آنگه نه چون ایشان بخاصّیّت. یا محمّد ! از آنجا كه صورت است همی گوی : « لست كأحد كم ». كجا بود بشری كه بیك ساعت او را از مسجد حرام بمسجد اقصی برند! و از آنجا بآسمان دنیا! و از آنجا به سدرهٴ منتهی و افق اعلی! و بنمایند او را آیات كبری! و جنّات مأوی و طوبی و زلفی و دیدار مولی. كجا بود بشری نه نویسنده و نه خواننده، و هرگز پیش هیچ معلّم ننشسته، و آنگه علم اولین و آخرین دانسته، و از اسرار هفت آسمان و هفت زمین خبر داده؟. آری كه در كتاب قدم و در دبیرستان ازل بسی بوده، و لباس فضل پوشیده، و كأس لطف نوشیده كه : « ادّ بنی ربّی فأحسن تأدیبی ». از آنجاست كه در صحیفهٴ موجودات یك نظر مطالعه كرد، و این خبر باز داد كه : « زویت للارض فأریت مشارقها ومغاربها ».


p.423

ساكنان حضرت جبروت و مقدسان ملأ اعلی همی بیك بار آواز برآوردند كه : ای سیّد ثقلین ! و ای مهتر خافقین . هیچ روی آن دارد كه از آن دبیرستان قدم، و از آن لوح حقیقت خبری باز دهی؟. لفظی بگوی كه ما نیز طالبان‏ایم، سوختهٴ یك لمحت، و تشنهٴ یك شربت. جواب درد آن طالبان و تشنگان از نطق مقدس وی این بود كه : « لا ‏یطلع علیه ملك مقرب ولا نبی مرسل ». آشیان آشنائی و دبیرستان درد ما جز قبهٴ قاب قوسین نیست، و بر تابندهٴ این شربت جز حوصلهٴ درد ما نیست .

ما را ز جهانیان شماری دگر است
در سر بجز از باده خماری دگر است!

فرمان آمد كه ای پاكان مملكت. و ای نقطهای عصمت. ای آدم ! و ای نوح ! ای ابراهیم ! و اسحق و یعقوب ! كه عزّت قرآن بهدایت و نبوّت شما گواهی میدهد كه : « كلا هدینا ونوحاً هدینا من قبل ». ای شما كه ذریة نوح ‏اید : داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هرون ، كه جلال قرآن شما را مینوازد كه : « وكذلك نجزی المحسنین ». ای زكریا و یحیی و عیسی و الیاس ! كه از آن درگاه بی نهایت خلعت صلاحیت و پیروزی یافتید كه « كلّ من الصّالحین ». ای اسمعیل ! و ای یسع ! و ای یونس و لوط ! كه بر جهانیان دست شرف بردید باین توقیع فضل كه بر منشور نبوّت شما زدند كه : « كلّا فضلنا علی العالمین ». ای پدران و فرزندان ایشان. آنان كه نام بردیم و ایشان كه نبردیم، چه طمع دارید كه بروز دولت خاتم پیغامبران خواهید رسیدن؟ یا غبار نعل مركب او در خواهید یافتن؟. هیهات! شش هزار سال این پیغامبران را پیشی دادند كه شما مركبها برانید، و منزلها باز برید، كه آن سیّد چون قدم در مملكت نهد، بیك میدان شش هزار ساله راه باز برد، و در پیش افتد، كه « نحن الاخرون السّابقون ». پس چون مهتر قدم در مملكت نهاد، و از چهار گوشهٴ عالم آواز برآمد كه : « جاء الحقّ وزهق الباطل »، و بیك میدان منازل و مراحل شش هزار ساله برید، پیغامبران بشتاب


p.424

مركبها دوانیدند، تا بو كه بدو در رسند. سیّد بخانهٴ امّ هانی فرو شد. ایشان بر عتبهٴ آن درگاه عین انتظار گشته كه آواز كوس : « ثمّ دنی فتدلّی » از قاب قوسین و سرادقات عرش مجید شنیدند.

« ذلك هدی الله یهدی به من ایشاء من عباده » ـ این فضل خدا و لطف خدا است، او را داد كه خود خواست، نه هر كه رفت بمنزل رسید، نه هر كه رسید دوست دید. او رسید كه در خود برسید، و او دید كه در ازل روز قبضه هم او دید.

« اولئك الّذین هدی الله فبهدیهم اقتده » ـ هر كه نه در خدمت پیری است یا در بند استادی، یا در مرافقت رفیقی، یا در صحبت مهتری، وی بر شرف هلاك است بی استاد و بی رفیق. خود رست است و از خود رست چیزی ناید. اقتدا را كسی شاید، و مهتری كسی را برازد، كه صحبت مهتران و پرورش ایشان یافته بود، و بركات نظر ایشان بوی رسیده بود. نه بینی كه رسول خدا (ص) چون ابو بكر و عمر را از میان صحابه برگزید، و بخود نزدیك گردانید، باین شرف كه ایشانرا داد كه : « هما منی بمنزلة السّمع والبصر »، چون اثر نظر و صحبت خود در ایشان بدید، ایشانرا بمنزلت اقتدا رسانید، گفت : « اقتدوا بالّذین من بعدی ابی بكر و عمر » (١) ، و نیز گفت قومی دیگر را كه : « طوبی لمن رآنی، فازمن اثر فیه رؤیتی » (٢) .

« وما قدروا الله حقّ قدره » ـ ای ماعرفوه حقّ معرفته، و ما وصفوه حق وصفه، و ما عظموه حقّ تعظیمه. كس او را بسزای او نشناخت. كس او را بسزای او ندانست. « ولا‏ یحیطون به علماً »، « وما اوتیتم من العلم الاقلیلا » جلّت الاحدیة، فأنّی بالوجود! و تقدست الصمدیة، فكیف الوصول. یعلم، و لكن الاحاطة فی العلم به محال، و یری، و لكن


p.425

الادراك فی وصفه مستحیل، و یعرف و لكن الاشراف فی نعته غیر صحیح. صفت و قدر خویش برداشت تا هیچ عزیز بعزّ او نرسید، و هیچ فهم حدّ او درنیافت، و هیچ دانا قدر او بندانست. آب و خاك را با لم‏یزل و لا‏یزال چه آشنائی. قدم را با حدوث چه مناسبت! حق باقی در رسم فانی كی پیوندد. سزا در ناسزا كی بندد. مأسور تلوین بهیئت تمكین كی رسد.

گر حضرت لطفش را اغیار بكارستی
عشاق جمالش را امید وصالستی
ممكن شودی جستن گر روی طلب بودی
معلوم شدی آخر گر روی سؤالستی

« قل الله ثم ذرهم » ـ اشارتی بلیغ است بحقیقت تفرید، و نقطهٴ جمع، همّت یگانه كردن و حق را یكتا شناختن، و از غیر وی با او پرداختن. « قل الله ثمّ ذرهم » ـ دل فا (١) سوی او دار، و غیر او فرو گذار. گرفتار مهر او وا (١) غیر او چه كار. دنیا و آخرت در پیش این كار همچون دیوار، دم زدن ازین حدیث عارف را نیست جز عیب وعار. قال الشبلی لبعض اصحابه : علیك بالله، ودع ما سواه، و كن معه، و قل الله ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون.


p.424
۱ـ اين حديث در امر خلافت مورد استفادهٴ عامه قرار گرفته است ولى علماى شيعه آنرا قبول ندارند. ٢ـ در نسخهٴ الف پس از « رآنى »، « اى » اضافه دارد. قرآن مجید، نجم 8: ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ ؛ انعام 90: أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ ۖ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ ۗ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا ۖ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْعَالَمِينَ .
p.425

۱ - نسخهٴ ج : با.