p.424
مركبها دوانیدند، تا بو كه بدو در رسند.
سیّد
بخانهٴ
امّ هانی
فرو شد. ایشان بر عتبهٴ آن درگاه عین انتظار گشته كه آواز كوس : «
ثمّ دنی فتدلّی
» از قاب قوسین و سرادقات عرش مجید شنیدند.
«
ذلك هدی الله یهدی به من ایشاء من عباده
» ـ این فضل خدا و لطف خدا است، او را داد كه خود خواست، نه هر كه رفت بمنزل رسید، نه هر كه رسید دوست دید.
او رسید كه در خود برسید، و او دید كه در ازل روز قبضه هم او دید.
«
اولئك الّذین هدی الله فبهدیهم اقتده
» ـ هر كه نه در خدمت پیری است یا در بند استادی، یا در مرافقت رفیقی، یا در صحبت مهتری، وی بر شرف هلاك است بی استاد و بی رفیق.
خود رست است و از خود رست چیزی ناید.
اقتدا را كسی شاید، و مهتری كسی را برازد، كه صحبت مهتران و پرورش ایشان یافته بود، و بركات نظر ایشان بوی رسیده بود.
نه بینی كه
رسول خدا (ص)
چون
ابو بكر
و
عمر
را از میان صحابه برگزید، و بخود نزدیك گردانید، باین شرف كه ایشانرا داد كه : « هما منی بمنزلة السّمع والبصر »، چون اثر نظر و صحبت خود در ایشان بدید، ایشانرا بمنزلت اقتدا رسانید، گفت : « اقتدوا بالّذین من بعدی
ابی بكر
و
عمر
»
(١)
، و نیز گفت قومی دیگر را كه : « طوبی لمن رآنی، فازمن اثر فیه رؤیتی »
(٢)
.
«
وما قدروا الله حقّ قدره
» ـ ای ماعرفوه حقّ معرفته، و ما وصفوه حق وصفه، و ما عظموه حقّ تعظیمه.
كس او را بسزای او نشناخت. كس او را بسزای او ندانست. « ولا یحیطون به علماً »، «
وما اوتیتم من العلم الاقلیلا
» جلّت الاحدیة، فأنّی بالوجود! و تقدست الصمدیة، فكیف الوصول.
یعلم، و لكن الاحاطة فی العلم به محال، و یری، و لكن