p.438
حق او، بحدود عزت او بشناختم، و این شناخت از آدمی خود می ناید، و فهم و وهم او خود بدان نرسد، و این شناخت جز در علم ربوبیت نگنجد، كه بحقیقت او خود را شناسد، و خود را داند.
یقول الله تعالی : «
وما قدروا الله حق قدره
».
نعت حدثان را بقدم راه نیست.
و هر چه از پرگار قدرت بعالم جهلیت آمد، در اسر تلوین است، و تلوینات را بهیئت تمكین راه نیست.
هر كه راهبر او نظر و استدلال است بر پی خود می رود، و هر كه بر پی خود رود جز مغرور نیست، و هر كه آرزومند معرفت است نصیب جوی است، و هر كه نصیب جوی است جز خودپرور و خودپرست نیست .
|
دور باش از صحبت خودپرور عادت پرست
|
|
|
بوسه بر خاك كف پای ز خود بیزار زن.
|
آدمی نبود پس بود است، و نبود پس بود نیست است، و از نیست معرفت هست.
چون آید كسی كه موجود بین العدمین بود، هیچ چیز
(۱)
است، و در هیچ چیز
(۱)
همه چیز چون آید.
نه دولت بحیلت آید، نه معرفت بعلت.
نه سعادت بعبادت بود، نه معرفت بكفایت.
شبلی
گفت : ما عرفتموه بعرفانكم، و أدركتموه بعلومكم و آرائكم، و عقلتموه بأوهامكم و أفهامكم، و قدرتموه فی عقائدكم و قلوبكم، فهو مصروف الیكم مخلوق مثلكم.
«
ولقد جئتمونا فرادی
» الایة ـ ما دخلت الدنیا الا بوصف التجرد، و لاخرجت الا بحكم التفرد، ثم الاثقال و الا وزار لایأتی علیها حصر و لا مقدار، فلا مالكم اغنی عنكم، و لا حالكم یدفع عنكم، و لا لكم شفیع یخاطبنا فیكم : «
لقد تقطع بینكم وضل عنكم ما كنتم تزعمون
».
«
ان الله فالق الحب والنوی
» ـ دانهٴ طعام شكافد، تا از آن نبات بیرون آید، و قوت را بشاید.
همچنین دانهٴ دل شكافد، تا جوهر اخلاص روی نماید، و خلاص بنده