Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
6 الانعام هفتم 3

p.437

قوله تعالی : « ومن أظلم ممن افتری علی الله كذبا » الایة ـ دروغ نهادن و دروغ بستن بر الله جل جلاله بحكم ظاهر و بر لسان تفسیر آنست كه شرح دادیم، و در قصهٴ مسیلمه و عیسی بیان آن كردیم، اما بر زبان اهل اشارت و بر ذوق جوانمردان طریقت آنرا سری دیگر است و رمزی دیگر، بحكم آن خبر كه مصطفی (ص) گفت : « ان لكل آیة ظهرا و بطنا ». و حقیقت این سر آنست كه هر كه دعوی معرفت الله كند بحقیقت مفتری است، كه جلال احدیت از معرفت آب و خاك پاك و مستغنی است.

پیران طریقت ازینجا گفته‌اند : من ذكر فقد افتری، و من صبر فقد اجتری، و من عرف فقد ابتری. و جنید گفته : اكبر ذبنی معرفتی ایاه. مهینه گناه من شناخت وی است، یعنی كه میگوید : وی می پندارد و دعوی میكند كه او را بسزای او، بحقیقت


p.438

حق او، بحدود عزت او بشناختم، و این شناخت از آدمی خود می ناید، و فهم و وهم او خود بدان نرسد، و این شناخت جز در علم ربوبیت نگنجد، كه بحقیقت او خود را شناسد، و خود را داند. یقول الله تعالی : « وما قدروا الله حق قدره ». نعت حدثان را بقدم راه نیست. و هر چه از پرگار قدرت بعالم جهلیت آمد، در اسر تلوین است، و تلوینات را بهیئت تمكین راه نیست. هر كه راهبر او نظر و استدلال است بر پی خود می رود، و هر كه بر پی خود رود جز مغرور نیست، و هر كه آرزومند معرفت است نصیب جوی است، و هر كه نصیب جوی است جز خود‌پرور و خود‌پرست نیست .

دور باش از صحبت خود‌پرور عادت پرست

بوسه بر خاك كف پای ز خود بیزار زن.

آدمی نبود پس بود است، و نبود پس بود نیست است، و از نیست معرفت هست. چون آید كسی كه موجود بین العدمین بود، هیچ چیز (۱) است، و در هیچ چیز (۱) همه چیز چون آید. نه دولت بحیلت آید، نه معرفت بعلت. نه سعادت بعبادت بود، نه معرفت بكفایت. شبلی گفت : ما عرفتموه بعرفانكم، و أدركتموه بعلومكم و آرائكم، و عقلتموه بأوهامكم و أفهامكم، و قدرتموه فی عقائدكم و قلوبكم، فهو مصروف الیكم مخلوق مثلكم.

« ولقد جئتمونا فرادی » الایة ـ ما دخلت الدنیا الا بوصف التجرد، و لا‌خرجت الا بحكم التفرد، ثم الاثقال و الا وزار لایأتی علیها حصر و لا مقدار، فلا مالكم اغنی عنكم، و لا حالكم یدفع عنكم، و لا لكم شفیع یخاطبنا فیكم : « لقد تقطع بینكم وضل عنكم ما كنتم تزعمون ».

« ان الله فالق الحب والنوی » ـ دانهٴ طعام شكافد، تا از آن نبات بیرون آید، و قوت را بشاید. همچنین دانهٴ دل شكافد، تا جوهر اخلاص روی نماید، و خلاص بنده


p.439

در آن بود. آن یكی سبب قوام نفس بنده، و این یكی سبب ثبات ایمان بنده، و هر دو را خود پروراننده و روزی رساننده. دل را می پرورد بمشاهدهٴ خود، نفس را می پرورد بنعمت خود، و آنگه آن نفس مركب این دل ساخته، تا در میدان عبادت بر وی سواری كند، و منازل طاعات بوی باز برد، تا بمقصد « وان الی ربك المنتهی » رسد. اینست روز پیروزی و سعادت بی نهایت و دولت بیكران، كه بنده را برآمد رایگان، ریحان افتخار از خار افتقار بردمیده، و صبح شادی از مطلع آزادی برآمده.

« فالق الاصباح وجاعل اللیل سكنا » ـ اگر بصبح كون اقطار عالم روشن كرد چه عجب، گر بصبح معرفت اسرار دل روشن كند (۱) . یكی از پیران طریقت گفته كه :« فالق الاصباح » ای فالق القلوب بشرح انوار الغیوب، و منور الاسرار بذكر الاخیار و روح الاخبار.

« وهو الذی جعل لكم النجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البر والبحر » ـ ستارگان سعادت و اختران آسمان ملت بحقیقت یاران رسول اند. مصطفی (ص) گفت : « اصحابی كالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »، اركان خلائق‌اند و برهان حقائق. عنوان رضاء حق‌اند و ملوك مقعد صدق. ائمهٴ اهل سعادت‌اند و انصار نبوت و رسالت، و مستوجب ترحم امت. بهر كدام كه اقتدا كنی اقتداء درست، و از هر یكی كه دین گیری دین تمام، راه ایشان راه هدی، و كلمهٴ ایشان كلمهٴ تقوی، و مطلوب ایشان فردوس اعلی، و مقصود ایشان دیدار و رضاء مولی : « مثل اصحابی مثل النجوم من اقتدی بشیء منها اهتدی ».

« وهو الذی انشأكم من نفس واحدة » ـ از روی اشارت میگوید : شما را بیافریدم از آدم ، آن نفس یگانه، كه در آفریدگان كس را ندادم آن دولت كه ویرا دادم، و آن منزلت و رتبت كه ویرا نهادم. خود را جل جلاله « احسن الخالقین » گفت،


p.440

و آدم را « فی احسن تقویم » گفت. یعنی كه : الله است نیكوتر آفرینندگان، و آدم است نیكوتر آفریدگان. ای آدم ! در خالقیت یگانه منم، و در مخلوقان یگانه توئی. همانست كه در بعضی اخبار بیارند در صفت خلقت آدم كه : رب العزه گفت جل جلاله : « احببت شیئا فخلقته فردا لفرد ».

« وهو الذی انزل من السماء ماء » الایة ـ « هو » اشارت است بذات احدیت، « الذی » اشارت است بصفات ربوبیت، « انزل » اشارتست بصنع الهیت. خداوندی موجود بذات، موصوف بصفات، معروف بصنایع و آیات. و گفته‌اند : « هو » اشارتست فرا هست، تا شنونده گوش بدان دارد، و جوینده بدان راه یابد، و نگرنده فرا آن بیند. « الذی » كنایت است از هست، تا شنونده آشنا گردد، و جوینده بینا، و خواهنده دانا. و آن در قرآن چهل كم یكی‌اند، بیست از آن بی واو، و نوزده با واو.

« انزل من السماء ماء » ـ تا بآخر آیت همه نشانست كه كردگار یكتا است، و در خدائی بی همتا است، و در قدرت بی احتیال است، و در قیمومیت بی گشتن حال است، و در ملك ایمن از زوال است، و در ذات و نعت متعال است. رب العالمین بندگان را برین توحید میخواند. نبینی كه در آخر آیت میگوید : « انظروا » در نگرید تا بدانید، و بدانید تا دریابید. اینجا بنظر می فرماید، جای دیگر میگوید : « وما یتذكر الا من ینیب » نظر نكند و نپذیرد و یادگار نشناسد مگر آنكس كه دل با حق راست دارد، و نظر وی پیش چشم خویش دارد. اینست اشارت آخر آیت كه گفت :« ان فی ذلكم لایات لقوم یؤمنون » بآیات قدرت آنكس راه برد كه بآیت صفت ایمان دارد. از الله وی شرم دارد كه از نظر وی خبر دارد، و از الله وی باك دارد كه الله را بر خود قادر داند.


p.438
۱ ـ نسخهٴ ج : هيچيز.
p.439

۱ ـ نسخهٴ ج : گرداند.
p.440

قرآن مجید، انعام 99: إِنَّ فِي ذَ‌ٰلِكُمْ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ .