Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
6 الانعام هفتم 3

p.454

قوله تعالی : « وجعلوا لله شركاء الجن » الایة ـ سدت بصائرهم و كلت ضمائرهم، فاكتفوا بكل منقوص ان یعبدوه، و رضوا بكل مخذول ان یدعوه. راندگان حضرت‌اند و خستگان عدل و سوختگان قهر. بتیغ هجران خسته، و بمیخ « ردوا » بسته. آری! كاریست ساخته، و قسمتی رفته، نفزوده و نكاسته. چتوان كرد كه الله چنین خواسته. صفت آن بیگانگان است كه خدایرا نشناختند، و به بیحرمتی و ناپاكی آواز شرك برآوردند،


p.455

و دیگری را با وی در خدائی انباز كردند، تا از راه هدی بیفتادند. امروز درماتم بیگانگی و مصیبت جدائی، و فردا علی رؤس الاشهاد فضیحت و رسوائی، و در سرانجام خشم الهی و عذاب جاودانی.

« بدیع السموات والارض » توحید است. « انی یكون له ولد ولم تكن له صاحبة » تنزیه است « وخلق كل شیء وهو بكل شیء علیم » تعظیم است. اما توحید آنست كه در هفت آسمان و هفت زمین خدا است، كه یگانه و یكتا است. در ذات بی شبیه، و در قدر بی نظیر، و در صفات بیهمتا است. تنزیه آنست كه از عیب پاك است، و از نقصان منزه و مقدس، و از آفات بری، نه محل حوادث، نه حال گرد، نه نو‌نعت، نه تغیر‌پذیر. پیش از كی قایم، پیش از كرد جاعل، پیش از خلق خالق، پیش از صنایع قدیر. تعظیم آنست كه بقدر از همه بر است، و بذات و صفات زبر است. علو و برتری صفت و حق اوست، توان بر كمال و دانش تمام نعت عزت اوست. نه در نعت مشابه، نه در صفت مشارك. نه در ذات بستهٴ آفات، نه در صفات مشوب علات. در صنعهاش حكمت پیدا، در نشانهاش قدرت پیدا، در یكتائیش حجت پیدا. همه عاجزند و او توانا، همه جاهل‌اند و او دانا، همه در عددند و او احد، همه معیوبند و او صمد، لم‌یلد و لم‌یولد، از ازل تا ابد، نه فضل او را رد، عزت او پیش و همها سد. « لا ‌تدركه الابصار وهو یدرك الابصار » نادر یافته شناخته، نا جسته یافته، نا دیده دوست داشته.

نادیده هر آنكسی كه نام تو شنید
دل نامزد تو كرد و مهر تو گزید.

پس از نزول این آیت كرا رسد كه دعوی علم كیف صفت كند. یا حق را جل جلاله محاط و مدرك داند. او كه دعوی علم كیف كند، دعوی باطل و مدعی مبطل است. و او كه ویرا عز سبحانه مدرك و محاط داند معطل است. احاطت بكیفیت و كمیت قدرت چون توان كه آنچه آثار قدرت است از مخلوقات، اوهام و افهام ما در آن متحیر است.


p.456

نه بینی بعین العیان كه آب را رفتن است، و الله میگوید در قرآن كه : خاك را گفتن است، و نه آب را جان، و نه خاك را زبان، دریافتن این بعقل چون توان! پس جز از قبول ظاهر و تسلیم باطن چه درمان. ظاهر قبول كن و باطن بسپار، و هر چه محدث است بگذار، و طریق سلف دست بمدار. زینهار زینهار! كه الله میگوید : « لا‌ تدركه الابصار ». یكی از عالمان طریقت میگوید : « لا ‌تدركه الابصار » سیاست قدم صفت (۱) است كه از صحرای بی نیازی جلال خود بر سالكان راه جلوه میكند، میگوید : ما را دیدهای فانی و عقلهای مطبوع درنیابد كه در ذات و صفات ما پیمانهٴ عقل عقلاء » نیست، وهم و فهم از ما چه نشان دهد كه منشور صفات ما را توقیع جز « لیس كمثله شیء » نیست. « لم یزل ولا ‌یزال » نعت جبروت ما است، صفت حدثان را با جلال قدم چه كار. ازل و ابد مركب قضا و قدر ما است. محو و صحو را با ما چه خویشی! وحدانیت و فردانیت نعت تعزز ما است. آب و خاك را با ما چه مناسبت! اگر نه آفتاب جلال « وهو یدرك الابصار » از ولایت « لطیف و خبیر » بر شما تافتی، عواصف « لا ‌تدركه الابصار » دمار از جان شما برآوردی، و بكتم عدم باز بردی، لكنه عز جلاله بللطف معروف و بالفضل موصوف. ببنده‌نوازی معروف است، و بمهربانی موصوف، بلطف خود واز آمده (۲) بوفاء امید داران، بفضل خود پذیرندهٴ حقیرهای پرستندگان، و بكرم خود سازندهٴ كار بندگان در دو جهان.

« قد جاءكم بصائر من ربكم » ـ جای دیگر گفت : « قد جاءتكم موعظة من ربكم ». جای دیگر گفت : « قد جاءكم برهان من ربكم ». جای دیگر گفت : « قد جاءكم من الله نور وكتاب مبین »، آمد بشما از خداوند شما چراغی روشن، پندی بلیغ، نوری تمام، حجتی آشكارا، نامه‌ای پیدا. چراغی كه دلها افزود، نوری كه روح جان افزاید، ذكری كه سر بنده آراید. نامه‌ای كه بنده بدان نازد، نامه‌ای! و چه نامه‌ای كه


p.457

راه بنده بدان گشاده، انصاف وی در آن داده، كار دین وی بدان ساخته، حبل وی بدان پیوسته، دل وی بدان آراسته، عیب وی بدان پوشیده، دین وی بدان كوشیده، گوش وی بكلید آن گشاده، سعادت و پیروزی خود در آن یافته. نامه‌ای كه چراغ دلها است، شستن غمها است، شفاء دردها است « شفاء لما فی الصدور ». چراغ تنبیه است، چراغ شرم كه از دل ناپاكان تاریكی شوخی ببرد. چراغ علم كه از دل جاهلان تاریكی سفه ببرد. نامه‌ای كه بنده را بآن در دنیا حلاوت طاعت، بدر مرگ فوز و سلامت، در گور تلقین حجت، در قیامت سبكباری و رحمت، در بهشت رضا و لقا و رؤیت.

« اتبع ما اوحی الیك من ربك » ـ وحی دیگر است و رسالت دیگر. وحی آنست كه در خلوت « او أدنی » سرا بسر بدو پیوست كه : « فأوحی الی عبده ما اوحی ». رسالت آنست كه بظاهر بوی فرو فرستادند كه : « وهو الذی انزل علیك الكتاب » یعنی بواسطهٴ جبرئیل . پس گفتند : یا محمد ! آنچه بواسطهٴ جبرئیل فرو آمد بخلق رسان : « بلغ ما انزل الیك من ربك »، و آنچه بخلوت یافتی از وحی ما، سر دوستی است گوش دار و بر پی آن باش : « اتبع ما اوحی الیك من ربك ».

« وأقسوا بالله » الایة – وعدوا من انفسهم الایمان لو شاهدوا البرهان، و لم‌یعلموا انهم تحت قهر الحکم، و ما یغنی وضوح الادلة لمن لا‌یساعده سوابق الرحمة. السبیل واضح، و الدلیل لائح، و لکن کما قیل .

و ما انتفاع اخی الدنیا بمقلته
اذا استوت عنده الانوار و الظلم.


p.455
قرآن مجید، بقره 117 و انعام 101: بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ .
p.456

۱ ـ ج : صفت قدم. ٢ ـ ج : باز آمده.
p.457

قرآن مجید، انعام 114: أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا .