p.230
که در حال کمال بشریت قدم در میدان طریقت نهادند و بدان مستقیم شدند، احدیت ایشانرا برنگ دوستی برآرد، و رنک دوستی رنگ بیرنگی است.
هرچه رنگ رنگ آمیز است ازیشان پاک فرو شوید .
«
ونزعنا ما فی صدورهم من غل
» تا همه روح پاک شود، نهاد ایشان و معانی همه یک صفت گیرد.
هر چشمی که دریشان نگرد روشن شود، هر دلی که در کار ایشان تأمل کند آشنا گردد.
سفیان ثوری
بیمار شد و دلیل وی پیش طبیب ترسا بردند.
طبیب در آن می نگرست و تأمل میکرد، پس گفت ـ عجب حالی می بینم این مردی است که از ترس خدای عزوجل جگر وی خون شدست و از مجرای آب بیرون آمده است، این دین که وی بر آنست جز حق نیست، « اشهد ان لااله الا الله واشهد ان محمدا رسول الله ».
طبیب ترسا چون در دلیل وی نگریست آشنا گشت پس کسی که در روی دوستان حق نگرد از اعتقاد پاک و در سیرت ایشان تأمل کند، از مهر دل خود چون شود.
اینست که میگوید «
فاقع لونها تسر الناظرین
» ـ رنگی که نگرندگانرا شاد کند رنگ آشنائی و دوستی است،
امروز ایشانرا برنگ آشنائی و دوستی برآرد، و چه رنک است ازین نکوتر ؟ یقول تع ـ «
ومن احسن من الله صبغة
» و فردا ایشانرا بنور خود رنگین کند، کما قال
النبی
صلع : ـ « فیصبغون بنور الرحمن عزوجل »
صفت سوم آنست که گفت : ـ «
لا ذلول تثیر الارض ولا تسقی الحرث مسلمة لاشیة فیها
» ـ پا کند و هنری و بهروز و نیکو سیرت و روزافزون، نه بعیب رسمیان آلوده، نه بمقام دون همتان فرو آمد، نه رقم دوستی اغیار بریشان کشیده، نه داغ اسباب بریشان نهاده، نه سلطان بشریت بریشان دست یافته، نه قاضی شهوات بریشان حکمی رانده، نه باشکال و امثال گرائیده، نه باختیار و احتیال خود تکیه کرده، چنانک معبود یکی شناسند مقصود یکی دانند و مشهود یکی، و موجود یکی،
|
هموم رجال فی امور کثیـرة
|
|
و همی من الدنیا صدیق مساعد
|
|
هرکسی محراب دارد هر سوئی
|
|
باز محراب
سنائی
کـوی او.
|