Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
6 الانعام هشتم 3

p.467

قوله تعالی : « ولو أننا نزلنا الیهم الملائكة » الایة ـ مردودان حضرت را میگوید، و مطرودان قطیعت را كه : اگر ما فریشتگان آسمانرا ازین مقربان و كروبیان، و سفره و برره، و رقباء قضا و قدر و امناء درگاه عزت بزمین فرستیم، تا آن مهجوران را بما دعوت كنند، و از ما خبر دهند، و مردگان زمین را حشر كنیم، تا بر درگاه ما ارشاد كنند، و جملهٴ حیوانات و جمادات و اعیان و اجرام مخلوقات، و صورت ذات مقدرات، و آحاد و افراد معلومات، همه را منطیق گردانیم، و بایشان فرستیم، تا آیت الهیت ما و اعلام ربوبیت ما بر ایشان عرضه كنند، و هر چه خبر بود همه ببینند و بدانند تا من كه خداوندم نخواهم، و ایشانرا راه ننمایم، ایمان نیارند، و راه بشناخت ما نبرند. مشتی خاك را چه رسد كه حدیث قدم كند اگر نه عنایت قدیم و خواست آن كریم بود.

دل كیست كه گوهری فشاند بی تو
یا تن كه بود كه ملك راند بی تو
و الله كه خرد راه نداند بی تو
جان زهره ندارد كه بماند بی تو

اعتقاد اهل سنت آنست كه تا رب العزة خود را با دل بنده تعریف نكند، و شواهد صفات قدیم در دل بنده ثبت نكند، بنده بشناخت وی راه نبرد. ازینجا گفته‌اند علماء سنت و ائمهٴ قدوت كه : المعرفة تجب بالسمع، و تلزم بالبلاغ، و تحصل بالتعریف.


p.468

آری! شمعیست تا خود كجا برافروزد. جوهریست تا كجا ودیعت نهد. یقول الله عز و جل : « سر من سری استودعته قلب من احببت من عبادی ». شتاختی باید و آشنائی هر دو بهم، تا نشانهٴ این كار شود، و شایستهٴ این خلعت گردد. دعوی آشنائی بی شناخت جحد است، چنانكه از آن بیگانگان خبر میدهد كه : « نحن ابناء الله و احباؤه ». و شناخت بی آشنائی عین مكر است، چنانكه آن مهجور درگاه و سراشقیا ابلیس كه شناخت بود او را، و آشنائی نه، نهایت و بدایت او هر دو از عین مكر در قعر كفر بپوشیده بودند. بظاهر صورت ملكی داشت، و نقاب تقدیس بربسته، و باطنی خراب. هزاران سال بساط عبادت بپیموده بر امید وصل، چون پنداشت كه دیدهٴ املش گشاده شود، یا نفحهٴ وصال درونش وزد، از سماء سمو بر خاك لعنت افتاد كه : « وان علیك لعنتی » .

گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود
مستوجب شكر و آفرین خواهد بود
بالله كه گمان نبردم ای جان و جهان
كه امید (۱) مرا فذلك این خواهد بود

« وكذلك جعلنا لكل نبی عدوا » ـ هر كه رتبت وی عالیتر بلاء وی تمامتر. هر كه بحق نزدیكتر و دل وی صافیتر، نفس وی بدست دشمن گرفتار‌تر. آری بی غصهٴ محنت قصهٴ محنت نتوان خواند. بی زهر بلا شهد ولا نتوان یافت. بنگر كه آدم صفی آن غرس تكریم حق، و پروردهٴ تقدیس، چه دید از آن دشمن خویش ابلیس . یقول تعالی : « فأزلهما الشیطان عنها فأخر جهما مما كانا فیه »، و آن دیگر شیخ پیغامبران و پدر جهانیان نوح (ع) از قوم خویش بنگر كه چه دید. نهصد و اند سال ایشانرا دعوت كرد. هر روز او را چندان بزدند كه بیهوش شدی، و فرزندان خود را بر معادات او وصیت كردندی (۲) و آن مهتر برین بلیت صبر میكرد، و امید بایمان ایشان میداشت، تا او را گفتند : « لن یؤمن من قومك الا من قد آمن ». گفت : بار خدایا! چون امید بریده گشت، و روی


p.469

صلاح پدید نیست، بودن ایشان در دنیا جز زیادت فساد و سبب خرابی نیست. « لا ‌تذر علی الارض من الكافرین دیارا ». و از آن پس ابراهیم پیغامبر كه شجرهٴ توحید بود، شب و روز بزانو درافتاده، و شیبت سفید (۱) در دست نهاده كه : « واجنبنی وبنی أن نعبد الاصنام ». بنگر كه او را از آن نمرود طاغی چه رسید. و از معانده و مكابرهٴ وی چه مقاساة كشید. و علی هذا پیغامبران یكان یكان هود و صالح و لوط و زكریا و یحیی و عیسی و موسی ، از دست جباران و متكبران و متمردان همه بفریاد آمدند، و در حق زاریدند، و در آخر همگان محمد عربی و مصطفی هاشمی بلاء وی تمامتر، واذی وی از دشمنان بیشتر، تا میگوید صلی الله علیه و سلم : « ما اوذی نبی مثل ما اوذیت قط »! آن بیگانگان و بیحرمتان قدر وی مهتر ندانستند، و دیدهٴ شناخت او نداشتند، قصد جان او كردند، و جفاء ویرا میان در بستند. پیران استهزا كردند، و شاعران هجو گفتند، و كودكان سنگ انداختند، و زنان از بامها خاك ریختند، و آنگه اتفاق كردند، وبا یكدیگر عهد بستند كه او را برداریم، و نصرت خدایان خود كنیم، تا جبرئیل آمد و گفت : ای سید ! خیز و شهر بایشان بگذار. آهنگ غربت كن كه : طلب الحق غربة. و درین غربت فرمودن با او سری بود كه value="Jawanmardi"> جوانمردی در آن قافیهٴ شعر خویش باز آورده و گفته :

ای یتیمی كرده اكنون با یتیمان كن تو لطف

ای غریبی كرده اكنون با غریبان كن سخا
با تو در فقر و یتیمی ما چه كردیم از كرم

تو همان كن ای كریم از خلق خود با خلق ما
مادری كن مر یتیمان را بپرورشان بلطف

خواجگی كن سائلان را طمعشان گردان وفا.

p.470

« افغیر الله ابتغی حكما » ـ جز از الله معبودی گیرم؟ كلا! جز از الله خدائی را دانم. حاشا! معبود بی همتا اوست، كه یگانه و یكتا خود اوست. در كردگاری و جباری بی نظیر اوست. در كاررانی و كار خدائی بی شبیه اوست. در بنده‌نوازی معروف اوست. در مهربانی و مهرنمائی موصوف اوست.

پیر طریقت گفت : « الهی! موجود عارفانی. آرزوی دل مشتاقانی. مذكور زبان مداحانی ». چونت نخواهم كه نیوشندهٴ آواز داعیانی. چونت نستایم كه شاد كنندهٴ دل بندگانی. چونت ندانم كه زین جهانی. چونت دوست ندارم كه عیش جانی.

« وان تطع اكثر من فی الارض » الایة ـ وفد خدای از روی عدد‌اند كی‌اند، اما با وزن و با خطر‌اند، و اهل باطل بسیار‌اند، لكن بی وزن و بی معنی‌اند. یك جهان مجاز را یك ذره حقیقت بس. یك عالم بیهوده و باطل را یك نفس خداوندان یافت بس.

یك تبانجهٴ شیر و زین مردار خواران یك جهان

یك صدای صور و زبن فرعون طبعان صد هزار!

یا محمد ! اگر تو ایشانرا از روی عدد و كثرت بینی، ترا بفتنه افكنند، و اگر با ایشان بسازی، ترا از حق باز دارند. فرمان ما را گردن نه، و از ایشان روی گردان : « فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركین ».

« فكلوا مما ذكر اسم الله » ـ این در حكم تفسیر بذبایح مخصوص است، و از روی اشارت منع است از خوردن بر غفلت، و بر شره. هر چه بغفلت و شره خورند جز در طبع سبعی قوت نیفزاید، و جز هواجس نفس و وساوس شیطان از آن نروید. اصل مسلمانی پاكی سینه است، و روشنائی دل، و راه این پاكی و روشنائی پاك داشتن بشره است. چنان باید كه حواس ظاهر چون چشم و گوش و زبان پاك بود، و جملهٴ حركات


p.471

بوزن شرع بود، و راه پاكی حواس پاكی پوست و گوشت بود، چنانكه از حلال رسته باشد، و راه پاكی پوست و گوشت لقمهٴ حلال است، و چون لقمه حلال بود، مرد حلال خوار باید. مادام تا شره و آرزوی غفلت در سینهٴ وی بود، حلال خوار نبود، و راه اسیر كردن آز و شره آنست كه چون خورد بر سر ذكر بود، و با آگاهی بود، و بادب طریقت و شرط سنت خورد. اینست كه الله گفت : « فكلوا مما ذكر اسم الله علیه ان كنتم بآیاته مؤمنین ».

شافعی (رض) گفت كه : دوازده مسئله بباید دانست، تا یك لقمه بشرط دین بتوان خورد. چهار فریضه، و چهار سنت، و چهار ادب. آنچه فریضه است حلال خوردن، و پاكیزه خوردن، و روزی گمار خدایرا دانستن، و شكر وی گزاردن. و آنچه سنت است اول « بسم الله » گفتن، و پیش از طعام دست بشستن، و بآخر « الحمد لله » گفتن، و از كرانهٴ قصعه خوردن، و آنچه ادب است بر پای چپ نشستن، و در لقمه كس ننگرستن و از پیش خود خوردن، و پس از طعام دست بشستن. چون خوردن باین شرط بود، فردا در آن حساب نباشد، و او را در آن ثواب دهند، چنانكه در خبر است كه : مؤمن را بر هیچ چیز (۱) ثواب دهند، تا آن لقمه كه در دهن خویش نهد، یا در دهن عیال خویش، و الیه الاشارة بقوله تعالی : « كلوا من الطیبات واعملوا صالحا ».


p.468
۱ ـ ج : كوميد. ٢ ـ الف : كردنديد.
p.469

۱ ـ ج : سپيذ.
p.471

۱ـ ج : هر چيز.