p.485
لایذوق الموت، مابقی بینی و بینه الاحجاب العزة!
باین مرا میخواهی و بمن میگوئی؟
بعزت او كه هرگز مرگ نچشد كه نمانده میان من و او مگر پردهٴ عزت.
شیخ الاسلام
گفت : پردهٴ عزت او اوست، كه او خود اوست، و تو تو.
ابو عبد الله خفیف
گفت : مردی در الوهیت میسوخت، وراء پردهٴ عزت آمدند تا شهادت برو عرضه كنند.
بو الحسین مزین
بروزگار میگفت : گدائی چون من آمدم كه شهادت بر دوستان او عرضه كنم.
شاه كرمانی
این آیت برخواند، گفت : نشان این حیات سه چیز است : وجدان الانس بفقدان الوحشة، و الامتلاء من الخلوة بادمان التذكرة، و استشعار الهیبة بخالص المراقبة.
از خلق عزلت، و با حق خلوت، زبان در ذكر، و دل در فكر.
گهی از نظر جلال و عزت در هیبت، گهی بر امید نظر لطف بر سر مراقبت.
پیوسته جان بر تابهٴ عشق كباب كرده، و پروانه وار در سوخته، و در شب تاریك چون و الهان بفغان آمده، بر امید آنكه تا سحرگاه صبح «
ینزل الله
» برآید، و او تعهد بیماران كند، گوید : ای فریشتگان! شما گرد دل ایشان طواف میكنید، تا من جراحتها را مرهم می نهم.
زبان حال بنده بنعت افتقار همیگوید :
|
ای شاخ امید وصل عاشق ببرآ
|
|
ای ماه ز برج بیوفائی بدرآ
|
|
ای صبح وصال دوست یك روز برآ
|
|
ای تیره شب فراق یك ره بسرآ.
|
«
فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام
» ـ نشان این شرح آنست كه بنده را سه نور بسه وقت در دل افكنند : نور عقل در بدایت، و نور علم در وساطت، و نور عرفان در نهایت.
آنگه بمجموع این انوار مشكلها او را حل شود، و غیبها بعضی دیدن گیرد.
مصطفی
(ص)
گفت : « اتقوا فراسة المؤمن، فانه ینظر بنور الله ».
بنور بدایت عیب خود بداند.
بنور وساطت زیان خود بشناسد.
بنور نهایت نابود خود دریابد.
بنور بدایت از شرك برهد.
بنور وساطت بخلاف برهد.
بنور نهایت از خود برهد :