Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
6 الانعام هشتم 3

p.501

قوله تعالی : « ویوم نحشرهم جمیعا یا معشر الجن » الایة ـ اشارتست باظهار سیاست و عزت، و خطاب هیبت با اهل شقاوت، در آن روز رستاخیز و روز عظمت، روزی كه آتش نومیدی در خرمنهای خلایق زنند، و اعمال و احوال ایشان بباد بی نیازی بردهند كه : « وقدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا ». ظالمان و ستمگاران خیمهٴ اندوه و ندامت بزنند كه : « ویوم یعض الظالم علی یدیه ». گردن همهٴ جباران و متمردان فرو شكنند، و آن عملهای خبیث همچون غلی سازند، و بر گردنهاشان نهند : « انا جعلنا فی أعناقهم اغلالا »، و آن عوانان نا پاك و ظالمان بی رحمت را بیارند، و در سراپردهٴ آتشین بدارند : « انا اعتدنا للظالمین نارا احاط بهم سرادقها ». آفتاب و ماه و سیارات را بدود هیبت روی سیاه گردانند، و این كوس زوال بكوبند كه : « اذا الشمس كورت . واذا النجوم انكدرت ». بر قدر مایهٴ هر كسی با وی معاملت كنند. قومی را نداء بردابرد از پیش میزنند، و قومی را آواز گیراگیر در قفا مینهند. قومی چون در از میان صدف می افروزند. قومی را باین خطاب كرامت می نوازند كه : « لا‌ تخافوا ولا ‌تحزنوا ». قومی را باین تازیانهٴ ادبار زنند كه : « اخسئوا فیها ولا ‌تكلمون » قومی را این خطاب هیبت شنوانند بنعت عزت و اظهار سیاست كه : « یا معشر الجن والانس الم یأتكم رسل منكم یقصون علیكم آیاتی »؟. قومی را این نداء كرامت شنوانند بنعت لطف و اظهار رحمت كه : « یا عبادی لا ‌خوف علیكم الیوم ولا انتم تحزنون ».

« وربك الغنی ذو الرحمة ـ اشارت بهر دو طرف دارد همان عزت و سیاست با بیگانگان، همین لطف و رحمت با دوستان. « الغنی » یشیر الی عزه، و « ذو الرحمة » یشیر الی لطفه. « الغنی » اخبار عن جلاله، و « ذو الرحمة » اخبار عن افضاله. فهم فی


p.502

سماع هذه الایة مترددون بین صحو و محو، و بین اكرام و اصطلام، و بین تقریب و تذویب، واسطی گفت : الغنی بذاته، ذو الرحمة بصفاته، الغنی عن طاعة المطیعین، ذو الرحمة علی المذنبین.

« ان ما توعدون لات » ـ آمدنی آمده گیر، و رفتنی شده گیر، و این روز روشن تاریك شده گیر، و غرور دنیا روزی بسر آمده گیر. جوانمردی را دیدند كه بی علتی می لنگید، گفتند : چرا می لنگی. گفت : فردا بخارستان خواهم رفت. گفتند : تا فردا. گفت : فردا آمده گیر، و این پرده دریده گیر، و رسوا شده گیر؟!

تا كی از دار الغروری سوختن دار السرور

تا كی از دار الفراری ساختن دار القرار!

ای جوانمرد ! این حیات دنیا باد است، تا بنگری از دست رفته است. این دنیا همچون خندهٴ دیوانگان است، و گریهٴ مستان. دیوانه بی شادی خندد، و مست بی اندوه گرید. دنیا مثال یخ است در آفتاب نهاده، و بنهیب میگذارد، یا شكر كه در دهن نهاده و می ریزد، آری! بس شیرین است بطعم، لكن گدازنده بجرم، تا در دهن نهادی گداخت. دنیا نظاره‌گاهی خوش است، حلوة خضرة، لكن تا بنگری گذشت، و تا دل درو بستی رفت. لو لا الموت لا دعی كل الناس الربوبیة. اگر ذل مرگ نیستی، از اطراف عالم آواز « انا ربكم الاعلی » برآمدی. این چندین صدرها بینی از خواجگان خالی شده، و پس از آنكه چون گل بر بار بشگفته بودند، از بار بریخته، و در گل خفته. چون كه عبرت نگیری و در سرانجام كار خود اندیشه نكنی؟. رب العالمین میگوید : « فسوف تعلمون من تكون له عاقبة الدار ». آری! بدانید كه این دنیا تا كجا رسد، و سرای پیروزی و جاویدی كرا رسد. به بینید كه درویشان شكسته را بر مركب كرامت چون آرند!. و خواجگان بی معنی را به تازیانه قهر چون رانند؟!


p.503

باش تا كل یابی آنها را كه امروزند جزء

باش تا گل بینی آنها را كه امروزند خار
این عزیزانی كه آنجا گلستان دولت‌اند

تا ندانی و نداریشان بدینجا خار و خوار
گلبنی كاكنون ترا هیزم نمود از جور دی

باش تا در جلوه آرد دست انصاف بهار


p.501
قرآن مجید، انعام 128: وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الْإِنسِ ؛ زخرف، 68: يَا عِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَلَا أَنتُمْ تَحْزَنُونَ .