Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
6 الانعام هشتم 3

p.542

قوله تعالی : « من جاء بالحسنة فله عشر امثالها » ـ فضلا، « ومن جاء بالسیئة فلا یجزی الا مثلها » عدلا. ای خداوندی كه اگر فضل كنی فضل ترا حد نیست، ور عدل كنی بر عدل تو رد نیست. اگر فضل كنی تو از دیگران چه داد و چه بیداد! ور عدل كنی تو، فضل دیگران چون باد. ار فضل كنی بفضل سزائی، ور عدل كنی سزد كه نیفزائی. از فضل اوست كه حسنات بنده یكی ده شود، و از فضل او سیئات


p.543

بحسنات بدل شود. یقول الله تعالی : « فأولئك یبدل الله سیئاتهم حسنات ». روی ابو ذر قال : قلت : یا رسول الله علمنی عملا یقربنی من الجنة، و یباعدنی من النار. قال : « اذا عملت سیسئة فأتبعها حسنة ». قال : قلت : من الحسنات لا اله الا الله. قال : « هی احسن الحسنات ». حسنات عابدان دیگر است، و حسنات عارفان دیگر. عابدان در مقام خدمت‌اند، و عارفان بر بساط شهود در مقام قربت و انس مشاهدت‌اند. حسنات هر كس بر اندازهٴ روش او. حسنات زاهدان همتی است مه از دنیا، حسنات مریدان مرادی است مه از عقبی. حسنات صدیقان اشتیاقیست وا دیدار (۱) مولی. زاهدان را خدمت است بر سنت، مریدانرا معرفت است در مشاهدت، صدیقان را ثنا است در حقیقت. اینست نهایت روش سالكان، و غایت رتبت صدیقان، و آغاز جذبهٴ حق. مصطفی (ص) برین مقام بود كه زبان ثنا بگشاد، بنعت دهشت گفت : « لا احصی ثناء علیك، انت كما اثنیت علی نفسك ».

« قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم » ـ صراط مستقیم را بدایتی و نهایتی است. بدایت سنت و جماعت است، و نهایت انس یافت و دوام مشاهدت. سنت و جماعت آنست كه آیات و اخبار صفات نا دریافته بجان و دل قبول كنی، و بتصدیق و تسلیم پیش آئی، و بر اسم و ظاهر بایستی (۲) ، و بخیال گرد آن نگردی، و از تكلف و تأویل و تفكر در آن بپرهیزی، بشرط رمت بی زیادت و بی نقصان، بی قیاس و بی تشبیه و بی كتمان، و رسانیدن آن چنانكه رسید همچنان.

پیر طریقت گفته : هر كه از در تصدیق و تسلیم درآید، ویرا از سه شربت یكی دهند : یا شربتی دهند از معرفت، تا دل وی بحق زنده گردد، یا زهری دهند كه نفس اماره در زیر قهر او كشته گردد، یا شرابی دهند كه جان از وجود او مست و سرگشته شود. ازینجا یافت حقیقت و انس صحبت آغاز كند. لذت خدمت و حلاوت طاعت بیابد. سرور معرفت در پیوندد. بروح مناجات رسد. پس در شغلی افتد كه از آن عبارت نتوان تا آنگاه كه همه زندگانی شود در آن :


p.544

یا حیوة الروح مالی
لیس لی علم بحالی
تلك روحی منك ملأی
و سوادی عنك خالی
خالی نه‌ای از من و نبینم رویت
جانی تو كه با منی و دیدار نه‌ای!

« قل ان صلاتی و نسكی ومحیای ومماتی لله » ـ من علم انه بالله، علم انه لله، فاذا علم نفسه لله، لم یبق فیه نصیب لغیر الله، فهو مستسلم لحكم الله، غیر معترض علی تقدیر الله، و لا‌معارض لأخیار الله، و لا‌معرض عن اعتناق امر الله. این آیت از مصطفی (ص) اشارت است فرا مقام مواصلت، و مواصلت بحق پیوستن است، و از خود بازرستن، و نشان این كار دلی است زنده بفكر، و زبانی گشاده بذكر، با خلق عاریت، و با خود بیگانه، و از تعلق آسوده، و بحق آرمیده.

پیر طریقت گفت : الهی! تا رهی را خواندی، رهی در میان ملأ تنهاست، تا گفتی كه بیا، هفت اندام رهی شنواست. از آدمی چه آید! قدر آدمی پیداست. كیسه تهی و باد پیماست. این كار پیش از آدم و حوا ست، و عطا پیش از خوف و رجاست، اما آدمی بسبب دیدن مبتلا است. بناز كسی است كه از سبب دیدن رهاست، و با خود بجفاست. گر آسیای احوال گردان است، چه بود، قطب مشیت بجاست .

ای دوست بجملگی ترا گشتم من
حقا كه درین سخن نه زرق است و نه فن
گر تو ز خودی خود برون جستی پاك
شاید صنما بجای تو هستم من

« قل اغیر الله ابغی ربا » ـ اسواه اطلب حافظا و راعیا و وكیلا! و هو الذی كفانی المهم، و الهمنی الرشد؟! چون سزد كه دیگری را پرستم، و خدای همگان اوست. از كجا شاید كه دیگری را خوانم و كافی مهمات اوست. چرا بكسی طمع دارم، و بخشایندهٴ (۱) فراخ بخش اوست. شب معراج با سید گفت صلوات الله علیه : یا محمد سمیت نفسی معزا و مذلا، و هم یطلبون العز من سوای. و یطلبون الحاجة من غیری! یا سید .


p.545

یأكلون رزقی، و یشكرون غیری. یا محمد ! لم اكلفهم عمل الغد، و هم یطلبون منی رزق غد.

« وهو الذی جعلكم خلائف الارض » ـ این آیت امت محمد را هم تهنیت است، و هم مدحت، و هم بشارت. تهنیت بسزا، و مدحت نیكو، و بشارت تمام. خبر میدهد كردگار قدیم، و رهیدار كریم، جل جلاله، كه شما كه رهیگان امت محمد ‌اید وارثان زمین شما‌اید، خلیفتان خلق و بهینهٴ ذریت آدم ، امت پیغامبری مهینهٴ خلق عالم. ای شما كه خلائق‌اید. بكتم عدم باز شوید، و بروزنامهٴ خود فرو نگرید، تا رقم عزل بینید، كه ما در ازل منشور كاینات بنام امت محمد نوشتیم (۱) .

« ولقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » ـ بندگانی كه خورشید فلك ارادت ایشانند، مقبول شواهد الهیت ایشانند، مستقر عهد دولت اسلام ایشانند. لختی صدر اول بودند صحابهٴ مصطفی ، سرهنگان درگاه خدا، انصار نبوت و رسالت، و اشراف دولت اسلام، و ملوك مقعد صدق. جوگی (۲) بآخر رسیدند، و در عالم روش سابقان پیوستند. جلال احدیت بصائر ایشان را سرمهٴ عنایت كشید، تا بجمال نبوت و رسالت سید انبیا بینا گشتند، و بر اتباع سنت مبارك وی كمر بستند، و بدوستی وی راست رفتند، لاجرم از حضرت نبوت این تحفه یافتند كه : « و اشوقاه الی لقاء اخوانی! آن صدر اول و این جوگ (۳) آخر آنند كه گفت رب العزة جل جلاله : « ثلة من الاولین وثلة من الاخرین »، و مصطفی (ص) بهر دو اشارت فرموده، ولاحقه بسابقه دررسانیده، و گفته : « مثل امتی مثل القطر، لا‌یدری اوله خیر ام آخره »؟ و الله اعلم.


p.543
۱ ـ ج : با ديدار. ٢ ـ ج : بيستى.
p.544

(۱) ـ ج : بخشندهٴ.
p.545

۱ ـ ج : نبشتيم. ٢ ـ ج : جوقى. ٣ ـ ج : جوق. قرآن مجید، واقعة 40: وَثُلَّةٌ مِّنَ الْآخِرِينَ .