p.544
|
یا حیوة الروح مالی
|
|
لیس لی علم بحالی
|
|
تلك روحی منك ملأی
|
|
و سوادی عنك خالی
|
|
خالی نهای از من و نبینم رویت
|
|
جانی تو كه با منی و دیدار نهای!
|
«
قل ان صلاتی و نسكی ومحیای ومماتی لله
» ـ من علم انه بالله، علم انه لله، فاذا علم نفسه لله، لم یبق فیه نصیب لغیر الله، فهو مستسلم لحكم الله، غیر معترض علی تقدیر الله، و لامعارض لأخیار الله، و لامعرض عن اعتناق امر الله.
این آیت از
مصطفی
(ص)
اشارت است فرا مقام مواصلت، و مواصلت بحق پیوستن است، و از خود بازرستن، و نشان این كار دلی است زنده بفكر، و زبانی گشاده بذكر، با خلق عاریت، و با خود بیگانه، و از تعلق آسوده، و بحق آرمیده.
پیر طریقت
گفت : الهی! تا رهی را خواندی، رهی در میان ملأ تنهاست، تا گفتی كه بیا، هفت اندام رهی شنواست.
از آدمی چه آید! قدر آدمی پیداست.
كیسه تهی و باد پیماست.
این كار پیش از
آدم
و
حوا
ست، و عطا پیش از خوف و رجاست، اما آدمی بسبب دیدن مبتلا است.
بناز كسی است كه از سبب دیدن رهاست، و با خود بجفاست.
گر آسیای احوال گردان است، چه بود، قطب مشیت بجاست .
|
ای دوست بجملگی ترا گشتم من
|
|
حقا كه درین سخن نه زرق است و نه فن
|
|
گر تو ز خودی خود برون جستی پاك
|
|
شاید صنما بجای تو هستم من
|
«
قل اغیر الله ابغی ربا
» ـ اسواه اطلب حافظا و راعیا و وكیلا! و هو الذی كفانی المهم، و الهمنی الرشد؟! چون سزد كه دیگری را پرستم، و خدای همگان اوست.
از كجا شاید كه دیگری را خوانم و كافی مهمات اوست.
چرا بكسی طمع دارم، و بخشایندهٴ
(۱)
فراخ بخش اوست.
شب معراج با
سید
گفت صلوات الله علیه : یا
محمد
سمیت نفسی معزا و مذلا، و هم یطلبون العز من سوای.
و یطلبون الحاجة من غیری! یا
سید
.