Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
7 الاعراف هشتم 3

p.554

« بسم الله الرحمن الرحیم » ـ اسم یشیر الی سموه فی ازله، اسم یدل علی علوه فی ابده. سموه فی ازله نفی البدایة، و علوه فی ابده نفی النهایة، فهو الاول لا‌افتتاح لوجوده الاخر، لا‌انقطاع لثبوته الظاهر، لاخفاء لجلال عزه الباطن، لا‌سبیل الی ادراك حقه.

نام خدای كریم، جبار، نام‌دار، عظیم، اول بدانائی و توانائی، و آخر بكار‌رانی و كار خدائی، ظاهر بكردگاری و پادشاهی، باطن از چون و چرائی. اول هر نعمت، آخر هر محنت، ظاهر هر حجت، باطن هر حكمت. اول كه نبودها دانست،


p.555

آخر كه میداند آنچه دانست. ظاهر بدانچه ساخت در جهان، باطن از وهمهای پنهان، فراخ بخشایش است و مهربان، یگانه و یكتاست از ازل تا جاودان، واحد و وحید در نام و در نشان، رازها شنود چه آشكارا و چه نهان، مایهٴ رمیدگان، و پناه مضطران، و یادگار بی دلان .

بر یاد تو بی تو روزگاری دارم
در دیده ز صورتت نگاری دارم!

جنید گفت : بسم الله هیبته، و فی الرحمن عونه، و فی الرحیم مودته و محبته. الله اشارت است بجلال الوهیت و عزت احدیت. رحمن اشارت است بكمال نعمت و حسن معونت و عموم رحمت بركافهٴ بریت. رحیم اشارت است بمهر و محبت خصوصا با اهل كرامت. حسین منصور گفت : « بسم الله » از بنده چنان است كه كاف و نون از حق. چون حق گوید جل جلاله : « كن »، پیش از آنكه كاف بنون پیوندد، بفرمان الله عالمی در وجود آید. همچنین بنده چون بصدق گوید : « بسم االله »، بر هر چه خواند راست آید، و آنچه خواهد یابد بگفتار « بسم الله ». قومی حروف « بسم الله » تفسیر كرده‌اند كه « با » بر خدا است با پیغامبران بالهام نبوت و رسالت. سین سر خدا است با عارفان بالهام انس و قربت. میم منت خدا است بر مریدان بدوام نظر رحمت. الف آلاء اوست. لام اول لطف او. لام دوم لقاء او. هاء تنبیه و ارشاد او. میگوید : بآلاء الله و لطفه وصل من وصل الی لقاء الله فانتبهوا.

در اخبار موسی (ع) آورده‌اند كه رب العزة در مقام مناجات با وی گفت : یا موسی ! انا الله الرحمن الرحیم. الكبرباء نعتی، و الجبروت صفتی، و الدیان اسمی، فمن مثلی. زهی سخن پر آفرین، و بر دلها شیرین، نظم پاك، و گفت پاك، از خداوند پاك. نظم بسزا، و گفت زیبا، و علم پاك، و مهر قدیم، آئین زبان، و چراغ جان، و ثنار جاودان. همی گوید : ای موسی ! منم خداوند همگان، بار خدای مهربان، كریم و لطیف، نوازندهٴ


p.556

بندگان، دارندهٴ جهان، و نعمت بخش آفریدگان، و نوبت‌ساز جهانیان. الكبریاء نعتی. ای موسی ! برتری و بزرگواری نعت من، جباری و كامگاری (۱) صفت من، دیان و مهربان نام من، در عالم خود كه چون من. امید عاصیان بمن، درمان بلاها از من، شادی درویشان بفضل من، آرام ایشان بوعد من، منزلشان بر درگاه من، نشستن ایشان بامید وصل من، بودن ایشان در بند عهد من، آرزوی ایشان سلام و كلام من، شادی ایشان بدیدار من.

« المص » ـ گفته‌اند كه : علم همه چیز در قرآن است، و علم قرآن در حروف اوائل سور است، و علم حروف در لام الف است، و علم لام الف در الف است، و علم الف در نقطهٴ حقیقی است، و علم نقطه در معرفت اصلی است، و علم معرفت اصلی در مشیت ازلی است، و علم مشیت در غیب هویت، و غیب هویت را غایت نیست، و آنرا دریافت نه (۲) ، كه ویرا مثل و مانند نیست : « لیس كمثله شیء وهو السمیع البصیر ». حسین منصور گفت : الف الف ازل است و لام لام ابد، و میم مابین الازل و الابد، و صاد اتصال قومی و انفصال قومی. صد هزار مدعی را بسموم آتش قهر بسوزند، و در وهدهٴ انفصال افكنند، تا یك جوانمرد را بنعت لطف در دائرهٴ اتصال آرام دهند، و تشنگی ویرا بشربت طهوریت بنشانند. سرهای سروران قریش را بسی در خاك مذلت بریدند، چون بو جهل و بو لهب و عتبه و شیبه و ولید مغیره و امثال ایشان، تا نقطهٴ در دل (۳) سلمان و بلال و بو درداء سر از مطلع دولت خویش برزد، و در حمایت عنایت سید اولین و آخرین محمد مرسل شد. آری عقدی است كه در اول بسته‌اند، و عطری است كه در ازل سرشته‌اند، و خلعتی است كه در كارگاه ازل بافته‌اند، و كس را بر آن اطلاع نداده‌اند. صد هزار جان مقدس فداء آن یك ذره عنایت باد كه روز میثاق بر جانهای عاشقان تجلی


p.557

نمود، عنایة الازلیة كفایة الابدیة.

« كتاب انزل الیك » ـ عهد خصصت به من بین الانبیاء انك خاتم الرسل، و عهدك خاتم العهود، تشرح به صدرا، و تقربه عینا. یا محمد ! چشم روشن دار، و دل شاد جان خرم (۱) ، كه از میان پیغامبران گوی سبق تو بردی، و دولت مواصلت در عین مشاهدت تو یافتی. پیغامبران همه بر خبر‌اند، و تو باعیان. شراك نعلین تو آمد تاج همگان.

« فلا یكن فی صدرك حرج منه » ـ یا محمد ! نگر تا رگ غیرت نینگیزی، و حرج در دل خود نیاری، بدان سبب كه ما با موسی بر طور سخن گفتیم، كه آنچه گفتیم همه در كار تو گفتیم، و حدیث تو كردیم. همانست كه آنجا گفت : « وما كنت بجانب الطور اذ نادینا ». یا محمد ! و اگر با موسی سخن گفتیم، از پس پرده گفتیم، و با تو در خلوت « اوأدنی » بر بساط انبساط خود دانی كه چه رفت و چه بود؟.

زان گونه پیامها كه او پنهان داد
یك ذره بصد هزار جان نتوان داد.

« فلا یكن فی صدرك حرج منه » ـ اینجا لطیفه‌ای نیكوست. « فی صدرك » گفت، و « فی قلبك » نگفت، از آنكه حرج را بصدر راه است، و بقلب راه نیست. جای دیگر گفت : « ولقد نعلم انك یضیق صدرك ». اضافت ضیق با صدر كردند نه با قلب، از آنكه قلب در محل شهود است، و لذة نظر، و دوام انس ؛ و با لذت نظر و انس شهود حرج نبود. مصطفی (ص) ازینجا گفت : « تنام عینای و لاینام قلبی ».

« اتبعوا ما انزل الیكم من ربكم » الایة ـ ای شما كه خلائق‌اید! عقلهای مدخول را و بصائر معلول را در بوتهٴ اتباع فرو گذارید، و خود‌رایی و خود‌پسندی در باقی كنید، كه خود‌رایی را نوائی نیست، و خود‌پسندی را روی نیست. نقادان دین اسلام و


p.558

خازنان حضرت نبوت دیر است تا نافهای هدایت بر گشادند، و صبای دولت دین را فرمودند كه نسیم این نافها بودیعت بتو دادیم. گرد عالم طواف همی كن، و احوال هر قومی مطالعت می كن. هر كجا دماغی بینی عاشقانه، و هر كجا دلی بینی بر مجمرهٴ قهر عشق سوخته، نسیمی از وی بدان دل و بدان خاطر رسان. آن بیچارگان و بیمایگان كفرهٴ قریش ، آن راندگان حضرت، و مطرودان قطیعت، دماغهای ایشان در قهر خذلان بود. نسیمی نصیب دماغ ایشان نیامد، تا رب العزة بحكم حرمان ایشانرا میگوید : « قلیلا ما تذكرون ». « وكم من قریة اهلكناها » ـ كم من اهل قریة ركنوا الی الغفلة، و اغتروا بطول المهلة، فباتوا فی خفض الدعة، و أصبحوا و قد صادفتهم البلایا بغتة، و أدر كتهم القضیة الازلیة. تلك سنة الله فی الذین خلوامن الكافرین و عادته فی الماضین من الماردین.

ای مسكین! نگر كه بروزگار امن و صحت و نعمت فریفته نگردی، و اگر روزی مرادیت برآید، از دنیا ایمن ننشینی، كه زوال نعمت وبطش جباری بیشتر بوقت امن آید. یقول الله تعالی : « حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة »، « حتی اذا اخذت الارض زخرفها » الایة. « وظنوا أنهم مانعتهم حصونهم من الله » الایة، « یحسب أن ماله اخلده ، كلا »، « كم تركوا من جنات و عیون » الایة، « اولم تكونوا اقسمتم » الایة، « انی اریكم بخیر » الایة. هر كه درین آیات تدبر كند داند كه این بساط لعب و لهو در نوشتنی است، و این خانهای بنقش و نگار گذاشتنی است، و این جهانیان و جهانداران كه خستهٴ دهر‌اند، و مست شهوت، در سفینهٴ خطر‌اند، و در گرداب هلاك .

در جهان شاهان بسی بودند كز گردون ملك

تیرشان پروین گسل بود و سنانشان جان گذار
بنگرید اكنون بنات النعش وار از دست مرگ

نیزهاشان شاخ شاخ و تیرهاشان تار تار!

p.559

یكی از بزرگان دین ببناهای نعمان منذر برگذشت، آنجا كه خورنق و سدیر گویند، گفت : آن بناهای عظیم دیدم، و ایوانهای بركشیده خراب گشته، و دودی و گردی از آن برآمده، همه بی كار و بی كس مانده. بدیدهٴ عبرت در آن می نگرستم و می گفتم : این سكانك؟ این جیرانك؟ ما فعل قطانك؟ گفتا : هاتفی آواز داد كه :

افناهم حدثان الدهر و الحقب
و غالهم زمن فی صرفه نوب

گفتا : و بر دیواری دیدم كه خطی بدین صیغه نوشته كه (۱) :

هذی منازل اقوام عهدتهم
فی خفض عیش و عز ما له خطر
صاحت بهم نائبات الدهر فانقلبوا
الی القبور فلا عین و لا اثر

« فلنسئلن الذین ارسل الیهم » ـ سؤال تعنیف است و تعذیب. « ولنسئلن المرسلین » سؤال تشریف است و تقریب. روز قیامت سؤال متفنن است، از آنكه احوال خلق متفاوت است. سؤال هر كس بر اندازهٴ روش او. قومی را از كردار پرسند. قومی را از نعمت. قومی را از صدق و صفاوت. قومی را سؤال كنند از روی سیاست و هیبت، قومی را از لطف و كرامت. سؤال كردار آن است كه : « فوربك لنسألنهم اجمعین عما كانوا یعملون ». سؤال نعمت : « ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم ». سؤال صدق و صفاوت : « لیسأل الصادقین عن صدقهم . سؤال هیبت و سیاست : « این شركاؤكم الذین كنتم تزعمون »؟ و سؤال لطف و كرامت سؤال پیغامبران است، و هو قوله تعالی : « ولنسئلن المرسلین ».

« والوزن یومئذ الحق » ـ وزن اعمال بمیزان اخلاص حق است، و وزن احوال بمیزان صدق عدل. بیچاره و محروم كسی كه عمل وی بریا آلوده، و حال وی بعجب آمیخته! كه در مقام ترازو نه آن حال را قدری بود، نه این عمل را وزنی. یقول الله تعالی : « فلا نقیم لهم یوم القیمة وزنا »، و در اثر عمر است : حاسبوا انفسكم قبل أن تحاسبوا،


p.560

و زنوها قبل أن توزنوا، و تهیئوا للعرض الاكبر. میگوید : اعمال خویش را وزن كنید پیش از آنكه بر شما وزن كنند، و شمار خویش بر گیرید، و در كار خود نظر كنید، كه عرض اكبر را و انجمن قیامت را چه ساخته‌اید. اینست كه رب العالمین گفت : « ولتنظر نفس ما قدمت یداه »، و در خبر است كه عاقل را چهار ساعت بود كه سعادت خویش در آن طلب كند، و روزگار خویش بآن بیاراید : ساعتی كه در آن حساب خویش كند، و اعمال و احوال خود سنجد، و ساعتی كه وی را در آن با حق رازی بود، و نیازی نماید، و ساعتی كه در آن تدبیر معاش خویش بجای آرد، و ساعتی كه در مناجات و بدانچه او را دادند از دنیا بیاساید.

« والوزن یومئذ الحق » ـ پیران طریقت و ارباب معرفت گفتند : موازین مختلف است : نفس و روح را میزانی است و قلب و عقل را میزانی، و معرفت و سر را میزانی. نفس و روح را میزان امر و نهی است، و هر دو كفهٴ آن كتاب و سنت. قلب و عقل را میزان ثواب است، و هر دو كفهٴ آن وعد و وعید است. معرفت و سر را میزان رضا است، وهر دو كفهٴ آن هرب و طلب. هرب از دنیا بگریختن است، و در عقبی آویختن : و طلب عقبی بگذاشتن است، و مولی را جستن. همه چیزی تا نجوئی نیابی، و حق را تا نیابی نجوئی. از آنست كه طالبان حق عزیز‌‌اند.

پیر طریقت گفت : الهی! اگر كسی ترا بطلب یافت، من خود طلب از تو یافتم. ار كسی ترا بجستن یافت، من بگریختن یافتم. الهی! چون وجود تو پیش از طلب و طالب است، طالب از آن در طلب است كه بی قراری برو غالب است. عجب آنست كه یافت نقد شد و طلب بر نخاست. حق دیده و رشد، و پردهٴ عزت بجاست!

ای جمالی كز وصالت عالمی مهجور و دور

بر میانشان از غمت جز حیرت و زنار نیست

p.561

دیدنیها هست آری گفتنیها روی نیست

در میان كام افعی صورت گفتار نیست.


p.556
۱ ـ ج : كامرانى. ٢ ـ ج : نيست. ٣ ـ ج : درد دل.
p.557

۱ ـ ج : و جان شاد و دل خرم.
p.558

قرآن مجید، هود 84: إِنِّي أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ .
p.559

۱ ـ ج : گفتا و بر ديوارى ديدم نوشته. قرآن مجید، اعراف 6: فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ ؛ تکاثر 8: ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ .
p.560

قرآن مجید، حشر 18: وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ؛ کهف 57: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ ؛ نبأ 40: إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا .