p.588
گشت. گفت : او كه حمد خدا و رحمت را شاید، جای من نیز شاید.
چون بناف رسید اشتهاء طعامش پدید آمد.
میوهٴ بهشت دید.
آرزوش خاست.
خواست كه بر خیزد نتوانست.
رب العزة گفت : «
خلق الانسان من عجل
».
دیگر
(۱)
نام وی «
خلیفه
» بود، كه بجای فریشتگان نشست.
نخست ساكنان زمین فریشتگان بودند.
پس ب
آدم
دادند.
سرش آنست كه تا آدمیان را عذر باشد بمیلی و آرامی كه ایشانرا با دنیا بود، یعنی كه فریشتگان كه نه دنیوی بودند، و نه از خاكشان آفریدند، چون در دنیا نشستند با دنیا بیارمیدند، و بیرون كردن برایشان دشخوار آمد، تا میگفتند : «
اتجعل فیها من یفسد فیها
».
پس چه عجب اگر فرزند
آدم
را بدنیا میل باشد، كه خود از آن آفریدهاند، و ایشانرا ساختهاند، و فی الخبر : « اذا مات المؤمن علی الاسلام تقول الملائكة : كیف نجا هذا من دنیا فسد فیها خیارنا »؟.
سدیگر
(۲)
نام وی «
بشر
» است، و سماه بشرا لمباشرته الامور.
چهارم نام وی «
انسان
» است كه عهد الله فراموش كرد، چنانكه گفت : «
فنسی ولم نجد له عزما
»، ای لم نجد له عزما فی القصد علی الخلاف، بل كان ذلك بمقتضی النسیان.
آنجا كه عنایت را بود نواخت را چه نهایت بود.
آن نافرمانی از وی در گذاشت، و عذرش بنهاد، گفت : نه بقصد كرد آن مخالفت، و نه بر آن عزم بود كه كند، لكن فراموش كرد عهد ما، و در گذاشت از وی كرم ما.
و گفتهاند : انسان از انس است، یعنی كه ویرا با جفت خود انس بود، و در دل وی مهر داشت، چنانكه الله گفت : «
وجعل بینكم مودة ورحمة
».
ازینجا گفت رب العزة :
«
یا
آدم
اسكن انت وزوجك الجنة
» ـ ای
آدم
! با جفت خود درین بهشت آرام گیر و ساكن باش.
جنس با جنس داد، و خلق در خلق بست، و شكل در شكل ساخت، كه صفت حداثان