p.642
مذلت حجاب چند برتابد.
والی بر شهر خویش در غربت عمر چند بسر آرد؟
« كأنك تراه » اشارتست كه حق دیدنی است، « فانه یراك » از حق دیده وری است.
پیر طریقت
گفت : چون هیبت دیده وری حق موجود است، از ملامت منكر چه باك.
در خدمت سزای معبود كوش، نه بهرهٴ آب و خاك، كه هیبت اطلاع حق سیل است و پسند خلق خاشاك.
«
وهو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته
» ـ اذا تنسمت القلوب نسیم القرب هام فی ملكوت الجلال و انمحی عن كل مرسوم و معهود.
چون نسیم ازل از جانب قربت دمد، و باد كرم از هوای فردانیت وزد، بندگی آزادی شود، و غمان همه شادی گردد.
خائف در كشتی خوف بساحل امن رسد.
راجی در كشتی طمع بساحل عطا رسد.
عاصی در كشتی ندامت بساحل نوبت رسد.
موحد در كشتی توحید بساحل تفرید رسد.
«
سقناه لبلد میت فأنزلنا به المآء فأخرجنا به من كل الثمرات
» ـ از آسمان باران آمد، زمین مرده بوی زنده گشت، نبات و ازهار و انوار پدید آمد.
از خزینهٴ قدرت باران رحمت آمد، دلهای پژمرده بوی زنده گشت.
یكی را تخم ندامت كشتند، آب توفیق دادند، زاهد گشت.
یكی را تخم عنایت كشتند، آب رعایت دادند، تائب گشت.
یكی را تخم هیبت كشتند آب تعظیم دادند عارف گشت.
پیر طریقت
گفت : ملكا! آب عنایت تو بسنگ رسید.
سنگ بار گرفت.
از سنگ میوه رست.
میوه طعم و خوار گرفت.
ملكا! یاد تو دل را زنده كرد، و تخم مهر افكند.
درخت شادی رویانید، و میوهٴ آزادی داد.
چون زمین نرم باشد، و تربت خوش، و طینت قابل، تخم جز شجرهٴ طیبه از آن نروید، و جز عبهر عهد بیرون ندهد.
اینست كه الله گفت : «
والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه
».
قال بعضهم : طیبها بدوام الامن و عدل السلطان، و طاعة المطیعین.
و
قال
ابوعثمان
: « هو قلب المؤمن یظهر