Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
7 الاعراف هشتم 3

p.638

قوله تعالی : « ان ربكم الله الذی خلق السموات والارض » ـ رب نام خداوند است، نور نام نور پیغام و مهر و پیوند است، پروردگار جهانیان، و دارندهٴ خلقان، و دیان مهربان، پاكست و بی همتا، و داور چون و چرا، و ناآلوده بهیچ ناسزا، پیداست خود را بدرستی، پیداست خود را بهستی، پیداست دل را بدوستی، یگانهٴ بسنده، و بداشت هر كس رسنده، و با راست داشت دلها تاونده، هر چیزی را خداونده، و هر هستی را بدارنده، و هر فرا رسیدنی را پروراننده.

اول رب گفت نصیب عامهٴ خلق را، پس الله گفت نصیب عارفان و صدیقان را.


p.639

رب است آرام دهندهٴ دل نیكمردان، الله است غارت كنندهٴ جان عارفان. رب است دهندهٴ نعمت بخواهندگان، الله است او كنندهٴ (۱) مهر بدل دوستان. رب است كه نعمت دیدار بر مؤمنان ریزد، الله است كه عارفان را با دیدار چراغ مهر افروزد.

پیر طریقت گفت : مهر و دیدار هر دو بر هم رسیدند. مهر دیدار را گفت : تو چون نوری كه عالم افروزی. دیدار مهر را گفت : تو چون آتشی كه عالم سوزی. دیدار گفت : من چون جلوه كردم غمان از دل بر كنم. مهر گفت : من باری غارت كنم دلی كه برو رخت افكنم. دیدار گفت : من تحفهٴ ممتحنانم. مهر گفت : من شورندهٴ جهانم. دیدار بهرهٴ اوست كه او را بصنایع شناسد. از صنایع باو رسد مكونات و مقدرات و محدثات از خلق زمین و سماوات و شمس و قمر و نجوم مسخرات. مهر بهرهٴ اوست كه او را هم باو شناسد، ازو بصنایع آید نه از صنایع بدو.

پیر طریقت گفت : مسكین او كه او را بصنایع شناخت. بیچاره او كه او را از بهر نعمت دوست داشت. بیهوده او كه او را بجهد خود جست! او كه بصنایع شناسد، به بیم و طمع پرستد. او كه وی را از بهر نعمت دوست دارد، روز محنت بر گردد. او كه بخویشتن جوید نایافته یافته پندارد. اما عارف او را هم بنور او شناسد. از شعاع وجود عبارت نتواند. در آتش مهر می سوزد، و از ناز باز نمی پردازد.

« ثم استوی علی العرش » ـ عرش او بر آسمان معلوم است، و عرش او در زمین، دل دوستان است. عرش آسمان را گفت : « ویحمل عرش ربك فوقهم یومئذ ثمانیة ». فریشتگان آنرا می بردارند، و عرش زمین را گفت : « وحملناهم فی البر والبحر ». ما آنرا خود برداشتیم، و بفریشتگان باز نگذاشتیم. عرش آسمان منظور فریشتگان است. عرش زمین منظور خدای جهان است. عرش آسمان را گفت : « الرحمن علی العرش


p.640

استوی ». عرش زمین را گفت : « انا عند المنكسرة قلوبهم، قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الرحمن ».

« ادعوا ربكم تضرعا وخفیة » ـ مصطفی (ص) گفت : « الدعاء هو العبادة ». دعا عین عبادتست. دعاء خواندن است یا خواستن. اگر خواندن است عین ثناء است، ور خواستن است بنده را سزا است، و هر دو عبادتست و نجاة را وسیلت. یحیی معاذ گفت : عبادة الله خزینه‌ای است. كلید این خزینه دعا، و دندانهای این كلید لقمهٴ حلال. و شرط دعاء تضرع است و زاری، و بر درگاه عزت خود را بیفكندن بخواری. اینست كه میگوید : « تضرعا وخفیة ».

و در خبر است : آدم صلوات الله علیه صد سال بر آن زلت خویش نوحه كرد بزاری، و تضرع نمود، تا جبرئیل گفت : بار خدایا! خود می بینی تضرع آدم ، می شنوی زاریدن وی. هیچ روی آن دارد كه عذرش پذیری. و خستگی ویرا مرهمی بر نهی. فرمان آمد كه ای جبرئیل ! آدم را بما گذار كه اگر نه این تضرع و زاری از وی دانستی، خود زلت بر وی قضا نكردمی. زلت بروی قضا كردم كه دانستم از وی كه چون درماند، زبان بدعا و تضرع بگشاید، و من دوست دارم كه بنده بنالد، و در من زارد، انین المذنبین احب الی من زجل المسبحین. نظیره : « وقال ربكم ادعونی استجب لكم » میگوید : مرا خوانید تا اجابت كنم. مرا دانید تا آمرزم. از من خواهید تا بخشم. جای دیگر گفت : « امن یجیب المضطر اذا دعاه » آن در ماندهٴ فرو مانده، در بلا بیطاقت گشته، كه پاسخ كند خواندن او مگر من. كه نیوشد دعاء او مگر من. كه فریاد رسد درماندگی ویرا مگر من. مضطر آنست كه خود را دست آویزی نداند، و روزگار بر باد دادهٴ (۱) خود برابر چشم خویش دارد. دوست از همه وسائل و طاعات تهی بیند. دعاء


p.641

چنین كسی همچون تیر بود، كه سوی نشانه شود.

و از شرایط دعاء یكی لقمهٴ حلالست. مصطفی (ص) گفت : « أطب طعمتك تستجب دعوتك ». دوم بیداری و هشیاری است بدل حاضر و از غفلت دور. مصطفی (ص) گفت : « ان الله لا ‌یستجیب دعاء من قلب لاه ». سوم خوف و طمع است، كه رب العزة گفت : « وادعوه خوفا وطمعا ». این خوف و طمع بمعنی خوف و رجاء است، و آن تضرع و خفیه بمعنی اخلاص و صدق، بر مثال چهار جوی‌اند در دل گشاده، تا این جویها روان‌اند و روشن، دل آبادان است، و ایمان بر جای، و دعا مستجاب. باز اگر این چهار جوی از دل وا ایستد، و چشمهای آن خشك گردد، دل مرده گردد، و اشك از چشم وا ایستد، و ذكر از زبان، و مهر از دل، نیز از وی طاعت نروید و ایمان نیاید، چنان شود كه گویند :

آن دل كه تو دیدی همه دیگرگون شد

و آن حوض پر آب ما همه پر خون شد
و آن باغ پر از نعمت چون هامون شد

و آن آب روان ز باغ ما بیرون شد.

« ان رحمة الله قریب من المحسنین » ـ مصطفی (ص) گفت : « الاحسان ان تعبد الله كأنك تراه فان لم‌تكن تراه فانه یراك ». این خبر اشارتست بملاقات دل با حق، و معارضة سر با غیب، و مشاهدهٴ جان با الله. و درین خبر حث است بنده را بر اخلاص عمل، و قصر امل، و وفا كردن به پذیرفتهٴ روز میثاق و عهد بلی، چون میدانی كه او ترا می بیند دل وا او دار، و ازغیر او بردار. در اعمال مخلص باش، و در احوال صادق.

پیر طریقت گفت : آن دیده كه او را دید بملاحظهٴ غیر او كی پردازد؟ آن جان كه با او صحبت یافت با آب و خاك چند سازد؟ خو كرده در حضرت مشاهدت


p.642

مذلت حجاب چند برتابد. والی بر شهر خویش در غربت عمر چند بسر آرد؟ « كأنك تراه » اشارتست كه حق دیدنی است، « فانه یراك » از حق دیده وری است.

پیر طریقت گفت : چون هیبت دیده وری حق موجود است، از ملامت منكر چه باك. در خدمت سزای معبود كوش، نه بهرهٴ آب و خاك، كه هیبت اطلاع حق سیل است و پسند خلق خاشاك.

« وهو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته » ـ اذا تنسمت القلوب نسیم القرب هام فی ملكوت الجلال و انمحی عن كل مرسوم و معهود. چون نسیم ازل از جانب قربت دمد، و باد كرم از هوای فردانیت وزد، بندگی آزادی شود، و غمان همه شادی گردد. خائف در كشتی خوف بساحل امن رسد. راجی در كشتی طمع بساحل عطا رسد. عاصی در كشتی ندامت بساحل نوبت رسد. موحد در كشتی توحید بساحل تفرید رسد.

« سقناه لبلد میت فأنزلنا به المآء فأخرجنا به من كل الثمرات » ـ از آسمان باران آمد، زمین مرده بوی زنده گشت، نبات و ازهار و انوار پدید آمد. از خزینهٴ قدرت باران رحمت آمد، دلهای پژمرده بوی زنده گشت. یكی را تخم ندامت كشتند، آب توفیق دادند، زاهد گشت. یكی را تخم عنایت كشتند، آب رعایت دادند، تائب گشت. یكی را تخم هیبت كشتند آب تعظیم دادند عارف گشت.

پیر طریقت گفت : ملكا! آب عنایت تو بسنگ رسید. سنگ بار گرفت. از سنگ میوه رست. میوه طعم و خوار گرفت. ملكا! یاد تو دل را زنده كرد، و تخم مهر افكند. درخت شادی رویانید، و میوهٴ آزادی داد. چون زمین نرم باشد، و تربت خوش، و طینت قابل، تخم جز شجرهٴ طیبه از آن نروید، و جز عبهر عهد بیرون ندهد. اینست كه الله گفت : « والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه ». قال بعضهم : طیبها بدوام الامن و عدل السلطان، و طاعة المطیعین. و قال ابوعثمان : « هو قلب المؤمن یظهر


p.643

علی الجوارح انوار الطاعات. « والذی خبث لا ‌یخرج الا نكدا » قلب الكافر لا‌یظهر علی الجوارح الا المخالفات.


p.639
۱ ـ ج : افكنندهٴ.
p.640

۱ ـ ج : باد بردادهٴ.