p.668
میگفت : «
رب لا تذر
».
مصطفی
میگفت : «
واعف عنا
».
لطیفة اخری : پیغامبر را برادر ایشان خواند، و ایشانرا قوم وی خواند نه برادر، از بهر آنكه ایشان نه آن كردند و گفتند كه برادران كنند و گویند.
همه دشمنی نمودند.
همه ناسزا گفتند و تكذیب كردند.
قوم
صالح
گفتند : «
انما انت من المسحرین
» «
ما انت الّا بشر مثلنا
».
قوم
هود
گفتند : «
وما نحن بتار كی آلهتنا عن قولك وما نحن لك بمؤمنین
».
قوم
نوح
گفتند : «
لئن لم تنته یا
نوح
لتكونن من المرجومین
».
قوم
لوط
گفتند : «
لئن لم تنته یا
لوط
لتكونن من المخرجین
».
قوم
شعیب
گفتند : «
وان نظنك لمن الكاذبین
».
اما پیغامبر را برادر ایشان خواند، كه همه آن كرد كه برادران كنند.
بیراه بودند، براهشان باز خواند.
گفت : « یا قوم اعبدو الله ».
از ایشان شفقت باز نگرفت، گفت : «
انی اخاف علیكم عذاب یوم الیم
».
در شفقت بیفزود و نصیحت كرد، گفت : «
ونصحت لكم ولكن لا تحبون الناصحین
».
ای قوم! من شما را نیك خواهم پند پذیرید، و سخن بنیوشید، كه من استوارم.
هر چه گویم سعادت شما در آن خواهم. اما شما خود نصیحت می نپذیرید، و بصلاح خود راه نمی برید، و سر رشتهٴ خود باز نمیدانید.
دلی كه قفل نومیدی برو زدند از وی چه طاعت آید.
چشمی كه برمص كفر آلوده بود بعبرت چون نگرد.
حبلی گسسته چه بار بردارد؟ بندهٴ نبایسته و رانده كوشش وی چه سود دارد.
آه از پای بندی نهانی.
فغان از حسرتی جاودانی.
زینهار از قهری سلطانی.