Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
7 الاعراف هشتم 3

p.680

قوله تعالی : « و لوطا اذ قال لقومه اتأتون الفاحشة » الایة ـ فاحشهٴ هر كس لایق روزگار و احوال وی است. بنگر كه مقام مرد در راه بردن كجاست. فاحشهٴ وی بقدر بشریت وی هم از آنجاست.

خلق عالم سه گروه بیش نه‌اند : عام‌اند و خاص‌اند و خاص الخاص‌اند. فاحشهٴ عام آنست كه زبان شریعت آنرا بیان كرد و حد آن پدید كرد : اما الجلد و اما الرجم، و فاحشهٴ خاص بزبان كشف بچشم سر نگرستن است بملاذ و شهوات دنیا، و تنعم و زینت آن دیدن و بخود راه دادن، اگر چه حلالست و از شبهت دور، كه آفت حلال از نعیم دنیا


p.681

در حق خواص بیش از آن است كه آفت حرام در حق عوام، و حد این فاحشه از زبان صاحب شرع صلوات الله و سلامه علیه آنست كه گفت : « غضوا ابصاركم و كفوا ایدیكم »، و فاحشهٴ خاص الخاص آنست كه باندیشهٴ دل بیرون از حق با غیری نكرد، و از حق جل جلاله این خطاب می آید كه : « قل الله ثم ذرهم ». میگوید : بندهٴ من! خود را منگر، همه فعل ما بین. بكرد خود منت بر ما منه، توفیق ما بین. از نشان خود بگریز، یكبارگی مهر ما بین. گرفتار مهر او را با غیر او چه كار. دل وا سوی (۱) او دار و غیر او بگذار .

آشوب همه جهان حدیث من و تو

بگذار من و همه جهان گلشن تو.

یقول الله تعالی : عجبا لمن آمن بی كیف یتكل علی غیری؟! لو نظروا الی لطائف بری ما عبدوا غیری.

« والی مدین اخاهم شعیبا » الایة ـ دون همت و بی حاصل قومی بودند قوم شعیب كه در محقرات پیمانه و ترازو باین حبات و ذرات اندازهٴ فرمان حق در گذاشتند، و از حد راستی بنعت مخالفت قدم بیرون نهادند تا آن بلاء عظیم و عذاب الیم بسر ایشان فرو آمد. عوام خلق مثل این گناه بكوچك دارند، و آن كوچك نیست كه نه اعتبار بعین گناه است بلكه اعتبار بمخالفت و معصیت خداوند جبار است، و بی حرمتی بر شرع مقدس آوردن، و اندازه و حدود آن در گذاشتن، و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم. این تعظیم جلال شریعت و توقیر جمال حقیقت كاریست كه امت محمد را بیامده، و دولتی كه از راه توفیق روی بایشان نهاده، تا دقائق ورع دریافتند، و اندازه‌های شریعت و خرده‌های دیانت بحكم فرمان بزرگ داشتند، و از آن قدم فراتر ننهادند.

عبد الله مبارك در عنفوان شباب كه طالب علم بود در مرو حدیث می نوشت. قلمی


p.682

بعاریت خواست از دانشمندی، و بآن حدیث نبشت. پس در مقلمه نهاد و فراموش كرد. از آنجا بعراق رحلت كرد، چون بعراق رسید قلم عاریتی در مقلمه یافت و دلتنگ شد و در وی اثر عظیم كرد، تا از آنجا بمرو باز گشت و آن قلم بصاحب باز داد. آنگه بعراق باز شد.

بو عبدالله كهمس گفت : وقتی گناهی كردم، اكنون چهل سال است تا بدان میگریم. گفتند : ای شیخ! آن چه گناه است. گفت دوستی بزیارت من آمد. بدانگی سیم او را ماهی بریان خریدم. چون خواست كه دست شوید از دیوار همسایه پاره‌ای گل بگرفتم تا وی بدان دست شوید. اكنون چهل سالست تا بدان مظلمه میگریم و آن مرد نمانده تا از وی حلالی بخواهم

و حسین بن علی بن ابی طالب (ع) روزی یك خرما از مال صدقه در دهن نهاد رسول خدا صلوات الله علیه حاضر بود و حسین كودك بود، رسول گفت : « القها یا حسین ؟ » بینداز ای حسین ! كه این مال صدقه است.

و عمر بن عبد العزیز خلیفهٴ روزگار بود. وقتی مال غنیمت آورده بودند و در میان آن مشك بود، بینی خویش استوار بگرفت و گفت : منفعت مشك در بوی است، و این حق مسلمانان است. هر چند كه این قدر در شرع بمحل مسامحت است اما در كمال ورع روا نمیداشتند، و تعظیم فرمان شرع را این اندك ببزرگ میداشتند، از آنكه بیدار و هشیار بودند، و شریعت و حقیقت گرامی داشتند، و بچشم تعظیم و توقیر در آن نگرستند، لاجرم برخوردار گشتند و بسعادت ابد رسیدند.


p.681
١ ـ ج : با سوى.