p.682
بعاریت خواست از دانشمندی، و بآن حدیث نبشت.
پس در مقلمه نهاد و فراموش كرد.
از آنجا بعراق رحلت كرد، چون بعراق رسید قلم عاریتی در مقلمه یافت و دلتنگ شد و در وی اثر عظیم كرد، تا از آنجا بمرو باز گشت و آن قلم بصاحب باز داد.
آنگه بعراق باز شد.
بو عبدالله كهمس
گفت : وقتی گناهی كردم، اكنون چهل سال است تا بدان میگریم.
گفتند : ای شیخ! آن چه گناه است.
گفت دوستی بزیارت من آمد.
بدانگی سیم او را ماهی بریان خریدم.
چون خواست كه دست شوید از دیوار همسایه پارهای گل بگرفتم تا وی بدان دست شوید.
اكنون چهل سالست تا بدان مظلمه میگریم و آن مرد نمانده تا از وی حلالی بخواهم
و
حسین بن علی بن ابی طالب
(ع)
روزی یك خرما از مال صدقه در دهن نهاد
رسول خدا
صلوات الله علیه حاضر بود و
حسین
كودك بود،
رسول
گفت : « القها یا
حسین
؟ »
بینداز ای
حسین
! كه این مال صدقه است.
و
عمر بن عبد العزیز
خلیفهٴ روزگار بود.
وقتی مال غنیمت آورده بودند و در میان آن مشك بود، بینی خویش استوار بگرفت و گفت : منفعت مشك در بوی است، و این حق مسلمانان است.
هر چند كه این قدر در شرع بمحل مسامحت است اما در كمال ورع روا نمیداشتند، و تعظیم فرمان شرع را این اندك ببزرگ میداشتند، از آنكه بیدار و هشیار بودند، و شریعت و حقیقت گرامی داشتند، و بچشم تعظیم و توقیر در آن نگرستند، لاجرم برخوردار گشتند و بسعادت ابد رسیدند.