Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
7 الاعراف هشتم 3

p.691

قوله تعالی : « وما ارسلنا فی قریة من نبی » الایة ـ بدان كه سر رسالت پیغامبران و حكمت فرستادن ایشان بخلق آنست كه رب العالمین جل جلاله و عظم شأنه خلق را


p.692

بیافرید، و ایشانرا بدو صنف بیرون داد : صنفی اهل سعادت سزای رحمت و كرامت، و صنفی اهل شقاوت سزای عقوبت و نقمت. پیغامبران را فرستاد بایشان بشارت و نذارت را، چنانكه گفت : « رسلا مبشرین ومنذرین لئلا یكون للناس علی الله حجة بعد الرسل ». بشارت سعدا راست اظهار مغفرت و رحمت را، و نذارت اشقیا را اظهار عزت و قدرت را. سعدا را گفت : « وبشر المؤمنین بأن لهم من الله فضلا كبیرا ». اشقیا را گفت : « بشر المنافقین بأن لهم عذابا الیما ». و اگر الله خواستندی خلق ایمان آوردندی بی پیغامبران و بی سفیران و رسولان، لكن خواست كه از بندگان خود لختی را گرامی گرداند برسالت خویش، و بر فرق ایشان نهد تاج كرامت خویش نه بینی كه هر یكی را از ایشان شرفی دیگر داد و نواختی و تخصیصی دیگر؟. خلیل (ع) را گفت : دوست من است : « واتخذ الله ابراهیم خلیلا ». آدم (ع) را گفت : صفی من است : « ان الله اصطفی آدم ». موسی (ع) را گفت : كلیم من است : « وكلم الله موسی تكلیما ». عیسی (ع) را گفت : « وروح منه . » مصطفی (ص) را گفت : حبیب من است : « ما ودعك ربك وما قلی ».

هر آئینه این تخصیص و تشریف عز و مرتبت ایشان راست نه نظام ملك خویش را، كه ملك او بجلال احدیت و كمال صمدیت او خود راست است، از خلق پیوندی نباید .

و لوجها من وجهها قمر
و لعینها من عینها كحل.

« ثم بدلنا مكان السیئة الحسنة » الایة ـ قومی را در سراء و ضراء آزمایش كردند بهر دو حال كفور آمدند. نه قدر نعمت شناختند و نه با محنت درساختند، تا روز نعمت ایشان بسر آمد، و شب محنت را خود صبح برنامد. ایشان را میگوید : « فأخذناهم بغتة وهم لا ‌یشعرون ». باز قومی دیگر بمحنت صبر كردند، و در نعمت شكر، تا بصبر درجات اعلی یافتند، و بشكر قربت و مواصلت دیدند.

فضیل عیاض میگوید : مردی ازین پارسایان روزگار و نیك مردان وقت درمی


p.693

سیم برداشت، ببازار شد تا طعام خرد. دو مرد را دید بهم درآویخته، و با یكدیگر جدالی و خصومتی درگرفته، گفت : این خصومت شما از بهر چیست. گفتند از بهر یك درم سیم. آن یك درم كه داشت بایشان داد، و میان ایشان صلح افكند. بخانه باز آمد و قصه باعیال خود بگفت. عیال وی گفت : اصبت و احسنت و وفقت. و در همهٴ خانهٴ ایشان برداشتنی و نهادنی هیچ نبود مگر اندكی ریسمان. آن بوی داد تا بآن طعام خرد. ریسمان ببازار برد و هیچ كس نخرید. باز گشت تا بخانه باز آید، مردی را دید كه ماهی میفروخت، و ماهی وی كاسد بود، كس نمیخرید همچنانكه ریسمان وی. گفت : ای خواجه! ماهی تو نمیخرند و ریسمان من نمیخرند. چه بینی اگر با یكدیگر معاملت كنیم. ریسمان بوی داد و ماهی بستد. بخانه آورد، شكم وی بشكافتند دانهٴ مروارید پر قیمت از شكم وی بیرون آمد. بجوهریان برد، بصد هزار درم آنرا بر گرفتند. بخانه باز آورد. مرد و زن هر دو خدای را شكر و سپاسداری كردند، و در عبادت و تواضع بیفزودند. سائلی بر در سرای ایشان بایستاد، گفت : رجل مسكین محتاج ذو عیال. مردی ام در مانده و درویش دارندهٴ عیال. با من رفق كنید. زن با مرد مینگرد و میگوید : هذه والله قصتنا التی كنا فیها. ما همچنین بودیم تا الله ما را نعمت داد، و آسانی و فراخی. شكر نعمت را با درویش قسمت كنیم آنچه داریم. پس آنرا بدو قسم نهادند یك قسم بدرویش دادند و یك قسم از بهر خود بگذاشتند. آن درویش پاره‌ای برفت و باز گشت گفت : من سائل نه‌ام كه من فرستادهٴ خدا‌ام بشما. الله شما را آزمایش كرد در سر او در ضرا. در سرا شكور دید شما را و در ضرا صبور. در دنیا شما را بی نیاز كرد و فردا در عقبی آن بینید كه : « لا عین رأت ولا اذن سمعت ولا خطر علی قلب بشر ».

« ولو أن اهل القری آمنوا » الایة ـ لو أنهم صدقوا وعدی، « واتقوا » مخالفتی لنورت قلوبهم بمشاهدتی، و هو بركة السماء، و زینت جوارحهم بخدمتی، و هو بركة


p.694

الارض. مشاهدهٴ دل بركت آسمان خواند، كه دل از عالم علوی است، و اصل آن از نور، و خدمت جوارح بركت زمین خواند، كه جوارح از عالم سفلی است، و اصل آن از خاك. « لفتحنا علیهم بركات » ـ از روی اشارت میگوید : اعتبار نه بكثرت است كه اعتبار ببركت است. نگفت ایشانرا نعمت مضاعف كنیم بلكه گفت : بركت در نعمت كنیم.

روز خندق هزار مرد از یاران رسول صلوات الله و سلامه علیه كار میكردند. همه گرسنه شدند و طعامی نبود جابر بن عبدالله گفت : یا رسول الله ! ما را یك صاع جو نهاده و یك سر گوسفند، چه فرمائی. گفت : رو آن جو آرد كن و خمیر ساز، و گوسفند بكش و پاك كن و دیگ بر سر آتش نه. مصطفی رفت و دست مبارك خویش بر سر آن خمیر نهاد، و انگشت خویش بدهن خویش تر كرد، و بسر دیك فراز آورد. آنگه یاران را گروه گروه میخواندند، و از آن خمیر نان می پختند، و از آن دیگ میخوردند، تا هزار مرد از آن بخوردند، و آن نیز چیزی بر سر آمد، تا بدانی كه كار بركت دارد نه كثرت.

« افأمن اهل القری أن یأتیهم بأسنا بیاتا » ـ مالك دینار پدر خویش را گفت : یا ابت! ان الناس ینامون، مالك لاتنام؟. پدر جواب داد : ان اباك یخاف البیات. گفت : ای پدر! چرا بشب نخسبی و تن را در خواب آسایش ندهی؟. گفت جان بابا! پدرت از شبیخون میترسد : « افأمنوا مكر الله » الایة. من عرف علو قدره خشی خفی مكره، و من امن خفی مكره نسی عظیم قدره.

قال النصر اباذی : كیف یأمن الجانی المكر؟. وای جنایة اكبر من جنایة من شاهد شیئا من افعاله؟. هل هو الامتوثب علی الربوبیة و منازع للوحدانیة؟ و قال الجنید : احسن العباد حالا من وقف مع الله علی حفظ الحدود و الوفاء بالعهود، و الله عز و جل یقول : « وما وجدنا لأكثرهم من عهد وان وجدنا اكثرهم لفاسقین ».


_