Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.253

قوله تع : « اولایعلمون ان الله یعلم ما یسرون وما یعلنون » ـ کلام خداوندیست معبود موحدان، پاسخ کنندهٴ خوانندگان، عالم بحال بندگان، دانندهٴ آشکار و نهان، بازخوانندهٴ برگشتگان. یکی را بعبارت صریح بازخواند و پروردگاری خود بر وی عرضه کند گوید ـ « وانیبوا الی ربکم »، یکی را باشارت عزیز خود بخواند و روی دل وی از اغیار بخود گرداند، و خداوندی و پادشاهی خود بر وی عرضه کند و گوید : « اولا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون وما یعلنون » . عارفانرا اشارتی کفایت باشد، چون رب العالمین گفت من سرها دانم و بر نهانیها مطلعم ایشان سر خویش از غبار اغیار بیفشاندند هیچ پراکندگی دردل خود راه ندادند، و چون گفت من آشکارا دانم، ایشان در معاملت ظاهر با خلق خدای صدق بجای آوردند، ازینجاست که اهل اشارت گفته اند : ـ « یعلم ما یسرون » امر بالمراقبة بین العبد و بین الحق « وما یعلنون » امر بالصدق فی المعاملة و المحاسبة مع الخلق. و در بعضی کتب خدا است ـ ان لم تعلموا انی اراکم فالخلل فی ایمانکم، و ان علمتم انی أراکم فلم جعلتمونی اهون الناظرین الیکم؟ ـ و نظیر این آیت آنست که رب العزة گفت : ـ « یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور » ـ الله نگرستن چشمها بخیانت میداند، و خیانت چشم نگرندگان بتفاوت است از آنک روندگان بتفاوت اند. خیانت چشم متعبدان آنست که در شب تاریک چون وقت مناجات حق باشد در خواب شوند تا انس خلوت بریشان فوت شود. به داود پیغامبر وحی آمد که ـ « یا داود کذب من ادعی محبتی اذا جنه اللیل نام عنی، ألیس کل حبیب یحب خلوة حبیبه ؟. » و خلیل را باین خصلت بستود گفت : ـ


p.254

« فلما جن علیه اللیل »، چون شب درآمدی خواب از چشم وی برمیدی، و همه نظر وی بآثار صنع ما بودی و تسلی بدان یافتی، و بر مؤمنان ثنا کرد و بشب خاستن ایشان بپسندید و گفت : ـ « تتجا فی جنوبهم عن المضاجع » ـ بیدارانند و شبخیزان، جهانیان در خواب شوند و ایشان با ما راز کنند و اندوه و شادی خویش بگویند. بدهیم ایشانرا هرچه خواهند، و ایمن گردانیم ایشانرا از هرچه ترسند. و خیانت چشم عارفان آنست که در غم نایافت وصل دوست اشک خونین نریزند. مردی دعوی دوستی مخلوقی کرد و ایشانرا مفارقتی بیفتاد و آن ساعة که از یکدیگر می برگشتند. یک چشم این عاشق آب ریخت، و آن چشم دیگر نریخت، هشتاد و چهار سال برهم نهاد آن یک چشم و برنگرفت. گفت چشمی که بر فراق دوست نگرید عقوبت آن کم ازین نشاید ـ و فی معناه انشدوا :

بکت عینی غداة البین دمعا
و اخری بالبکا بخلت علینا
فعاقبت التی بخـلت بدمع
بان غمضتها یـوم التقینا
یک چشم من از فراق یارم بگریست
وآن چشم دگر بخیل گشت و نگریست
چون روز وصال شد جزایش کردم
کاری نگرستی و نباید نگریست (۱)

گفته اند در فراق دوست چندان گریستن باید که وهمت چنان افتد که دوست با اشک آمیخته است و با قطرات اشک در کنارت خواهد افتاد.

تا بادل من گرفتی ای جان تو قرار
من دیدهٴ خویش کرده ان لؤلؤ بار
باشد که بصحبت سرشکم یکبار
از راه دو دیده‌ام درآئی بکنار

و خیانت چشم صدیقان آنست ـ که در کل کون چیزی در چشم ایشان نیکو آید تا بدان نگرند. هرکه دوستی حق اورا حقیقت بود چشمش از دیگران دوخته شود، ازینجا گفت محمد ـ « حبک الشیی یعمی و یصم » و لقد قالوا :

یا قرة العین سل عینی هل اکتحلت
بمنظر حسن مذغبت عن عینی.

« ومنهم امیون » ـ صفت امیت درین آیت بیگانه را ذم است و نشان نقصان


p.255

وی، و درآن آیت که گفت « الذین یتبعون الرسول النبی الامی » مصطفی را ع مدح است و نشان کمال وی، اشارت است که با هام نامی هام سانی نبود، و اتفاق اسامی اقتضاء اتفاق معانی نکند. و مذهب اهل سنة در اثبات صفات حق جل جلاله برین قاعده بنا نهادند که از موافقت نام با نام موافقت معانی نیاید. الله را صفت و نعت بسزای خدائی است و خلق از آن دور، و مخلوق را بصفت مخلوقی است و الله از آن پاک، نبینی؟ که الله را عزیز نام است، و یوسف را عزیز خواند؟ عزت الله بر سزای خویش و عزت مخلوق بر سزای خویش، و باتفاق مسلمانان و باقرار بیشتر کافران ـ الله موجود است و خلق موجود اما خلق موجود است بایجاد الله، و الله موجود است بقیام خویش و بهستی و بقاء خویش. و باتفاق مسلمانان الله زنده است و زنده در آفریده فراوانست، اما آفریده بنفس و غذا باندازه و هنگام زنده است، و الله بحیوة و بقاء خویش باولیت و آخریت خویش، بی کی و بی چند و بی چون، و همه خصمان اهل سنت میگویند ـ الله صانع است و مخلوق صانع است، اما مخلوق صانع است بحیلت و آلت و کوشش و اندازه، و الله صانع است بقدرت و حکمت، هرچه خواهد چنانک خواهد هرگه که خواهد. و نظائر این در قرآن فراوانست و بر جمله الله داند که خود چون است چنانک خود گفت چنانست، و بنده دانستن چونی ویرا ناتوانست، آنچه الله خود را گفت قبول آن از بن دندانست. و تصدیق آن ازمیان جانست، و زهام نامی هام سانی پنداشتن راه بی راهان است و عین طغیانست. امید داشتن که الله را بتوهم و جست و جوی دریابم محال است، و آنچه ازین حاصل آید وبال است سلامت دین در پیغام پذیرفتن است و رساننده بپسندیدن و گردن نهادن، و جست و جوی بگذاشتن.

هرکه این اعتقاد گرفت و بر طریق راست رفت سرانجام کار وی آنست که رب العزه گفت ـ « والذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون » ـ و گفته‌اند که والذین آمنوا اشارتست بدرخت ایمان و نشاندن آن در دل مؤمنان، « وعملوا الصالحات » ـ اشارتست بشاخه های آن درخت و پروردن و


p.256

بالیدن آن. « اولئک اصحاب الجنة » اشارتست ببار آن درخت و رسیدن میوهٴ آن. این آن درخت است که رب العالمین گفت و جای دیگر از آن خبر داد که « اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کل حین باذن ربها » ثمرهٴ این درخت نه چون ثمرهٴ دیگر درختان است که از سال تا بسال یکبار میوه آرد، بلکه این درخت هر ساعتی بلکه هر لحظهٴ نومیوهٴ آرد، هریکی برنگی دیگر و بطعمی دیگر و بوئی دیگر. حلاوت عابدان از بار این درخت است، سور دل مریدان از بار این درخت است، صفاء وقت عارفان از بار این درخت است. امروز در سرای خدمت بر بساط طاعت ایشانراست بهشت عرفان « لا مصروفة عنهم ولا محجوبة ». و فردا در سرای وصلت بر بساط ولایت ایشانراست بهشت رضوان « لا مقطوعة ولاممنوعة وفرش مرفوعة ».

« واذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل » ـ آن عهد و پیمان که با بنی اسرائیل رفت و در تحصیل این خصال پسندیده و تعظیم شرائط دین معظم آن در آیت مذکور است. در شرع ما همان عهد است و با مؤمنان این امت همان پیمان، و حاصل آن دو کلمه است : « التعظیم لامرالله والشفقة علی خلق الله » ـ فرمان خدایرا تعظیم نهادن، و بر خلق خدای شفقت بردن، وانگه در آن تعظیم صدق بجای آوردن، و درین شفقت رفق کردن. و حقیقت عبودیت همین است. چنانک گفته اند ـ حقیقة العبودیة الصدق مع الحق و الرفق مع الخلق . مصطفی ع دانست که این صدق و آن رفق کاری عظیم است و باری گران، و آدمی در تحصیل آن نکوشد و رغبت ننماید مگر که درآن ثواب بیند و بفلاح و نجات رسد، لاجرم بتفصیل ثواب آن یک یک باز گفت و مؤمنان را بآن ترغیب داد. و ذلک فیما روی سعید بن المسیب عن عبدالرحمن بن سمرة قال ـ قال رسول الله صلعم : لقد رأیت اللیلة عجبا، رأیت رجلا من امتی اتاه ملک الموت لیقبض روحه فجائه بره بوالدیه فدرئه عنه، و رأیت رجلا من امتی قد استوحشه الشیاطین فجاءه ذکرالله عزوجل فخلصه من بینهم، و رأیت رجلا من امتی قد بسط علیه عذاب القبر فجائه وضوئه فاستنقذه منه و رأیت رجلا من امتی قد أخذته الملائکة العذاب فجاءه صلوته فاستنقذته من ایدیهم، و رأیت رجلا من امتی یلهث عطشا کلما أتی حوضا منع، فجاءه صیام شهر رمضان


p.257

فاخذه بیده فسقاه و ارواه، و رأیت رجلا من امتی والنبیون قعود حلقا حلقا، کلما اتی حلقة طرد منها، فجاءه اغتساله من الجنابة فاخذ بیده فاقعده الی جانبی، و رأیت رجلا من امتی من بین یدیه ظلمة و عن یمینه ظلمة و عن شماله ظلمة و من فوقه ظلمة و من تحته ظلمة، فهو متحیر فی الظلمات، فجاءته حجته و عمرته فاستخرجتاه من الظلمة و ادخلتاه فی النور، و رأیت رجلا من امتی یکلم امیرالمؤمنین و لایکلمه المؤمنون، فجاءته صلة الرحم. فقال یا معشر المؤمنین ان هذا وصول لرحمی فکلمه المؤمنون و صافحوه و کان معهم، و رأیت رجلا من امتی یتقی وهج النار و شررها بیده و وجهه، فجاءته صدقته فصارت ظلا علی رأسه و سترا علی وجهه، و رأیت رجلا من امتی قد اخذته الزبانیة فجائه امره بالمعروف و نهیه عن المنکر، فاستخرجاه و سلماه الی ملائکة الرحمن ـ فکان معهم، و رأیت رجلا من امتی جاثیا علی رکبتیه بینه و بین الله حجاب، فجاءه حسن خلقه فاخذ بیده فادخله علی الله عزوجل، و رأیت رجلا من امتی قد هوت صحیفته تلقاء شماله فجائه خوفه من الله فأخذ صحیفته فجعلها فی یمینه، و رایت رجلا قائما علی شفیر جهنم فجاءه وجله من الله فاستنقذه من ذلک، ورأیت رجلا من امتی قد یهوی فی النار، فجاءه بکاءه و دموعه فاستخرجاه من النار و مضی علی الصراط، و رأیت رجلا من امتی قد خفت میزانه، فجائه افراخه یعنی اولاد الصغار فثقلوا میزانه، و رایت رجلا من امتی قائما علی الصراط، یرتعد کما ترتعد السعفة فی یوم ریح عاصف فجاءه حسن ظنه بالله فسکنت روعته و جاوز علی الصراط، و رأیت رجلا من امتی علی الصراط یرجف احیانا و یجثو احیانا، فجاءته صلوته علی فاقامته علی قدمیه و مضی علی الصراط، و رأیت رجلا من امتی انتهی الی ابواب الجنة و قد غلقت کلها دونه، فجاءته شهادته ان لااله الاالله ففتحت له ابواب الجنة، فدخل.» رواه ابن عبد البر و ابوموسی فی کتاب الترغیب و ابن الجوزی فی الوفاء


p.254
(۱) اين رباعی فارسی در نسخه ج اضافه شده و نسخه الف فاقد آن است .