p.254
«
فلما جن علیه اللیل
»، چون شب درآمدی خواب از چشم وی برمیدی، و همه نظر وی بآثار صنع ما بودی و تسلی بدان یافتی، و بر مؤمنان ثنا کرد و بشب خاستن ایشان بپسندید و گفت : ـ «
تتجا فی جنوبهم عن المضاجع
» ـ بیدارانند و شبخیزان، جهانیان در خواب شوند و ایشان با ما راز کنند و اندوه و شادی خویش بگویند.
بدهیم ایشانرا هرچه خواهند، و ایمن گردانیم ایشانرا از هرچه ترسند.
و خیانت چشم عارفان آنست که در غم نایافت وصل دوست اشک خونین نریزند.
مردی دعوی دوستی مخلوقی کرد و ایشانرا مفارقتی بیفتاد و آن ساعة که از یکدیگر می برگشتند. یک چشم این عاشق آب ریخت، و آن چشم دیگر نریخت، هشتاد و چهار سال برهم نهاد آن یک چشم و برنگرفت.
گفت چشمی که بر فراق دوست نگرید عقوبت آن کم ازین نشاید ـ
و
فی معناه انشدوا :
|
بکت عینی غداة البین دمعا
|
|
و اخری بالبکا بخلت علینا
|
|
فعاقبت التی بخـلت بدمع
|
|
بان غمضتها یـوم التقینا
|
|
یک چشم من از فراق یارم بگریست
|
|
وآن چشم دگر بخیل گشت و نگریست
|
|
چون روز وصال شد جزایش کردم
|
|
کاری نگرستی و نباید نگریست
(۱)
|
گفته اند در فراق دوست چندان گریستن باید که وهمت چنان افتد که دوست با اشک آمیخته است و با قطرات اشک در کنارت خواهد افتاد.
|
تا بادل من گرفتی ای جان تو قرار
|
|
من دیدهٴ خویش کرده ان لؤلؤ بار
|
|
باشد که بصحبت سرشکم یکبار
|
|
از راه دو دیدهام درآئی بکنار
|
و خیانت چشم صدیقان آنست ـ که در کل کون چیزی در چشم ایشان نیکو آید تا بدان نگرند.
هرکه دوستی حق اورا حقیقت بود چشمش از دیگران دوخته شود، ازینجا گفت
محمد
ـ « حبک الشیی یعمی و یصم »
و
لقد قالوا :
|
یا قرة العین سل عینی هل اکتحلت
|
|
بمنظر حسن مذغبت عن عینی.
|
«
ومنهم امیون
» ـ صفت امیت درین آیت بیگانه را ذم است و نشان نقصان