p.734
پیر طریقت
گفت : الهی! یافته میجویم، با دیدهور میگویم.
كه دارم؟ چه جویم؟ كه می بینم؟ چه گویم.
شیفتهٴ این جست و جویم.
گرفتار این گفت و گویم. الهی! بهای عزت تو جای اشارت نگذاشت، قدم وحدانیت تو راه اضافت برداشت تا گم كرد رهی هر چه در دست داشت، و ناچیز شد هر چه می پنداشت.
الهی! زان تو میفزود، و زان رهی میكاست، تا آخر همان ماند كه اول بود راست :
|
گفتی كم و كاست باش خوب آمد و راست
|
|
|
تو هست بسی رهیت شاید كم و كاست
|
«
فلما افاق قال سبحانك تبت الیك
» ـ چون با هوش آمد، گفت : خداوندا! پاكی از آنكه بشری بنیل صمدیت تو طمع كند، یا كسی بخود ترا جوید، یا دلی و جانی امروز حدیث دیدار تو كند؟
خداوندا! توبه كردم.
گفتند : ای
موسی
؟ چنین بیكبار سپر فرو نهند كه نهادی، چنین بیكبار جولان كنند كه تو كردی؟
و بدین زودی و آسانی برگشتی؟
و زبان حال
موسی
می گوید :
|
ارید وصاله و یرید هجری
|
|
فأترك ما ارید لما یرید
|
چكنم چون مقصودی بر نیامد، باری بمحل خدمت و بمقام عجز بندگی باز گردم، و با ابتداء فرمان شوم .
|
آنكس كه بكار خویش سر گشته شود
|
|
به زان نبود كه با سر رشته شود
|
چون بعجز بندگی بمحل خدمت و مقام توبه باز شد، رب العالمین تدارك دل وی كرد، و برفق با وی سخن گفت : «
یا
موسی
انی اصطفیتك علی الناس برسالاتی وبكلامی
» یا موسی انی منعتك عن شیء واحد، و هو الرؤیة، فلقد خصصتك بكثیر من الفضائل، اصطفیتك بالرسالة و أكرمتك بشرف الحالة، فاشكر هذه الجملة و اعرف هذه النعمة.
«
وكن من الشاكرین
» و لاتتعرض لمقام الشكوی، و فی معناه انشدوا :
|
ان اعرضوا فهم الذین تعطفوا
|
|
كم قد وفوا فاصبر لهم ان اخلفوا
|