Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
7 الاعراف نهم 3

p.729

قوله تعالی : « وأورثنا القوم » الایة ـ من صبر علی مقاساة الذل فی الله وضع الله علی رأسه قلنسوة العز. هر كه را روزی از بهر خدا خاك مذلت بر سر آید، عن قریب او را تاج كرامت بر فرق نهند. هر كه رنج برد روزی بسر گنج رسد. هر كه غصهٴ محنت كشد شراب محبت چشد. آن مستضعفان بنی اسرائیل كه روزگاری در دست قهر فرعون گرفتار بودند، ببین تا سرانجام كار ایشان چون بود؟! و بر ولایت و نواحی فرعون یان چون دست یافتند، و بسرای و وطن ایشان نشستند؟!. اینست كه میگوید جل جلاله : « وأورثنا القوم الذین كانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها ». آنگه گفت : « بما صبروا » این بآن دادیم ایشانرا كه در بلیات و مصیبات صبر كردند. دانستند كه صبر كلید فرج است، و سبب زوال ضیق و حرج است، صبر تریاق زهر بلا است، و كلید گنج و مایهٴ تقوی و محل نور فراست. صبر همه خیر است، كه میگوید عز جلاله : « وان تصبروا خیر لكم » صبر از حق است و بحق است كه میگوید : « واصبر وما صبرك الا بالله ». « واصبر » فرمان است بعبودیت « وما صبرك الا بالله » اخبار است از حق ربوبیت. « واصبر » تكلیف است « وما صبرك الا بالله » تعریف است. « واصبر » تعنیف است « وما صبرك الا بالله » تخفیف است.


p.730

« وواعدنا موسی ثلثین لیلة » ـ چه عزیز است وعده دادن در دوستی! و چه بزرگوار است نشستن بوعده‌گاه دوستی! چه شیرین است خلف وعده در مذهب دوستی!

پیر طریقت گفت در رموز این آیت : مواعید الاحبة ان اخلفت فانها تونس. ثم قال :

امطلینی و سوفی
و عدینی و لا تفی

وعده واپس داشتن و روزها در پیش وعده افكندن نپسندیده‌اند الا در مذهب دوستی، كه در دوستی بی وفائی عین وفاست، و ناز دوستی. نبینی كه رب العالمین با موسی كلیم این معاملت كرده او را سی روز وعده داد. چون بسر وعده رسید، ده روز دیگر در افزود. از آن در افزود كه موسی در آن خوش می بود. موسی آن سی روز سرمایه شمرد و این ده روز سود، گفت : باری نقدی یكبار دیگر كلام حق شنیدم چون آن می افزود :

رقی لعمرك لا تهجرینا
و منی لقاءك ثم امطلینا
عدی و امطلی ما تشائین انا
نحبك ان تمطلی العاشقینا
فان تنجز الوعد تفرح و الا
نعیش بوعدك راضین حینا
رقی شعفتنا لا تهجرینا
و منینا المنی ثم امطلینا
عدینا من غد ما شئت انا
نحب وان مطلت الواعدینا
فاما تنجزی نفرح و الا
نعیش بمانؤمك منك حینا (۱)

موسی (ع) درین سفر سی روز در انتظار بماند كه طعام و شرابش یاد نیامد، و از گرسنگی خبر نداشت، از آن كه محمول حق بود، در سفر كرامت، در انتظار مناجات. باز در سفر اول كه او را به طالب علمی بر خضر فرستادند یك نیم روز در گرسنگی


p.731

طاقت نداشت، تا می گفت :« آتنا غدائنا »، از آنكه سفر تأدیب و مشقت بود، و در بدایت روش بود متحملا لا محمولا. از رنج خود خبر داشت كه با خود بود، و از گرسنگی نشان دید كه در راه خلق بود.

« وقال موسی لأخیه < value="Harun "nname_a > هرون اخلفنی فی قومی » ـ چون قصد مناجات حق داشت هرون را در قوم بگذاشت، و تنها رفت، كه در دوستی مشاركت نیست، و صفت دوستان در راه دوستی جز تنهائی و یكتائی نیست .

گر مشغله‌ای نداری و تنهائی
با ما بوفا درآ كه ما را شائی

پس چون بر فرعون میشد، صحبت هرون بخواست، گفت : « اشركه فی امری »، از آنكه رفتن بخلق بود، و با خلق همه وحشت است و نفرت، و در كشش بار وحشت نگزیرد از رفیق و صحبت. پس چون موسی از مناجات باز گشت، و بنی اسرائیل را دید سر از چنبر طاعت بیرون برده، و گوساله پرست شده، عتابی كه كرد با هرون كرد نه با ایشان كه مجرم بودند، تا بدانی كه نه هر كه گناه كرد مستوجب عتاب گشت. عتاب هم كسی را سزد كه از دوستی بر وی بقیتی مانده بود، از بیم فراق كسی سوزد كه عز وصال شناسد .

عشق جانان باختن كی در خور هر دون بود

مهر لیلی داشتن هم بابت مجنون بود

« ولما جاء موسی لمیقاتنا » ـ موسی را دو سفر بود : یكی سفر طلب، دیگر سفر طرب. سفر طلب لیلة النار بود، و ذلك فی قوله تعالی : « آنس فی جانب الطور نارا »، و سفر طرب این بود كه : « ولما جاء موسی لمیقاتنا »، موسی آمد از خود بیخود گشته، سر در سر خود گم كرده، ازجام قدس شراب محبت نوش كرده، درد شوق این حدیث در درون وی تكیه زده، و از بحار عشق موج « ارنی » بر خاسته. بر محلتهای


p.732

بنی اسرائیل می گشت، و كلمتها جمع میكرد از پیغام و رسالت و مقاصد ایشان، تا چون بحضرت شود سخنش دراز گردد :

حرام دارم با دیگران سخن گفتن
كجا حدیث تو گویم سخن دراز كنم

پس چون بحضرت مناجات رسید مست شراب شوق گشت. سوختهٴ سماع كلام حق شد. آن همه فراموش كرد. نقد وقتش این برآمد كه : « ارنی انظر الیك ». فریشتگان سنگ ملامت در ارادت وی میزدند كه : یا ابن النسآء الحیض! اتطمع أن تری رب العزة. ما للتراب و لرب الارباب؟! خاكی و آبی را چه رسد كه حدیث قدم كند! لم‌یكن ثم كان را چون سزد كه وصال لم‌‌یزل و لا‌یزال جوید. موسی از سر مستی و بیخودی بزبان تفرید جواب می دهد كه : معذورم دارید كه من نه بخویشتن اینجا افتادم. نخست او مرا خواست نه من خواستم. دوست بر بالین دیدم كه از خواب برخاستم. من بطلب آتش میشدم كه اصطناع پیش آمد كه : « واصطنعتك لنفسی »، بی خبر بودم كه آفتاب تقریب برآمد كه : « وقربناه نجیا » .

ز اول تو حدیث عشق كردی آغاز
اندر خور خویش كار ما را می ساز

فرمان آمد بفریشتگان كه : دست از موسی بدارید كه آنكس كه شراب « واصطنعتك لنفسی » از جام « والقیت علیك محبة منی » خورده باشد، عربده كم ازین نكند. موسی در آن حقائق مكاشفات از خم‌خانهٴ لطف شراب محبت چشید. دلش در هوای فردانیت بپرید. نسیم انس وصلت از جانب قربت بر جانش دمید. آتش مهر زبانه زد، صبر از دل برمید، بی طاقت شد، گفت : « ارنی انظر الیك »، آخر نه كم از نظری .

گر زین دل سوخته بر آید شرری
در دائرهٴ ثری نماند اثری
گر پیش توام هست نگارا خطری
بردار حجاب هجر قدر نظری

پیر طریقت گفت : هر كس را امیدی، و امید عارف دیدار. عارف را بی دیدار


p.733

نه بمزد حاجت است نه با بهشت كار. همگان بر زندگانی عاشق‌اند و مرگ برایشان دشخوار. عارف بمرگ محتاج است بر امید دیدار، گوش بلذت سماع برخوردار، لب حق مهر را وام گزار، دیده آراسته روز دیدار، جان از شراب وجود مستی بی خمار .

دل زان خواهم كه بر تو نگزیند كس
جان زانكه نزد بی غم عشق تو نفس
تن زانكه بجز مهر توأش نیست هوس
چشم از پی آنكه خود ترا بیند و بس

« قال لن ترانی » ـ گفته‌اند كه موسی آن ساعت كه « لن ترانی » شنید، مقام وی برتر بود از آن ساعت كه میگفت : « ارنی انظر الیك ». زیرا كه این ساعت در مراد حق بود، و آن ساعت در مراد خود، و بود موسی در مراد حق او را تمامتر بود از بود وی در مراد خود، كه این تفرقه است، و آن جمع، و عین جمع لامحاله تمامتر، « قال لن ترانی » موسی را زخم « لن ترانی » رسید اما هم در حال مرهم بر نهاد كه « ولكن ». گفت : ای موسی زخم « لن ترانی » زدیم « لكن » مرهم نهادیم، تا دانی كه كه آن نه قهری است، كه آن عذری است.

« فلما تجلی ربه للجبل » ـ چون از آیات جلال و آثار عزت احدیت شظیه‌ای بآن كوه رسید بحال نیستی باز شد، و از وی نشان نماند، گفت : پادشاها! اگر سنگ سیاه طاقت این حدیث داشتی، خود در بدو وجود امانت قبول كردی، و بجان و دل خریدار آن بودی.

اینجا لطیفه‌ای است كه كوه بدان عظیمی بر نتافت، و دلهای مستضعفان و پیرزنان امت احمد برتافت، یقول الله تعالی : « وأشفقن منها وحملها الانسان ».

« وخر موسی صعقا » ـ چون هستی موسی در آن صعقه از میان برخاست، و بشریت وی با كوه دادند، نقطهٴ حقیقی را تجلی افتاد كه اینك مائیم. چون تو از میان برخاستی ما دیده وریم.


p.734

پیر طریقت گفت : الهی! یافته میجویم، با دیده‌ور میگویم. كه دارم؟ چه جویم؟ كه می بینم؟ چه گویم. شیفتهٴ این جست و جویم. گرفتار این گفت و گویم. الهی! بهای عزت تو جای اشارت نگذاشت، قدم وحدانیت تو راه اضافت برداشت تا گم كرد رهی هر چه در دست داشت، و ناچیز شد هر چه می پنداشت. الهی! زان تو میفزود، و زان رهی میكاست، تا آخر همان ماند كه اول بود راست :

گفتی كم و كاست باش خوب آمد و راست

تو هست بسی رهیت شاید كم و كاست

« فلما افاق قال سبحانك تبت الیك » ـ چون با هوش آمد، گفت : خداوندا! پاكی از آنكه بشری بنیل صمدیت تو طمع كند، یا كسی بخود ترا جوید، یا دلی و جانی امروز حدیث دیدار تو كند؟ خداوندا! توبه كردم. گفتند : ای موسی ؟ چنین بیكبار سپر فرو نهند كه نهادی، چنین بیكبار جولان كنند كه تو كردی؟ و بدین زودی و آسانی برگشتی؟ و زبان حال موسی می گوید :

ارید وصاله و یرید هجری
فأترك ما ارید لما یرید

چكنم چون مقصودی بر نیامد، باری بمحل خدمت و بمقام عجز بندگی باز گردم، و با ابتداء فرمان شوم .

آنكس كه بكار خویش سر گشته شود
به زان نبود كه با سر رشته شود

چون بعجز بندگی بمحل خدمت و مقام توبه باز شد، رب العالمین تدارك دل وی كرد، و برفق با وی سخن گفت : « یا موسی انی اصطفیتك علی الناس برسالاتی وبكلامی » یا موسی انی منعتك عن شیء واحد، و هو الرؤیة، فلقد خصصتك بكثیر من الفضائل، اصطفیتك بالرسالة و أكرمتك بشرف الحالة، فاشكر هذه الجملة و اعرف هذه النعمة. « وكن من الشاكرین » و لا‌تتعرض لمقام الشكوی، و فی معناه انشدوا :

ان اعرضوا فهم الذین تعطفوا
كم قد وفوا فاصبر لهم ان اخلفوا


p.730
۱ ـ سه بيت اخير تنها در نسخهٴ ج بود. قرآن مجید، اعراف 142: وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً .
p.731

قرآن مجید، کهف، 62: فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَـٰذَا نَصَبًا ؛ قصص، 29: فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِّنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ .