Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
7 الاعراف نهم 3

p.747

قوله تعالی : « وكتبنا له فی الالواح من كلّ شیء موعظة » الایة ـ در آثار آورده‌اند از آن موعظتها كه رب العزّة در الواح نبشت از بهر موسی ، و بوی داد، این بود كه : یا موسی ! اگر خواهی كه بدرگاه عزّت ما ترا آب‌روئی بود، و بقربت و زلفت ما مخصوص باشی، یتیمانرا نیكو دار، و درویشان را خوار مكن. ای موسی ! من یتیمان را نوازنده‌ام و نیك خواه، و بر درویشان مهربان و بخشاینده، بنواز آنكس را


p.748

كه من نوازم. مران آنكس را كه من خوانم.

مصطفی (ص) درویشانرا گفت : « الفقراء الصبرهم جلساء الله. عزّ و جلّ یوم القیامة »، و یتیمانرا گفت : « اذا بكی الیتیم اهتزّعرش الرّحمن لبكائه، فیقول الله عزّ و جلّ من ارضاه ارضیته ». ای موسی ! خواهی كه من برای تو با فریشتگان مباهات كنم بی آزار باش، و سنگ و خار از راه مسلمانان دور كن. الایمان بضع و سبعون شعبة، اعلاها شهادة أن لا اله الا الله، و أدناها اماطة الاذی عن الطریق. ای موسی ! خواهی كه دعاءِ ترا اجابت كنم خلق نیكو گیر و علم آموز، و دیگرانرا علم در آموز، كه من علما را گرامی كردم كه ایشانرا علم دادم، و خاك بر ایشان خوش كنم، و گور بر ایشان منوّر كنم، و موسع كنم، و فردا ایشانرا در زمرهٴ انبیا حشر كنم. مصطفی گفت : « تدرون ما قال لی جبرئیل ؟ قال : یا محمّد ! لا‌تحقرنّ عبداً آتاه الله علماً، فانّ الله عزّ و جلّ لم‌یحقّره حین علّمه. انّ الله جامع العلماء فی بقیع واحد، فیقول لهم : انّی لم‌استودعكم علمی الا لخیر اردته بكم. قد غفرت لكم علی ما كان منكم ».

« وكتبنا له فی الالواح » ـ از آن نواختها و لطفها كه الله با موسی كرد یكی آن بود كه : بر مقام مناجات او را بداشت، و تورات از بهر وی بر آن الواح نبشت، چنانكه پر خوان (۱) روش قلم بر لوح بر گوش موسی میرسید. ای موسی ! امروز بنام ما قناعت كن، و در نبشتهٴ ما نظر كن، تا ترا تسلی بود، من منع من النّظر تسلّی بالاثر. ای موسی من بكمال حكمت خود چنین حكم كرده‌ام كه تا محمّد مرا نبیند، و امت محمّد مرا نبینند، دیدار بكسی ننمایم، و من حكم خود نگردانم و در آن تبدیل نیارم : « ما یبدّل القول لدیّ » موسی گفت : بار خدایا! و من امّة محمّد ؟ این امّة محمّد كه‌اند؟ قال : خیر امّة اخرجت للنّاس یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر، و یؤمنون بالكتااب الاوّل


p.749

و الکتاب الآخر، و یقاتلون اهل الضلاته حتی یقاتلوا الاعور الدجال ، و هم المستجیبون و المستجاب بهم، و المشفوع لهم، مصاحفم فی صدورهم یصفون فی صلوتهم صفوف الملائکة، اصواتهم فی مساجدهم کدوی النّحل، کرّمناهم و اصطفیناهم فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله. قال موسی : یاربّ فاجعلهم امتی. قال : هی امّة احمد .

« فخذها بقوّة » ـ اشارتی عزیز است كه گرفتن بغایت دلیل قربت است، پس گفت : « وأمر قومك یأخذوا بأحسنها » فرق است میان این گرفتن و آن گرفتن. آن گرفتن از حق و این گرفتن از خلق، آن گرفتن موسی از مولی، و این گرفتن قوم از موسی . آن گرفتن از روی تحقیق زلفت و تأكید وصلت، و این گرفتن از روی قبول خدمت و التزام طاعت.

« سأریكم دار الفاسقین » ـ این دار الفاسقین بر لسان اهل معرفت اشارت است بنفس امّاره و دل خراب. نفس امّاره منبع شهوات است و دل خراب معدن غفلت، چنانكه در منزل خراب كس ننشیند و آرام نگیرد، در دل خراب طاعت منزل نكند، و در آن خیر نگیرد، و از وی عبادت نیاید، نعوذ بالله من درك الشقاءِ.

« سأصرف عن آیاتی الّذین یتكبّرون فی الارض بغیر الحق » ـ تكبر بر دو قسم است : یكی بحق یكی به بی حق، آنچه بحق است تكبّر درویشان است بر توانگران. عالی همت باشند، و بحق توانگر دل، و از عرش و مادون آن همت بر گذاشته، دل از خلق بریده، و با مهر حق پرداخته، همتی مه از دنیا و مرادی به از عقبی، و اشتیاقی با دیدار مولی. قال الواسطی : التكبّر بالحقّ هو التكبر علی الاغنیاء و الفسقة و علی الكفّار و اهل البدع، فقد روی فی الاثر : القوا الفساق بوجوه مكفهّرة. و آنچه به بی حق است تكبر توانگران است و جهانداران بر درویشان، و هو المراد بقوله تعالی : « یتكبرون فی الارض بغیر الحق ».


p.750

و قال ابن عطاء فی هذه الایة : سأمنع قلوبهم و اسرارهم و ارواحهم عن الجولان فی ملكوت القدس، گفت : دلها و سرهای ایشان از روش بر بند آرم، و هستی ایشان حجاب ایشان گردانم، و راه خود بر ایشان فرو گیرم، تا هیچ نتوانند كه در عالم قدس و ملكوت اعلی در سّر جولان كنند، از دیدن عجائب ملكوت باز مانده، و با نفس و خلق دنیا انس گرفته، ذوق طعم وجود نیافته، و از كرائم احوال اهل خصوص بی خبر مانده، هرگز خود را روز دولتی نادیده، و نه گل وصلتی او را شكفته. بیچاره كسی كه او را از این حدیث بوئی نه، او را از دریا كسان چیست كه او را جوئی نه.

« وان یروا سبیل الّرشد لا‌یتخذوه سبیلا » ـ از روی اشارت میگوید : نه هر كه راه دید براه رفت، و نه هر كه بشناخت توفیق عمل یافت. رب العزة خبر میدهد از بیگانگان میگوید : « وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما وعلّواً ». پس هر كه حق را بحقی بشناخت تا توفیق نیابد و بدان عمل نكند بكار نیست، و هر كه باطل را بباطلی بشناخت تا از اتباع آن باطل او را عصمت نبود در آن شناخت فائده نیست. مصطفی(ص) ازینجا گفت : « اللهّم ارنا الحقّ حقاً و ارزقنا اتباعه، و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه ».

« واتخذ قوم موسی من بعده من حلیّهم عجلا » الایة ـ سهل بن عبدالله گفت : هر چه در دنیا بنده را از حق برگرداند، و از طاعت وی باز دارد، آن عجل اوست، و او پرستندهٴ آن. عبدهٴ عجل در بنی اسرائیل تخلص آنگه یافتند كه خویشتن را بفرمان بكشتند، چنانكه گفت جل جلاله : « فاقتلوا انفسكم ». همچنین تخلص بنده در راه حقیقت آنگه حاصل شود كه از حظوظ و اسباب پاك گردد، لابل كه هر چه دون حق بیزار شود، چنانكه گفته‌اند :

بیزار شو از هر چه بكون اندر
تا باشی یار غار آن دلبر.

« الم یروا انّه لا ‌یكلّمهم » الایة ـ هذا یدل علی استحقاق الحقّ، النعت


p.751

بأنّه متكلم جل جلاله یخاطب الخلق و یكلم العبد، و أن ملوك الارض اذا جلّت رتبتهم استنكفوا ان یخاطبوا خدمهم بلسانهم، و بخلاف هذا اجری الحق سنّته مع عباده المؤمنین. اما الاعداء فیقول لهم : « اخسئوا فیها ولا ‌تكلمون »، و امّا المؤمنون ف قال النبّی : « ما منكم من احد الا یكلّمه ربّه لیس بینه وبینه ترجمان » ، و فی معناه انشدوا :

و ما یزد هینا الكبریاء علیهم
اذا كلّمونا أن یكلّمهم نزراً

« وألقی الالواح وأخذ برأس اخیه » الی قوله « رب اغفر لی ولاخی » ـ فی هذا اشارة الی وجوب الاستغفار علی العبد فی عموم الاحوال و التحقق بأن له سبحانه تعذیب البریء اذا الخلق كلّهم ملكه، و تصرف المالك فی ملكه نافذاً. بنی اسرائیل گناه كردند و عذر موسی و هرون دادند، و استغفار ایشان كردند. اینست طریق جوانمردان و راه صوفیان ، كه پیوسته گناه سوی خود می نهند، و نا كرده گناه عذر میخواهند .

اذا مرضنا اتیناكم نعودكم
و تذنبون فنأتیكم فنعتذر

« والّذین عملوا السّیئات ثمّ تابوا من بعدها وآمنوا » ـ الایمان الّذی هو بعد التّوبة، یحتمل انهم آمنوا بانّه یقبل التّوبة و آمنوا بانّه لا‌یضّره عصیان، او آمنوا بانّه لا‌ینجون بتوبتهم من دون فضل الله، او آمنوا یعنی استداموا الایمان و كانت موافاتهم علی الایمان، او آمنوا بانّهم لو عادوا الی ترك العهد و تضییع الامر لسقطوا من عین الله اذ لیس كل مرة تسلم الخبرة.


p.748
۱ ـ در برهان قاطع « برخان » آمده بمعنى آواز و صدا.
p.751

قرآن مجید، مؤمنون 108: قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ .