p.763
الصّاعقة بظلمهم
»، اینجا گفت : «
اخذتهم الّرجفة
».
و برگزیدهٴ خود را گفت : «
وجوه یومئذ ناضرة
الی ربّها ناظرة
».
خواست خواست حق است، و اختیار اختیار حق، یقول الله تعالی : «
وربّك یخلق ما یشاء ویختار ما كان لهم الخیرة
».
موسی
بر بساط قربت بر مقام مناجات بستاخی كرد بنعت تحقیق، در حالت انكسار و افتقار، از سر ضجر و حیرت.
این تحاسر نمود كه : «
ان هی الا فتنتك
».
آنگه خویشتن را دریافت، و بنعت عجز و شكستگی باز گشت، از در هیبت و اجلال درآمد.
حكم بكلیت با حق افكند كه : «
تضل بها من تشاء وتهدی من تشاء
».
بدین قناعت نكرد كه زبان ثنا بگشاد.
تضرع و زاری در آن پیوست كه : «
انت ولیّنا فاغفر لنا وارحمنا
».
نیاز و خواری خود برو عرضه كرد، و رحمت و مغفرت خواست، گفت : «
فاغفر لنا وارحمنا وانت خیر الغافرین
».
در آثار آوردهاند كه :
موسی
روز مناجات تا بكنار
طور سینا
رسید.
بهر گامی كه بر میگرفت، خدایرا ثنائی همی كرد، و دعائی همی گفت، و نیازی مینمود.
پیر طریقت
گفت : نیازمند را رد نیست، و در پس دیوار نیاز مگر نیست، و دوست را چون نیاز وسیلتی نیست.
موسی
چون بمقام مناجات رسید درخت امیدش ببر آمد، و اشخاص فضل بدر آمد.
شب جدائی فرو شد، و روز وصل بر آمد، و
موسی
را شوق در دل و ذكر بر زبان و مهر در جان و عصا در دست، ندا آمد از جبار كائنات كه : ای
موسی
! وقت راز است، و هنگام ناز است، و روز بار است.
یا
موسی
! سل تعطه.
چه داری حاجت؟ چه خواهی از عطیّت.
ای
موسی
! می خواه تا می بخشم.
می گوی تا می نیوشم.
پیر طریقت
گفت : بنده كه وایستهٴ حق بود و شایستهٴ مهر، او را بعنایت بیارایند و بفضل بار دهند، و بمهر خلعت پوشانند، و بكرم بنوازند، تا بستاخ گردد.
آنگه میان غیرت و مهر میگردانند، گهی غیرت در دربندد، تا زبان رهی در خواهش آید.
گهی مهر در بگشاید تا رهی بعیان می نازد.