Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
7 الاعراف نهم 3

p.762

قوله تعالی : « واختار موسی قومه » الایة ـ فرق است میان امت موسی (ع) و میان امت محمد (ص) . امت موسی برگزیدهٴ موسی ، كه میگوید عز جلاله : « واختار موسی قومه ». و امت محمد برگزیدهٴ خدا، كه میگوید جل جلاله : « ولقد اخترناهم علی علم علی العالمین ». آنگه برگزیدهٴ موسی را گفت : « فقالوا ارنا الله جهرة فأخذتهم


p.763

الصّاعقة بظلمهم »، اینجا گفت : « اخذتهم الّرجفة ». و برگزیدهٴ خود را گفت : « وجوه یومئذ ناضرة الی ربّها ناظرة ». خواست خواست حق است، و اختیار اختیار حق، یقول الله تعالی : « وربّك یخلق ما یشاء ویختار ما كان لهم الخیرة ». موسی بر بساط قربت بر مقام مناجات بستاخی كرد بنعت تحقیق، در حالت انكسار و افتقار، از سر ضجر و حیرت. این تحاسر نمود كه : « ان هی الا فتنتك ». آنگه خویشتن را دریافت، و بنعت عجز و شكستگی باز گشت، از در هیبت و اجلال درآمد. حكم بكلیت با حق افكند كه : « تضل بها من تشاء وتهدی من تشاء ». بدین قناعت نكرد كه زبان ثنا بگشاد. تضرع و زاری در آن پیوست كه : « انت ولیّنا فاغفر لنا وارحمنا ». نیاز و خواری خود برو عرضه كرد، و رحمت و مغفرت خواست، گفت : « فاغفر لنا وارحمنا وانت خیر الغافرین ».

در آثار آورده‌اند كه : موسی روز مناجات تا بكنار طور سینا رسید. بهر گامی كه بر میگرفت، خدایرا ثنائی همی كرد، و دعائی همی گفت، و نیازی مینمود.

پیر طریقت گفت : نیازمند را رد نیست، و در پس دیوار نیاز مگر نیست، و دوست را چون نیاز وسیلتی نیست. موسی چون بمقام مناجات رسید درخت امیدش ببر آمد، و اشخاص فضل بدر آمد. شب جدائی فرو شد، و روز وصل بر آمد، و موسی را شوق در دل و ذكر بر زبان و مهر در جان و عصا در دست، ندا آمد از جبار كائنات كه : ای موسی ! وقت راز است، و هنگام ناز است، و روز بار است. یا موسی ! سل تعطه. چه داری حاجت؟ چه خواهی از عطیّت. ای موسی ! می خواه تا می بخشم. می گوی تا می نیوشم.

پیر طریقت گفت : بنده كه وایستهٴ حق بود و شایستهٴ مهر، او را بعنایت بیارایند و بفضل بار دهند، و بمهر خلعت پوشانند، و بكرم بنوازند، تا بستاخ گردد. آنگه میان غیرت و مهر میگردانند، گهی غیرت در دربندد، تا زبان رهی در خواهش آید. گهی مهر در بگشاید تا رهی بعیان می نازد.


p.764

« انّا هدنا الیك » ـ ای : ملنا الی دینك، وصرنا لك بالكلیة من غیر أن نترك لأنفسنا بقیة. میگوید : خداوندا! بهمگی بتو باز گشتیم؟ و از حول و قوة خویش متبری شدیم، و خویشتن را بتو سپردیم، و بهر چه حكم كردی رضا دادیم. ما را بما باز مگذار، و مائی ما از پیش ما بردار. همانست كه مصطفی (ص) گفت : « لا ‌تكلنی الی نفسی طرفة عین ولا‌اقل من ذلك ». و قال صلی الله علیه و سلم : « واقیة كواقیة الولید ». به داود وحی آمد كه : ای داود ! دوستان مرا با اندوه دنیا چه كار، اندوه دنیا حلاوت مناجات از دل ایشان ببرد. ای داود ! من از دوستان خویش آن دوست دارم كه روحانی باشند، غم هیچ نخورند، و دل در دنیا نبندند، و كار و شغل خود بهمگی با من افكنند، و بقضاءِ من رضا دهند.

رسول خدا گفت : « الرضا بالقضاء باب الله الاعظم ». در بنی اسرائیل عابدی بود، روزگار دراز در عبادت بسر آورده. بخواب نمودند او را كه : رفیق تو در بهشت فلان است. وی بطلب آنكس برخاست تا ببیند كه عبادت وی چیست. از وی نه نماز شب دید نه روزهٴ روز مگر فرائض. گفت : مرا بگوی تا كردار تو چیست. گفت : نكرده‌ام عبادتی فراوان، بیرون از آنچه دیدی. امّا یك خصلت است در من، چون در بلا و بیماری باشم، نخواهم كه در عافیت باشم، ور در آفتاب باشم نخواهم كه در سایه باشم، و بهر چه الله حكم كند رضا دهم، و بر خواست الله خواست خود نیفزایم، عابد گفت : اینست كه ترا بدین منزل رسانید.

« الذین یتبعون الرسول النبی الامّی » ـ این آیت و آنچه بدان پیوسته تا آخر ورد، اظهار شرف مصطفی است و بیان خصائص و فضائل وی. رب العزة او را بستود، و بر جهانیان بر گزید، و نبوت و رسالت را بپسندید، و خاتم پیغامبران و مقتدای جهانیان كرد، و هر چند كه امی بود كتابها نخوانده و ننوشته، علم اولین و آخرین دانست، و شرایع و احكام دین و مكارم اخلاق را بیان كرد، و اخبار پیشینیان و آئین رفتگان و سر گذشت


p.765

ایشان، از آن جهانداران كه بودند و خواهند بود تا بقیامت، از همه خبر داد، و بلفظ شیرین و بیان پر آفرین بهمه اشارت كرد. صد و بیست و اند هزار پیغامبر كه بخاك فرو شدند در آرزوی آن بودند كه ایشانرا بر اسرار فطرت آن مهتر عالم اطلاع بود، و هرگز نبود، و ندانستند، و عزت قرآن خبر میدهد كه : « فأوحی الی عبده ما او حی » آن خزینهٴ اسرار فطرت محمد مرسل را مهری بر نهادیم و طمعها از دریافت آن ببریدیم، « وعنده مفاتح الغیب » .

زان گونه شرابها كه او پنهان داد
یك ذره بصد هزار جان نتوان داد

یكی از جوانمردان طریقت وصف وی میكند كه : سراج من نور الغیب بدا و غار، و جاوز السرج وسار، كان اسمه مذكوراً قبل الحوادث و الاكوان، و ذكره مشهوراً قبل القبل و بعد البعد والجواهر و الالوان. جوهره صفویّ، كلامه نبویّ، حكمه علویّ، عبارته عربی، لا مشرقیّ و لا مغربیّ، حسبه ابویّ، رفیقه ربویّ، صاحبه امویّ، ماخرج خارج من میم محمّد ، و مادخل فی حائه احد. آفرینش همه در میم محمّد متلاشی شد. هر كجا در عالم دردی و سوزی بود، در مقابل سوز وی ناچیز شد. انبیا و اولیا و صدّیقان چند كه توانستند مركبها دوانیدند، بآخر باوّل قدم وی رسیدند. آن مقام كه زبر خلائق آمد زیر قدم خود نپسندید. طوبی و زلفی كه غایت رتبت صدّیقان است بدان ننگرید : « ما زاغ البصر وما طغی ». در وصف وی گفته‌اند : قمر تجلی من بین الاقمار، كوكب برجه فی فلك الاسرار. طلع بدره من غمام الیمامة، و اشرقت شمسه من ناحیة التّهامة، و أضاء سراجه من معدن الكرامة. العلوم كلّها قطرة من بحره، و الحكم كلها غرفة من نهره، و الا زمان كلّها ساعة من دهره. هو الاوّل فی الوصلة، و الا خرفی النبّوة، و الظاهر بالمعرفة، و الباطن بالحقیقة.

آن روز كه از مكّه هجرت كرد و روی سوی مدینه نهاد، بخیمهٴ ام معبد


p.766

رسید. امّ معبد چون روی مبارك رسول دید در وی متحیر شد. گفت : ای مرد! تو كیستی كه اینجا آمده‌ای. حوری كه از خلد بیرون آمده‌ای. ماهی كه از آسمان بزیر آمده‌ای. رضوانی كه از فردوس آمده‌ای. قندیل عرشی كه دنیا افروخته‌ای. توقیع لوحی كه عیان گشته‌ای. شمع طرازی كه روان گشته‌ای. صورت بختی كه نقاب بر داشته‌ای. كمند دلهائی كه خانه فروش زده‌ای. بند جانهائی كه گوی جمال ربوده‌ای. كیمیاء جمالی كه جهان نگاشته‌ای. نور شمس و قمری كه پدید آمده‌ای.

امروز گذشت بر من آن سرو روان
پوشیده ز من روی فرو بسته لبان
ابر ار چه رخ مهر بپوشد ز جهان
كی گردد نور روز بر خلق نهان

سیدی كه در تواضع چنان بود كه یك قرص از درویش قبول كردی، و دنیا جمله بیك درویش دادی، و منت بر ننهادی. با یتیمی راز كردی، و بر جبرئیل ناز كردی. با غریبی بنشستی، و با بهشت ننگرستی. بمهمان عجوز رفتی، و ازعرش و مادون آن همت بر گذاشتی. زن بیوه را ردا بیفكندی، و بساط در سدرهٴ منتهی نیفكندی. با مسكینی هم زانو (۱) بنشستی. رحیم دلی، خوش سخنی، نیك مردی، نیك عهدی، راست عهدی، تیمار داری، عزیز قدری، محمد نامی، ابو القاسم كنیتی، مصطفی لقبی، صد هزاران هزار صلوات و سلام خدای بر روح پاك و روان مقدس او باد .

و أنت لما و لدت اشرقت ال
ارض و ضاءت بنورك الافق
فنحن فی ذلك الضیاءِ و فی ال
نور و سبل الرّشاد نحترق


p.766
۱ ـ الف : هام زانو.