Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
7 الاعراف نهم 3

p.777

قوله تعالی : « ومن قوم موسی امة یهدون بالحق ـ » قصهٴ دوستان است و وصف الحال جوانمردان و سیرت سالكان. رب العالمین ایشانرا راه سعادت نموده، و بتخاصیص قربت و زلفت مخصوص كرده، و بجذبهٴ كرامت گرامی كرده. نسبت تقوی بایشان زنده، و منهج صدق بثبات قدم ایشان معمور، و نظام دولت دین ببركات انفاس ایشان پیوسته. رسول خدا میگوید صلوات الله علیه : « لو قسم نور احدهم علی اهل الارض لوسعهم ». اگر نور دل ایشان راه باز دهند، و تلألؤ شعاع آن بر عالم و عالمیان افتد، متمردان همه موحد گردند. زنّارها بكمر عشق دین بدل شود، لكن عزیز‌اند و ارجمند بكس شان ننماید، بدنیا و عقبی شان ندهد، متواری وار ایشان را در حفظ خویش میدارد، و بنعت محبت در قباب غیرت می پرورد. ب موسی (ع) وحی آمد كه : ای كلیم مملكت ! نگر تا صدف درّ


p.778

درد خویش پیش هر بی دیده‌ای نشكافی، و آیت سورت عشق جلال ما بر هیچ نامحرمی نخوانی كه از حقیقت سمع و سماع معزول بود. ای موسی ! اگر خواهی كه راز ما آشكارا كنی باری بر كسانی كن كه محل عهد اسرار ما باشند، بلیل و نهار با خدمت درگاه ما پرداخته، و در مشاهدهٴ جلال ما خیمهٴ عشق زده، و بر درگاه ربوبیت این داغ احقّیت یافته كه : « امّة یهدون بالحق وبه یعدلون ». این داغ احقیت سری است از اسرار الهی، لطیفه‌ای از لطائف ربّانی، كه از عالم غیب روان شد، و جز در پردهٴ اطوار طینت درویشان منزل نكرد. خواهی تا شمه‌ای از آن بیابی در پرده‌های نفس برو تا بدل رسی، و آنگه در پرده‌های دل برو تا بجان رسی، و آنگه در پرده‌های جان برو تا بوصال جانان رسی، كان تعبیه جز در میان جان دوستان نبینی .

گفتم كجات جویم ای ماه دلستان
گفتا قرارگاه منست جان دوستان
گفتم قرارگاهت در جان چرا كنی
گفتا كه تا نیابد از من كسی نشان
گفتم كه رهنمون رهی باش پیش خویش
گفتا ز چپ و راست تو بنگر بكشتگان

داود پیغامبر هر وقتی كه درویشی دیدی ازین سوخته خرمنی، غارتیده عشقی، دانستی كه محل عهد اسرار ازل است، با وی بنشستی و آرام گرفتی، گفتی : آنچه مقصود است و آرام دل من، درو تعبیه است. یعقوب پیغامبر كه در بیت الاحزان نشست، و بدرد فراق یوسف چندان بگریست كه بینائی در سر آن شد، تو گوئی در بند صورت یوسف بود، و از روی حقایق آن بقیت نقاوهٴ صفاوت خلّت بود كه در ناصیهٴ یوسف تعبیه بود، و یعقوب را زیر و زبر همی داشت. رویم بغدادی گوید : العارف مرآة، من نظر فیها تجلی له مولاه، و الیه الاشارة بقوله عزّ و جلّ : « سنریهم آیاتنا فی الافاق وفی انفسهم حتّی یتبیّن لهم انّه الحق ».

« وقطعناهم اثنتی عشرة اسباطاً امماً » ـ جعفر بن محمد (ع) میگوید در


p.779

حقائق این آیت كه : از چشمهٴ معرفت دوازده جوی روان كرده، هر یكی شرب فرقتی ساخته، و استقاء دولت دین هر یكی را از آن منهل پدید كرده، همانست كه جای دیگر بر وجه اجمال برمز و اشارت گفت : « وأن لو استقاموا علی الطریقة لا‌سقیناهم ماء غدقاً » ای : جعلنا لهم سقیاً علی الدوام. دوازده نهر‌اند : اول آن آشنائی و آخر دوستی، و ده میان این و آن : یكی صدق اعتقاد، دیگر اخلاص در اعمال، سدیگر رضا دادن بحكم، چهارم عین الیقین، پنجم سرور وجد، ششم برق كشف، هفتم حیرت شهود، هشتم استهلاك شواهد، نهم مطالعهٴ جمع، دهم حقیقت افراد. بنده چون ذوق این شربتها بجان وی رسد، و حلاوت آن بیابد، و جذبهٴ الهی در آن پیوندد، خود عین الحیوة گردد، و هر كه از دست وی شربتی خورد مقبل ابد شود.

پیر طریقت گفت : الهی! مشرب میشناسم اما وا خوردن نمی یارم، دل تشنه و در آرزوی قطره‌ای میزارم. سقایه مرا سیری نكند، من در طلب دریا‌ام. بر هزار چشمه و جوی گذر كردم تا بو كه دریا دریابم. در آتش عشق غریقی دیدی؟ من چنانم. در دریا تشنه‌ای دیدی؟ من آنم. راست بمتحیری مانم كه در بیابانم. فریادم رس كه از دست بیدلی بفغانم.

« وقطعناهم فی الارض امماً » ـ از روی تحقیق بر ذوق اهل مواجید اشارت است بسیّاحان امّت، و غرباءِِ طریقت، كه پیوسته گرد عالم میگردند ازین دیار بدان دیار، و ازین غار بدان غار، تا وقت خویش از خلق بپوشند، و دین خویش از آفات اغیار بكوشند. و مصطفی (ص) بدین معنی اشارت كرده كه : روزگاری بمردم درآید كه دین دینداران بسلامت نماند، تا از خلق نفرت نگیرند. بسان سیاحان بینی ایشانرا از خلق گریزان، گه در كوه گه دربیابان .

پویان و دوان‌اند غریوان بجهان
در صومعهٴ كوهان در غار بیابان
یكسر همه محو‌اند بدریای تفكر
بر خوانده بخود بر همه لاخان و لامان

p.780

و یشهد لذلك قصة اصحاب الكهف و قصة الغار لل نبی مع ابی بكر ، یقول الله تعالی : « ثانی اثنین اذ هما فی الغار ».

معنی دیگر گفته‌اند سیاحت و غربت ایشانرا یعنی كه مشتاق‌اند، و مشتاق در اغلب روزگار و عموم احوال بی قرار و بی آرام بود. گرد عالم میگردد تا مگر جائی رسد كه آنجا نشان دوست بیند، یا از كسی خبر دوست پرسد، و فی معناه انشدوا :

انّ آثار نا تدل علینا
فانظروا بعدنا الی الاثار.

پیر طریقت گفت : الهی! غریب ترا غربت وطن است، پس این كار را كی دامن است. چه سزای فرج است او كه بتو ممتحن است. هرگز كی واخانه رسد او كه غربت او را وطن است. الهی! مشتاق كشتهٴ دوستی است، و كشتهٴ دوستی را دیدار تو كفن است.

« وبلوناهم بالحسنات والسیئات » ـ بیازمائیم ایشانرا در كام و در ناكام، نه در كام فریفته شوند نه در ناكام. از ما بر گردند، شغلی دارند در پیش مهم‌تر از كام و ناكام خویش. با خلق عاریت‌اند و با خود بیگانه، و از تعلق آسوده. دلهاشان با مولی پیوسته، و سرها باطلاع وی آراسته. همی گویند بزبان افتقار بنعت انكسار : خداوندا! وا درگاه آمدیم بنده وار، خواهی عزیز دار خواهی خوار.

« والذین یمسکون بالکتاب » ــ ایمان، « وأقاموا الصلوة » احسان، فبالایمان وجدوا الامان، و بالاحسان وجدوا الرضوان، فالامان مؤجّل و الرضوان معجّل، و یقال : یمسّکون بالکتاب سبب النجاة، و أقاموالصلوة تحقیق المناجات، فالنجاة فی المآل، و المناجات فی الحال. و افراد الصلوة بالذکر اعلام انها افضل العبادات بعد معرفة الذات و الصفات.


p.778
قرآن مجید، فصلت 53: سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ .
p.780

قرآن مجید، اعراف 170: وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ .