Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
8 الانفال نهم 4

p.9

بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله معراج قلوب الاولیاء، بسم الله نور سر الاصفیاء، بسم الله شفاء صدور الاتقیاء، بسم الله کلمة التقوی و راحة الثکلی وشفاء المرضی. بسم الله نور دل دوستان است، آئینه جان عارفان است، چراغ سینه موحدان است، آسایش رنجوران و مرهم خستگان است، شفآء درد و طبیب بیمار دلان است، خدایا! گرفتار آن دردم که تو دوای آن دانی (١) ، در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی، بندهٴ آن ثنآءام که تو سزای آنی، من در تو چه دانم تو دانی، تو آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی.

در هجر تو کار بی نظامست مرا
شیرین همه تلخ و پخته خامست مرا
در عالم اگر هزار کامست مرا
بی نام تو سر بسر حرامست مرا

«‎ ‎یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول،‎ ‎» ای مهتر عالم و ای سید ولد آدم ،


p.10

ای مایه فطرت، ای نقطهٴ سعادت، ای مقصود موجودات و سید کاینات، ای نقطهٴ دایره حادثات، ترا می پرسند از انفال و حکم آن، تو از وحی ما و از پیغام ما ایشانرا جواب ده. «‎‎ ‎ ‎قل الانفال لله‎ ‎ ‎‎» ملکا و لرسوله الحکم فیها بمایقضی به امرا و شرعا. انفال از روی ملک خدایراست و حکم آن چنان که خواهد مصطفی ص راست، بپسندید شما که بندگانید، حکم او، بپذیرید به جان و دل قول او، که قول او وحی ما است، فعل او حجت ما است، شریعت او ملت ما است، حکم او دین ما است. اتباع او دوستی ما است.

« ‎ ‎فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم‎ ‎ » تقوی بپناه خویش گیرید که سر همه طاعتها تقوی است، اصل همه هنرها و مایهٴ همه خیرها تقوی است. تقوای او آن درخت است که بیخ او در آب وفا و شاخ او بر هواء رضا، میوهٴ او دوستی خدا. نه، گرمای پشیمانی بدو رسد، نه سرمای سیری، نه باد دوری، نه هواء پراکندگی. تقوی سه چیز است : خوفی که ترا از معصیت باز دارد رجائیکه ترا بر طاعت دارد، رضایی که ترا بر محبت دارد.

قوله : ــ « و اصلحوا ذات بینکم، » با مردم بصلح و آشتی زندگانی کنید و بی آزار زیید، و این نتوانید مگر که حظ خود بگذارید و حظ دیگران نگاه دارید، اگر توانید ایثار کنید و اگر نه باری انصاف دهید. بنگر که الطاف کرم احدیت آن درویشان را که راه ایثار رفتند و حظ خود بگذاشتند چه تشریف میدهد و چون می پسندد که : ــ « ‎ ‎و یؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة ».

عن عبد الله بن عمر قال : اهدی لرجل من اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم رأس شاة، فقال : ان اخی فلانا و عیاله احوج الی هذا منا، فبعث به الیه، قال : فلم یزل یبعث به واحد الی آخر حتی تداولها سبعة ابیات حتی رجعت الی الاول، قال فنزلت « ویؤثرون علی انفسهم‎ ‎...الایه ».

قوله : ــ « ‎ ‎انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم‎ ‎ »، مؤمنان ایشانند که از خدای ترسند. درین آیت ترس از شرط ایمان نهاد، هم چنان که جائی دیگر گفت ــ « و خافون ان کنتم مؤمنین، » ترس زینهار ایمان است و حصار دین است و شفیع گناهان است، هر دل که در آن ترس نیست آن دل خراب است و معدن فتنه و از نظر الله محروم. درین آیت گفت مؤمنان ایشان‌اند که در یاد کرد ــ الله ــ دلهاشان بترسد


p.11

و بلرزد. جائی دیگر گفت : « ‎ ‎الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله‎‎ ‎ » اشارت است که مؤمنان ایشان‌اند که در یاد الله دلهاشان بیاساید و آرمیده گردد، آن نشان مبتدیان است و این وصف الحال منتهیان، بنده در بدایت روش خویش پیوسته میگرید و می زارد و می نالد چندان از بیم فراق بگرید که نداء « الا تخافوا » بسر وی رسد. از بیم فراق بروح وصال باز آید، در آن مقام بیاساید و بنازد و دلش بیارامد، اینست که میگوید جل جلاله : ــ « ‎ ‎تطمئن قلوبهم بذکر الله‎ ‎ ». و گفته‌اند : « ‎ ‎وجلت قلوبهم‎ ‎ » وصف مرید است، « ‎ ‎تطمئن قلوبهم‎ ‎ » نعت مراد است. « ‎ ‎وجلت قلوبهم‎ ‎ » اهل شریعت را شعار است. « ‎ ‎تطمئن قلوبهم » ارباب حقیقت را دثار است. « ‎ ‎وجلت قلوبهم‎ ‎ » مقام روندگان است. « ‎تطمئن قلوبهم‎ ‎ » نشان ربودگان است. رونده در راه شریعت بامید نعمت بر مقام خدمت ربوده، بر بساط حقیقت نواختهٴ، قربت و زلفت بار از ولی نعمت.

« الذین یقیمون الصلوة ومما رزقناهم ینفقون »، در آیت پیش لختی اعمال بر شمرد، چون تقوی و وجل و توکل. آنگه درین آیت، اعمال ظاهر چون نمازوز کوة دران پیوست، آن از امارات حقیقت است و این از شرائط شریعت، تا بدانی که هر دو در هم پیوسته و در هم بسته، حقیقت بی شریعت به کار نیست، و شریعت بی حقیقت راست نیست. چون هر دو بهم جمع گشت انگه. « ‎ ‎اولئک هم المؤمنون حقا،‎ ‎ » ای ــ صدقوا صدقا و حقوا حقا. مؤمنان بحقیقت ایشان‌اند که هم در شریعت درست‌اند هم در حقیقت، پس اقامت شریعت را « لهم درجات فی الجنة و مغفرة » و صدق حقیقت را، « و رزق کریم » هو رزق الاسرار بما یکون استقلالها به من المکاشفات و المواصلات، و گفته‌اند حقایق عبودیت در منازلات و مکاشفات حقیقت در وجود خصلتها است که در این آیت بر شمرد و هو التعظیم للذکر و الوجل عند السماع و لاظهار الزیادة علیهم عند تلاوته، و حقیقة التوکل علی الله و القیام بشروط العبودیة علی حد الوفاء، فاذ کملت اوصافهم صاروا محققین بالایمان، و قیل « اولئک هم المؤمنون حقا » ای ــ حقا انه سبقت لهم من الله الحسنی فصار لهم عند ربهم طوبی و زلفی و حسنی.

قوله « و تودون ان غیر ذات الشوکة تکون لکم »، از روی اشارت میگوید :


p.12

« بنده تا رنج نبرد بسر گنج نرسد ».

پیر طریقت گفت : من چه دانستم که مادر شادی رنج است، و زیر یک ناکامی هزار گنج است، من چه دانستم که زندگی در مردگی است و مراد همه در بی مرادی است. زندگی زندگی دل است و مردگی مردگی نفس، تا در خود بنمیری بحق زنده نگردی. بمیر ای دوست اگر می زندگی خواهی. نیکو گفت آن جوان مرد که :

نکند عشق نفس زنده قبول
نکند باز موش مرده شکار

الهی! انکس که زندگانی وی توئی او کی بمیرد؟ و انکس که شغل وی توئی شغل بسر کی برد؟ ای یافته و یافتنی نه جز از شناخت تو شادی، نه جز از یافت تو زندگانی، زنده بی تو چون مرده زندانی، و صحبت یافته با تو نه این جهانی نه آن جهانی.


p.9
(١) در نسخه ج : که تو درمان آنی