Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
8 الانفال نهم 4

p.23

قوله تعالی و تقدس : ــ « اذ تستغیثون ربکم ». استغائت سه قسم است : یکی از حق بخلق، نشان بیگانگی است و از اجابت نومیدی ؛ یکی از خلق بحق، راه مسلمانی است و شرط بندگی ؛ یکی از حق بحق وسیلت دوستی است و اجابت دستوری. او که از حق بخلق نالد درد افزاید، او که ازخلق بحق نالد درمان یابد، او که از حق بحق نالد حق بیند. پیر طریقت شبلی رحمةالله علیه در منازلات خویش بنعت حیرت از روی استغاثت ازو عز سبحانه هم باو عز جلاله این کلمات میگفت : الهی ان طلبتک طردتنی وان ترکتک طلبتنی. فلامعک قرار و لامنک فرار، المستغاث منک الیک! الهی! ارت بخوانم برانی، ور بروم بخوانی، پس من چه کنم بدین حیرانی؟ نه با تو مرا آرام، نه بی تو کارم بسامان، نه جای بریدن، نه امید رسیدن! فریاد از تو که این جانها همه شیدای تو و این دلها همه حیران تو!

هم تو مگر سامان کنی
راهم بخود آسان کنی
درد مرا درمان کنی
زان مرهم و احسان تو

الهی! این سوز ما امروز دردآمیز است، نه طاقت بسر بردن و نه جای گریز است. سرّ وقت عارف تیغی تیز است. نه جای آرام و نه روی پرهیز است.

« اذ یغشیکم النّعاس أمنةً منه » رب العالمین، چون خواست که ایشان را نصرت دهد نخست ایشانرا در خواب کرد در آن معرکه، تا از حول و قوت خویش متبری گشتند و از بود خویش نا آگاه شدند، تا بدانند که نصرت از کرامت حق است


p.24

نه از قوت و جلادت ایشان. « و ینزّل علیکم من السماءِ مآءً لیطهّر کم به » از آسمان باران فرو گشادند تا از حدث و جنابت پاک شدند. و از چشمهٴ معرفت آب یقین در دل ایشان گشادند تا از وساوس شیطان و هواجس نفس بیزار گشتند.

« ولیربط علی قلوبکم و یثبت به الاقدام » ربطهٴ عصمت بر دل ایشان بستند، و بقید تثبیت باطنهای ایشان استوار کردند، و بشمع عنایت سرهاشان بیفروختند تا بمقصود رسیدند.

« وما رمیت اذرمیت ولکن الله رمی » ــ اذرمیت ــ فرق است، ولکن الله رمی ــ جمع است. فرق صفت عبودیت است و جمع نعت ربوبیت. فرق بی جمع بکار نیست و جمع بی فرق راست نیست. فرق محض بی جمع معتقد قدریان است، جمع محض بی فرق دین جبریان است، فرق و جمع هر دو بهم راه سنّیان است و حق آنست. قدریان ایشانند که خود را استطاعت و اختیار نهند و از خود قدم فرا پیش ننهند، جبریان ایشانند که در سیاست جبروت دست و پای خویش گم کنند، سبب نه بینند و خود را اختیار ننهند، سنیان ایشانند که با ایشان گویند بر درگاه « ایّاک نعبد » می باشید بمعاملت، و در دل بر درگاه « ایّاک نستعین » خواهش و زاری و دعا کنید. « و ما رمیت اذرمیت و لکن الله رمی » اشارت بحقیقت افراد است و طریق اتحاد. میگوید ــ مرادان دیگر همه بگذار، گرفتار مهر ما را با غیر ما چه کار؟ یا محمد بکردار خود بر ما منت منه ــ توفیق ما بین، بیاد خود مناز تلقین ما بین، از نشان خود بگریز، یکبارگی مهر ما بین. طریق اتحاد یکانگی است، و با خود بیگانگی است، از من و ما نشان دادن دوگانگی است، و دوگانگی دلیل بیگانگی است، دوگانگی آنجاست که امروز و فرداست. موحد از امروز و فردا جداست. تا موحد سایهٴ خورشید وجود نیافت از خود وا نرست، و تا از خود وا نرست حق را نیافت. « اذرمیت » صفت مرید است بر راه تلوین نشسته و از حق با خود می نگرد. « ولکن الله رمی » نعت مرادست از خویشتن بر خاسته تمکین یافته و از حق بحق می نگرد.

پیر طریقت گفت : مخلص همه ازو بیند، عارف همه باو بیند، موحّد همه او بیند، هر هست که نام برند عاریتی است، هست حقیقی اوست، دیگر تهمتی است، مرید


p.25

مزدور است، و مراد همان مهمان، مزد مزدور در خور مزدور است و نزل مهمان در خور میزان، مهمان بستهٴ کاریست که در سر آنست دیدهٴ او در دیده وری عیان است، جان او در سر مهر او تاوان است، جان او همه چشم سرّ او همه زبان است، آن چشم و زبان در نور عیان ناتوانست.

« ولیبلی المؤمنین منه بلاء حسناً » البلاء الحسن ــ توفیق الشکر فی المنحة و تحقیق الصبر فی المحنة، وما یفعل الحق فهو حسنٌ من الحق، لان له ان یفعله و هذا حقیقة الحسن و هو ما للفاعل ان یفعله. هر کرا کاری رسد و آن کار او را سزد آن از وی نکوست. هر چه از حق آید و بر بندهٴ خویش راند، از نعمت یا محنت راحت یا شدت، همه نیکوست، که خداوند همه اوست. کس را بروی چرا و چون نیست، و آنچه وی کند به آفریدهٴ خویش از وی ستم نیست. و لله الحجّة البالغة ، در هر چه الله کند ویرا حجت تمام است که آفریدگار و کردگار جهان و جهانیان است، از نیست هست کننده و پدید آورنده و پادشاه بر بنده.

« ان تستفتحوا فقد جاء کم الفتح » یک قول آنست که این خطاب با مؤمنان است، و از خدا منت برایشان است. میگوید : نصرت خواستید بر دشمن نصرت دادم، کار فرو بسته بر شما بگشادم. دعا کردید نیوشیدم، عطا خواستید بخشیدم، کردار شما را پسندیدم، و عیبها پوشیدم. همانست که در آن اثر بیامد ؛

« نادیتمونی فلبّیتکم، سألتمونی فاعطیتکم، بارزتمونی فامهلتکم، ترکتمونی فرعیتکم، عصیتمونی فسترتکم، فارجعتکم الی قبلتکم، وان ادبرتم عنّی انتظرتکم، انا اکرم الا کرمین وارحم الراحمین. »

« ولو علم الله فیهم خیراً لاسمعهم » الایة... من اقصته سوابق القسمة لم تدنه لواحق الخدمة لو کانوا من متناولات الرحمة لاَلبسهم صدار العصمة ولکن سبق بالحرمان حکمهم فختم بالضلال امرهم. آه از قسمتی در ازل رفته، قسمتی نه فزوده نه کاسته، یکی رانده و حبلش گسسته، یکی شسته و کردار او شایسته، این بایسته و آن نابایسته! چه توان قاضی در ازل چنین خواسته!؟ آه ازفردا روز که نابایسته را درخت نومیدی ببر آید، و اشخاص بیزاری بدر آید، و از هدم عدل گرد نوایست بر آید. آنت فضیحت


p.26

و رسوائی، ماتم بیگانگی، و مصیبت جدائی، و این شادی آن روز بیزاری که بایسته را آفتاب دولت بر آید، و ماه روی کرامت در آید، کار او از هر کس نیکوتر آید، درخت امید ببر آید، اشخاص فضل بدر آید، شب جدائی فرو شود و روز وصل بر آید، او را بعنایت بر آراید، و بفضل بار دهد، و بمهر خلعت بپوشاند و بکرم دیدار دهد، گاه مهر پرده بر دارد، تا رهی بعیان می نازد، گاه غیرت پرده فرو گذارد، تا رهی در آرزوی عیان می زارد و میگوید : کریما گر زارم در تو زاریدن خوش است! ور نازم بفضل تو نازیدن خویش است! هر خانه‌ای که حد آن وا تو است آبادان است. هر دل که در آن مهر تست شادان است. آزاد آن نفس که بیاد تو یازان است، شاد آن دلی که بمهر تو نازان است!

مهر ذات تست الهی، دوستانرا اعتقاد
یاد وصف تست یا رب غمگنانرا غمگسار


_