Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.265

قوله تع : « واذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دمآءکم » الآیة ـ سیاق این آیت تهدید ظالمانست و تخویف ناپاکان که بر مسلمانان ستم کنند، و در خون و مال ایشان سعی کنند، و بدست و زبان خود ایشانرا برنجانند تا از خان و مان بیفتند، نقدی در مسلمانی ایشان خلل است که مصطفی ع گفت : « المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده » و در دنیا لعنت خداوند بریشان و در عقبی جای ایشان آتش سوزان. یقول الله تع : « ألا لعنة الله علی الظالمین » « یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سوءالدار » « تری الظالمین مشفقین مما کسبوا وهو واقع بهم » « ویوم


p.266

یعض الظالم علی یدیه » « والظالمین اعد لهم عذابا علیما » « والظالمون ما لهم من ولی ولا نصیر » و در قرآن فراوانست ازین تهدید ظالمان و انذار مجرمان. روی ان داود ع نظر الی منجل من نار یهوی بین السماء والارض، فقال یارب ماهذا قال ـ هذا لعنتی تدخل بیت کل ظالم. و قال سعید ابن المسیب : « لا تملؤوا اعینکم من اعوان الظلمة الا بانکار من قلوبکم، لکیلا تحبط اعمالکم الصالحة ». و قال الحسن _ من دعا الظلم بالبقاء فقد احب ان یعصی الله عزوجل، الظالم والمعین علی الظلم والمحب له سواء. » و قال النبی صلعم : « قال الله تعالی لاتدخلوا بیتا من بیوتی و لاحد من عبادی عند احد منکم ظلامة فانی العنه مادام قائما یصلی حتی یرد تلک الظلامة الی اهلها. و قال صلعم ـ لایقفن احدکم علی رجل یقتل ظلما فان اللعنة تنزل من الله علی من یحضره اذا لم یدفعوا عنه. و قال ابوالدرداء « ایاک و دعوات المظلوم فانهن یصعدن الی الله تع کانهن شرارات نار.» و قال النبی صلعم : ـ ایها الناس اتقوا الله، فلایظلم مؤمن مؤمنا الا انتقم الله من الظالم یوم القیامة و ذلک اذا کان عزوجل بالمرصاد، و هو القنطرة الا علی من الصراط، یقول ـ و عزتی لا یمر بی الیوم ظلم ظالم.

گفته اند این ظلم ظالم از حرص وی خیزد بر دنیا و راندن شهوات، که چون همگی وی دوستی دنیا بگرفت و شهوات بر وی مستولی شد دل وی تاریک گردد، و رقت و سوز در وی نماند. پس شفقت برخیزد و بر خلق خدا ظلم کند و اثر این تاریکی فردا در قیامت پدید آید. چنانک مصطفی ع گفت : ـ الظلم ظلمات یوم القیمة ـ نه یک ظلمة خواهد بود بل ظلمات بسیار خواهد بود، چنانک امروز نه یک شهوتست بلکه شهوات بسیار است. پس چون سر همه ظلم دوستی دنیا است هرکس که دوستی دنیا از دل خود بیرون کند شهوات بر وی مستولی نشود، و در دل وی رقت و سوز بماند، و بر همه خلق خدا مهربان بود، تا اگر سگی بیند شفقت از وی بازنگیرد، و او را نیازارد بلکه او را بنوازد، چنانک عیسی ع کان یسیح ببعض بلاد الشام اذا اشتد به المطر والرعد والبرق فجعل یطلب شیئا یلجأ الیه، فرفعت له بخیمة من بعید، فاتاها فاذا فیه امرأة، فحاد عنها فاذا هو بکهف فی جبل، فاتاه فاذا فی الکهف اسد، ثم قال ـ الهی جعلت لکل شیئ مأوی ثم لم تجعل لی مأوی، فاجابه الجلیل ـ مأواک عندی فی مستقر رحمتی، لازوجنک یوم القیمة


p.267

مائة حوراء و لاطعمنک فی عرسک اربعة آلاف عام یوم منها کعمر الدنیا، ولآمرن منادیا ینادی ـ این الزهاد فی دارالدنیا و راوا عرس الزاهد ـ عیسی بن مریم ع ثم انتم هؤلاء»

ـ اهل معانی در این آیت لطیفه های نیکو گفته اند : یکی آنست که « تقتلون انفسکم » ـ اشارت میکند که شما بعمل ناپسندیده و فعل نکوهیده خود را در گرداب عقوبت می اوکنید و آن عقوبت شما را بجای قتل نفس است، یعنی مکنید چنین و تن خود را بدست خویش مکشید، همانست که جای دیگر گفت « ولا تقتلوا انفسکم ».

و آنچه گفت : ـ « تخرجون فریقا منکم من دیارهم » ـ اشارت میکند که شما بعضی قوتها از نهاد خود و از مقتضی آفرینش خویش می بگردانید، و آنرا ضایع میگذارید، چنانک مثلا قوت عامله از بهر آن در نهاد آدمی آفریدند تا بدان عمل کند و بجای خویش استعمال نماید، پس اگر تقصیر کند یانه بر جای خویش استعمال کند از محل خویش بگردانیده باشد. راست چنان باشد که کسی را از سرای خویش بیرون کنند.

و آنچه گفت : ـ « وان یأتوکم اساری تفادوهم » ـ اشارت میکند که دیگرانرا راه می نمائید و خود گمراه میشوید، دیگرانرا پند میدهید و خود پند می نه پذیرید. چنانک جای دیگر گفت « اتأمرون الناس بالبر وتنسون انفسکم ».

« اولئک الذین اشتروا الحیوة الدنیا بالآخرة » ـ در قرآن نظائر این فراوانست منها قوله تع : « ورضوا بلحیوة الدنیا واطمأنوا بها » « اخلد الی الارض واتبع هواه وآثر الحیوة الدنیا » « بل تؤثرون الحیوة الدنیا » میگوید ایشان که دنیا خرند و عقبی فروشند و هواء نفس بر رضاء مولی اختیار کنند « فلایخفف عنهم العذاب » عذاب ایشانرا پایان پدید نکنند، و آن عذاب بریشان سبک نکنند نه در دنیا و نه در عقبی، در دنیا عذاب ایشان جمع مال است و طلب حرمت و جاه و شره و حرص نفس اماره ـ و هوالمشار الیه بقوله ـ « انما یرید الله لیعذبهم بها فی الحیوة الدنیا » ـ و آن طلب و شره


p.268

ایشانرا غایتی نیست، تا در آن غایت خفتی پدید آید.

آنگه گفت « ولا هم ینصرون » ـ ایشانرا درآن مال نصرتی نیست نه در دنیا نه در عقبی : ـ در دنیا آنست که صاحب مال بوقت مرگ گوید « ما اغنی عنی مالیه »، و در عقبی آنست که رب العالمین گفت : ـ « من ورائهم جهنم ولا یغنی عنهم ماکسبوا شیئا ».

« ولقد آتینا موسی الکتاب » ـ اشارتست بنواخت موسی بن عمران . میگوید ویرا کتاب توریة دادیم که هم نورست و هم ضیاء و هم فرقان، ضیاء دل مؤمنان، نور دل دوستان، آرام جان مریدان.

آنگه گفت « وقفینا من بعده بالرسل » ـ پیغامبرانرا فرستادیم پس از وی فرا پی یکدیگر داشته و هر یکی را نو تشریفی و دیگر خاصیتی و نواختی داده : ـ آدم را در خلقت کرامت، ادریس را زندگانی تا قیامت، نوح را اجابت دعوت، ابراهیم را خلعت خلت، اسمعیل را فداکبش بکرامت، داود را آواز بنغمت و ملک و نبوت، سلیمان را ملک عظیم و علم و رسالت و سخن گفتن وا مرغان و جن و شیاطین و با در اطاعت یحی بن زکریا را عصمت، موسی را مکالمت بی واسطه، پیغامبر ما را سید اهل زمین و سما را، مهتر و پیش رو انبیا را، هرچه جمله پیغامبرانرا داد از نواخت و کرامت آن همه مصطفی را ارزانی داشت، وانگه او را بریشان افزونی و برتری داد. اگر آدم را در خلقت کرامت بود که ید صنعت الله بوی رسید، مصطفی را همین نواخت بود و بر آدم فضل داشت، که آدم هنوز از آب و گل بود، هنوز درو نه فهم بود نه فطنت نه استیناس بود نه مشاهدت که ید صنعت حق بوی رسید، باز مصطفی شب معراج با دانش و عقل بود، با مشاهدت و مؤانست بود، که ید صنعت حق بوی رسید. چنانک در خبر است : ـ فوضع یده بین کتفی فوجدت بردها بین ثدیی . و اگر ادریس را مکان عالی داد عالی تر از مقام مصطفی نبود، که الله گفت« فکان قاب قوسین او ادنی ». و اگر نوح را بر کشتی نشاند و دشمن را بدعاء وی هلاک گردانید، مصطفی را بر براق نشاند و از براق بر معراج و از معراج بر رفرف تا بدید عجائب ملکوت عزت و بیافت


p.269

اجابت دعوت و قبول شفاعت در حق امت، و اگر ابراهیم را ملکوت آسمان و زمین بنمود و نام وی خلیل نهاد، مصطفی را جلال و جمال بر کمال خود بنمود، و نام وی حبیب نهاد. و اگر موسی بر طور سخن حق بشنید، مصطفی بر عرش عظیم با حق هام راز بود و هام گفتار و هام دیدار، خلوت گاهی بود او را که نه فرشتهٴ مقرب را ورآن اطلاع بود نه پیغامبر مرسل را در آن جای، چنانک گفت « لی مع الله وقت لایسعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل ».

مقام لدی سدرة المنتهی
لاحمد لاشک للمصطفی
فقد کان بالقرب من ربه
علی قاب قوسین لما دنا
فما مثل احمد فیمن مضی
من الرسل فی سالف من وری

« افکلما جآءکم رسول » ـ سخن باز بوعید و تهدید جهودان بازآورد گفت هرچند این پیغامبران ما نشانهای روشن نمودند و معجزه های صادق آشکار کردند، اما آن جهودان از خودرائی قدم بیرون ننهادند، برانچه دل ایشان خواست قبول کردندو آنچه نخواست بگذاشتند و نه‌پذیرفتند، لاجرم بد سرانجامی که سرانجام ایشانست و بد جایگاهی که مقام ایشانست. مصطفی ع گفت ـ اشتد غضب الله علی من قتل نبیا و علی من قتله نبی » . و قال « کل ذنب عسی الله یغفره الا من مات مشرکا، او مؤمن یقتل مؤمنا معتمدا » و قال ع ـ « لزوال الدنیا اهون عندالله من قتل رجل مسلم ولو ان اهل السماء و الارض اشترکوا فی دم مؤمن لاکبهم الله فی النار، یجیء المقتول بالقاتل یوم القیامة ناصیته و رأسه بیده و اوداجه تشخب دما یقول ـ یارب قتلنی حتی یدنیه من العرش. »

« وقالوا قلوبنا غلف » ـ اشارت آیت آنست که دل بیگانگان در پردهٴ شقاوت است رب العزة چون کسی را مهر شقاوت بر دل نهد، و رقم نابایست بر وی کشد، از اول دل وی سخت گرداند. چنانک گفت « ثم قست قلوبکم من بعد ذلک » ـ پس سیاه گرداند ـ « کلا بل ران علی قلوبهم » پس غاشیهٴ بی دولتی بسر او درکشد ـ « قلوبنا غلف » پس قفل بیگانگی بر آن زند ـ « ام علی قلوب اقفالها » ـ پس بمهر نومیدی ختم کند،


p.270

« ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم » ــ آنگه بسکه جدائی ضرب کند ـ « بل طبع الله علیها بکفرهم » . آنگه بیکبارگی وا خودش برگرداند ـ و نقلب افئدتهم ». آنگه ندا در عالم دهد که ما این دل را نخواهیم نمی پسندیم ـ « اولئک الذین لم یردالله ان یطهر قلوبهم . » نعوذ بالله من سخطه و نقمته.


p.267
قرآن مجید، ۷۹-۳۸: وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا؛ ۱۰-۷: وَرَضُواْ بِالْحَياةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا.