p.36
خلیل
رونده بود بر درگاه عزت بر مقام خدمت ایستاده که : «
وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات و الارض حنیفاً
».
جیب
ربوده، در صدر دولت بحرمت نشسته، که خطاب آمد از حضرت لم یزل که : « السلام علیک ایّها
النّبی
و رحمة الله و برکاته »
روش سالکان در استجابت ظواهر است بر متابعت
رسول
و کشش ربودگان در استجابت سرائر است بر مشاهدهٴ علاّم الغیوب، اینست که
عالم طریقت
گفت :
استجیبوا لله
بسرائر کم،
و للرسول
بظواهر کم
اذا دعا کم لما یحییکم
، حیوة النفوس بمتابعة الرّسول و حیوة القلوب بمشاهدة الغیوب.
|
فدیت رجالا فی الغیوب نزول
|
|
و اسرارهم فیما هناک تجول
|
هیچ کس را از اهل آفرینش بحقیقت حیوة مسلم نیست، بی اجابت توحید و بی توقیع تحقیق، تا از حضرت نبوت این نداء عزت می آید که : امرت ان اقاتل النّاس حتی یقولوا لااله الّاالله ».
«
اذا دعاکم لما یحییکم
»، اهل زندگی و زندگان بحقیقت ایشاناند که از تراجع پاکاند و از تهمت دور، و بدوستی مشهور، از سلطان نفس رسته و دلهاشان با مولی پیوسته، و سرهاشان باطلاع حق آراسته، به نسیم انس زنده و یادگار ازلی یافته و بدوست رسیده.
پیر طریقت
گفت : الهی نه جز از شناخت تو شادیست، نه جز از یافت تو زندگانی، زنده بی تو چون مرده زندانی است، زندگانی بی تو مرگیست، و زندهٴ بتو زندهٴ جاودانی است.
|
یا حیوة الرّوح مالی لیس لی علم بحالی
|
|
تلک روحی منک ملئ و سوادی منک خالی
|
|
بی جان گردم که تو ز من پُر گردی
|
|
ای جان جهان تو کفر و ایمان منی
|
«
و اعلموا انّ الله یحول بین المرءِ و قلبه
»، سالکان راه حقیقت دو فرقهاند : عالماناند و عارفان.
فالعالمون وجدوا قلوبهم لقوله تعالی : « انّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب » ؛ و العارفون فقدوا قلوبهم لقوله تعالی : «
و اعلموا انّ الله یحول بین المرء و قلبه
».
رمزی غریب است و اشارتی عجیب، دل راه است و دوست وطن، چون بوطن رسید او را چه باید راه رفتن، در بدایت از دل ناچار است و در نهایت دل حجاب است،