Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
8 الانفال دهم 4

p.59

قوله تعالی : « و اعلموا انما غنمتم من شی »... الایة، غنیمت مال کافران است که مسلمانان بران ظفر یابند بوقت قتال و جهاد، و گفته‌اند جهاد دو قسم است : جهاد ظاهر، و جهاد باطن، جهاد ظاهر با کافر است به تیغ، و جهاد باطن با نفس است بقهر. مجاهدان به تیغ سه مردند : ــ کوشندهٴ مأجور و خستهٴ مغفور و کشتهٴ شهید. همچنین مجاهدان با نفس سه مردند، یکی میکوشد وی از ابرار است، یکی می تازد وی از اوتاد است یکی باز رسته وی از ابدال است. او که در جهاد کفار است بمال غنیمت


p.60

توانگر شود، او که در جهاد نفس است بدل توانگر شود، توانگر بمال آن مال وی یا حلال است و محنت، یا حرام است و لعنت، و توانگر بدل همتی دارد مه از دنیا و مرادی مه از عقبی. مصطفی ص جهاد نفس را عظیم‌تر خواند، و بزرگ‌تر گفت : « رجعنا من الجهاد الا صغر الی الجهاد الاکبر » از بهر آن که از دشمن حذر توان کرد و از نفس حذر کردن نتوان. و با هر دشمنی اگر بسازی از شر وی ایمن گردی، و با نفس اگر بسازی هلاک خود دران بینی. و ازاد بار نفس آنست که مصطفی ص گفت : « ان الله لاینظر الی صورکم و لاالی اعمالکم ولکن ینظر الی قلوبکم »، گفت : خدای بدل نگرد و بنفس ننگرد، و معلوم است که نگرستن تأثیر محبت است، و نانگرستن تأثیر بغض، اگر نفس دشمن داشتهٴ حق نبودی بوی نظر کردی، چنانکه بدل کند. پس واجب کند نفس را دشمن داشتن، و موافقت حق را بنظر مهر و محبت بوی ننگرستن، و در معرکهٴ مجاهدت به تیغ ریاضت قهر وی کردن، و دیدهٴ مراد وی بناوک تفرید و تجرید بر دوختن ــ ازینجا گفت مصطفی ص : « من مقت نفسه فی ذات الله آمنه الله من عذاب یوم القیمة »، و در این معنی حکایت احمدبن خضرویه معروف است. گفتا : روزگاری در قهر نفس خویش بسر آوردم تا او را از مراد و کام خویش باز داشتم روزی نشاط غزو کرد، با من بر آویخت که غزا کردن شرط دین است و عماد مسلمانی و نشان طاعت داری. و من از نشاط وی عجب داشتم که از نفس نشاط طاعت نیاید، و بخیر کمتر گراید، گفتم : ناچار در زیر این مکری است پیوسته، او را روزه میفرمایم مگر طاقت گرسنگی ندارد خواهد که در سفر از آن خلاص یابد و خواهد که در سفر روزه گشاید رخصت سفر بر کار گیرد! گفتم : با نفس نذری کردم که تا در سفر باشم روزه نگشایم، بلکه بیفزایم، گفت : روا دارم و روزه نگشایم، گفتم : مگر از آنست که طاقت قیام شب ندارد میخواهد که در سفر از آن خلاص یابد در دل کردم که از قیام هیچ نکاهم و از شام تا بام نفس را بر پای دارم، گفت : روا دارم و ازان ننالم. اندیشه کردم که مگر از آنست که با خلق می نیامیزد و وحشت خلوت او را برین داشته است و میخواهد که با خلق صحبت کند، همت کردم که در سفر جز بمنزلهای خراب فرو نیایم، و از خلق گوشهٴ گیرم. آن نیز از من روا داشت و بپسندید. پس از روی عجز و تضرع در


p.61

حق زاریدم که الهی بقضل خود مرا از مکر نفس آگاه کن و بلطف خود مرا شاد کن! آخر دریافتم که نفس میگوید که هر روز مرا به تیغ مجاهدت هزار ضربت زنی و هزار بار بکشی و خلق را از آن آگاهی نه، باری بغزا روم تا یکباره کشته شوم و شهید باشم و جهانیان باز گویند که احمد خضرویه در غزا شهادت یافت، گفتم : صعب خصمی که نفس است که نه در دنیا موافقت نماید، نه در عقبی سعادت خواهد ، کمین ریا خواست که بر من گشاید، و در زمرهٴ هالکان آرد، تا رب العزة مرا از مکر وی آگاهی داد، و در جناب کرم و لطف مرا جای داد، آنگه در وردها بیفزودم و الطاف کرم بسی دیدم.

پیر طریقت گفت : « الهی! از بیم تواند بود، بجان رسیدم، هیچ ندانم که با چنین نفس با چنین کار چون افتادم، هیچ غیرت نگرفتم و خلقی بعبرت خویش ندیدم، هر چند کوشیدم که یک نفس از آن خود شایستهٴ تو بینم ندیدم. ملکا، دانی که نه بی تو خود را این روز گزیدم! الهی مران کسی را که خود خواندی ظاهر مکن، جرمی که خود پوشیدی! کریما، میان ما با تو داور توئی، آن کن که سزای آنی!

قوله : « فان لله خمسه و لل رسول » چنان که از مال غنیمت بیرون کنند و دران سهمی است خدایرا و رسول را، هم چنین در معاملات حقیقت که دل را غنیمت است سهمی است خدایرا، که بندهٴ دران آزاد بود از حظ خود ورق کون همه حق باشد و بحق باشد از خود بیزار و از عالم آزاد.

پیر طریقت گفت : « بنده را وقتی بیاید که از تن زبان ماند و بس، و از دل نشان ماند و بس، و از جان عیان ماند و بس، دل برود نموده ماند و بس، جان برود ربوده ماند و بس، این جوانمرد بمنزل رسید و پرسید از سیل چه نشان دهند، چون بدریا رسید در دریا افتاد، و سختی بپرسید، در خود برسید او که بمولی رسید :

بلعجب بادی است در هنگام مستی باد فقر

کز میان خشک رودی ماهیان تر گرفت
ابتدا غواص ترک جان و فرزندان بگفت

پس بدریا در فرو شد تا چنین گوهر گرفت

p.62

سالها مجنون طوافی کرد در کهسار و دشت

تا شبی معشوقه را در خانهٴ ما در گرفت

« اذانتم بالعدوة الدنیا » ازینجا تا آخر ورد قصهٴ بدریان است، و وصف الحال جوانمردان، که در معرکهٴ ابطال و در صف قتال مبارزت نمودند و بعهد و وفاء حق بایستادند، تا از بارگاه حقیقت بوصف رجولیت موصوف گشتند، و اعلاء کلمهٴ حق را و نشر بساط اسلام را تن سبیل و جان بذل و دل فدا کردند.

شراب از خون و جام از کاسهٴ سر
بجای بانگ رود آواز اسبان
بجای دستهٴ گل قبضهٴ تیغ
بجای قرط بر تن درع و خفتان

رب العالمین گفت : ــ آن کاریست که در ازل من خواستم، قضائی که من کردم، حکمی که من راندم، « لیقضی الله امرا کان مفعولا » فریشتگان را فرستادم آرام دلها را و بشارت مؤمنانرا، اما نصرت دادن کار الهیت ما است و خصایص ربوبیت ما، « و ما النصر الا من عندالله ». همچنین رسولانرا از بهر دعوت فرستادم و هدایت بعنایت ماست، « انک لا تهدی من احببت »! کسب بندهٴ تقدیر کردم و سبب ساختم اما روزی دادن و رسانیدن بر ماست « و ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها . » جفت دادن و تخم ریختن سبب کردم لکن وجود فرزند بقدرت ماست « یهب لمن یشآء اناثا و یهب لمن یشآء الذکور ».

« و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا » از روی اشارت مسلمانان را درین آیت موافقت میفرماید که موافقت اصل دین است، و مخالفت مایهٴ ضلالت، چنانکه در دین و عقیدت موافقت واجب است، در رای و عزیمت هم واجب است، از اینجاست که رب العزة طاعت خدا و رسول و اولی الامر همه در هم بست، و خروج و مخالفت حرام کرد. مصطفی گفت : « امرتکم بخمس ــ بالجماعة و السمع و الطاعة و الهجرة و الجهاد فی سبیل الله. و انه من خرج من الجماعة قید شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه الا ان یراجع »، و قال ص : « من اطاعنی فقد اطاع الله، و من عصانی فقد عصا الله، و من یطع الامین فقد اطاعنی، و من یعص الامیر فقد عصانی، و انما الامام جنة یقاتل من ورائه، و یتقی به فان امر بتقوی الله و عدل فان له بذلک اجرا، و ان قال بغیره فان علیه منة، و ان


p.63

امر علیکم عبد مجذع یقود کم بکتاب الله، فاسمعو اله و اطیعوا.

ثم قال تعالی : « و اصبروا ان الله مع الصابرین » یتولی الکفایة اذا حصل منهم الثبات و حسن التفویض. حسن بصری رحمةالله هرگه که قصهٴ اصحاب بدر خواندی گفتی : ــ طوبی سپاهی را که امیر ایشان رسول خدا ، جاسوس ایشان جبرئیل امین خدا، مبارز ایشان حمزه و علی شیر خدا، مدد ایشان فریشتگان خدا، مقصود ایشان اظهار دین خدا، حاصل ایشان رضای خدا.


_