Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
8 الانفال دهم 4

p.71

قوله تعالی : « و لو تری اذ یتوفی الذین کفروا... » الایة. مرگ بر چهار قسم است : ( مرگ اهانت و لعنت، و مرگ حسرت و مصیبت، و مرگ تحفه و کرامت، و مرگ خلعت و مشاهدت). مرگ لعنت مرگ کافران است، مرگ


p.72

حسرت مرگ عاصیان است، و مرگ کرامت مرگ مؤمنان است، مرگ مشاهدت مرگ پیغمبران است. مرگ لعنت را گفت : « و لو تری اذ یتوفی الذین کفروا... ». جائی دیگر گفت : « و لو تری اذ الظالمون فی غمرات الموت ». یا سید ، اگر بینی تو آن کافران را در آن سکرات مرگ، و آن زخم و ضرب فریشتگان عذاب که از سیاست و هیبت و نهیب ایشان آسمان و زمین میلرزد، آن کافر در میان دود و آتش و بوی ناخوش گرفتار شده و ضربت ملک قطیعت ملک بر دل آمده، اگر بنالد بر خود درد افزاید و اگر بزارد نداء ــ لا بشری ــ آید، گرد نوایست بر رویش نشسته و آتش قطیعت در جان افتاده و دوزخ پر زفیر کرده و ملک از وی بیزار گشته، زینهار از قهر قطیعت، زینهار از داغ فرقت. اما مرگ حسرت مرگ عاصیان است که روزگار را بغفلت بسر آورده و در طاعات و عبادات تقصیر کرده، ناگاه در قبض ملک الموت اوفتاده و در سکرات مرگ گرفتار شده. از یک سوی فریشتهٴ رحمت بیند شرمش آید که خیرها کم کرده ؛ از دیگر سوی فریشتهٴ عذاب بیند بترسد از آنکه بدها و زشتها کرده، آن بندهٴ عاصی بیچاره میان مانده و چشم بر غیب نهاده، تا خود چه آید، از غیب کرامت آید یا اهانت! فضل بیند یا عدل! پس فریشتگان طاعت و معصیت بروی عرضه کنند، طاعت اندک، بی حرمتی گزاف، کاری فراوان حسرتش بر حسرت بیفزاید و معصیت بر معصیبت! پس آن اعمال وی طاعت اندک و معصیت فراوان هر دو مهر کنند و بگردن وی اندر آویزند، در نعش هم چنان و در لحد هم چنان، و بقیامت هم چنان، چنانکه رب العزه گفت : « و کل انسان الزمناه طایره فی عنقه ». سه دیگر مرگ تحفه و کرامت است مؤمنان را و نیک مردانرا، فریشتگان رحمت بصد هزاران لطف کرامت و رفق و راحت و بشری و بشارت، قبض روح پاک ایشان میکنند و بالطاف کرم و نواخت بی نهایت بشارت میدهند، که « سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعلمون ». و مصطفی ص گفت تحفةالمؤمن الموت. عطاء مؤمن مرگ است، زیرا که حجاب مؤمن از حق نفس اوست، و مرگ برداشتن آن حجاب است، و عارفانرا هیچ عطای و تحفه بدان نرسد که راه دوست بریشان گشاده گردد و حجابها برداشته شود.

از این مرگ صورت فکن تا نترسی
از این زندگی ترس کاکنون در آنی

p.73

از این زندگی زندگانی نخیزد
که گرگست و ناید ز گرگان شبانی

بشر حارث گفت : شتان بین قوم و بین قوم، قوم موتی و یحیی القلوب بذکرهم و قوم احیاء قست القلوب برؤیتهم. گویند درویشی این آیت از کسی بشنید که « ان زلزلة الساعة شیء عظیم » وقتش خوش گشت سماعش افتاد نعرهٴ بزد و گفت آه کی بود که این روز آید و این درویش از بند بر آید، گفتند ترا چه روی نمود از این؟ گفت : دنیا حجابست و قیامت وقت مشاهدت و دوستانرا حجاب بلاست و مشاهدت عطا، کی باشد که از این حجاب بار رهیم و بدولت و مواصلت رسیم.

کی باشد کین قفس بپردازم
در باغ الهی آشیان سازم

چهارم مرگ مشاهدت است، اکرام و اعزاز پیغمبران و نواخت ایشان بنداء لطف بی واسطه از حضرت عزت روان که « یا ایتها النفس المطمئنة ، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة ».

عبدالله مسعود گفت : جماعتی مهاجر و انصار بخانه عایشه گرد آمدیم. رسول خدا بما در نگرست چشمش پر آب شد. گفت : مرحبا بکم حیاکم الله جمعکم الله نصرکم الله هداکم الله سلمکم الله وفقکم الله قبلکم الله اوصیکم بتقوای الله و اوصی الله بکم و استخلفه علیکم. آنگه وصیتها کرد و پندهای بلیغ داد. یاران گفتند : یا رسول الله مگر روزگار عمرت بسر آمد و وقت رفتن در آمد. مصطفی ص گفت : قددنا الاجل و المنقلب الی الله و الی السدرة المنتهی و الجنة المأوی و العرش الاعلی و الکاس الاوفی و الرفیق الاعلی. آری مرغ حضرت سر آن دارد که باز پرد بآشیان عزت مرغی که پر او عشق پرواز او ارادت، افق او غیب منزل او درد استقبال او جلال اتیته هرولة. هر گه که این مرغ حضرتی از قفس بشری بر افق غیب پرواز کند، کر و بیان عالم قدس دستها بدیدهٴ خویش باز نهند، ورنه برق این جمال دیدهای ایشان بسوزد. در وقت مرگ موسی کلیم برقی از سرادقات هیبت در هوای ولادت عشق او بتافت یک چشم عزرائیل از آن برق هیبت او بحال نیستی باز شد. گفتند یا عزرائیل چون بر دوستان ما روی نگر تا بادب باشی و بی دستوری فرابیش ایشان نروی و زبان حال مشتاق از غیرت دوستی و کمال سوزد مهر ازلی همی گوید :


p.74

یا رب ار فانی کنی ما را به تیغ دوستی
فرشتهٴ مرگ را با ما نباشد هیچ کار
هر که از جام تو روزی شربت عشق تو خورد
چون نماند آن شراب او داند آن رنج خمار

« کدأب آل فرعون و الذین من قبلهم » تهدید و وعید مشرکان قریش است و کفار عرب. میگوید چشم عبرت باز کنید و در عادت و سیرت رفتگان و گذشتگان نگرید و سرانجام ایشان از آن جهانداران و گردن کشان که بودند بنگرید که ایشان چه کردند و ما با ایشان چه کردیم و بر سر ایشان چه راندیم. « و عادا و ثمودا و اصحاب الرس وقرونا بین ذلک کثیرا و کلا ضر بنا له الامثال و کلا تبرنا تتبیرا ». ای ــ کفار عرب ، و ای مشرکان قریش اگر شما همان کنید که ایشان کردند، از سیاست قهر ما همان بینید که ایشان دیدند.

« ذلک بان الله لم یک مغیرا » الایه. سنت و آئین ما چنان است که بر بندگان نعمت ریزیم و معیشت فراخ در پیش نهیم، پس اگر شکر آن نگزارند و حق آن بر خود بنشناسند، نعمت از ایشان بگردانیم و بنقمت بدل کنیم.

« ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم »، « ان شر الدواب عندالله الذین کفروا فهم لا یؤمنون » چه امید ماند در کار ایشان و چه سود دارد اعمال ایشان، بعد از آن که در ازل عدل خود بر ایشان براند که : « شر الدواب عند الله » و در ابد این حکم بر ایشان برفت، « فهم لا یؤمنون ».

« و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة » بر زبان تفسیر ــ قوةــ رمی سهام غازیان است بر وی دشمن و از روی اشارت، سهام سحرگاهی است در عالم غیب بنعت خشوع و خضوع، و رمی القلب الی الحق معتمدا علیه و راجعا عماسواه. و گفته‌اند : این قوة، قوت دل است و ثقت بنصرت و تأیید الهیت، چنانکه گفت : « هو الذی ایدک بنصره » ای ــ هو الذی بنصره افردک، و بلطفه ایدک، و عن کل سؤل و نصیب طهرک و عن رق الاشیاء حررک و فی جمیع الاحوال کان لک.

« الف بین قلوبهم ». الف بین قلوب المرسلین بالرسالة و قلوب الانبیاء بالنبوة و قلوب الصدیقین بالصدق و قلوب الشهداء بالمشاهدة و قلوب الصالحین بالخدمة و قلوب عامة المؤمنین بالهدایة، فجعل المرسلین رحمة علی الانبیاء وجعل الانبیاء رحمة علی


p.75

الصدیقین و جعل الصدیقین رحمة علی الشهداء و جعل الشهداء رحمة للعالمین و جعل الصالحین رحمة علی عامة المؤمنین و جعل المؤمنین رحمة علی الکافرین.


_