Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
9 التوبة دهم 4

p.120

قوله تعالی : « یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا اباء کم و اخوانکم... » الایة ـ. علامة الصدق فی التوحید قطع العلاقات و مفارقة العادات و هجران المعارف و الاکتفاء بالله علی دوام الحالات. هر که حلقهٴ انقیاد شرع در گوش فرمان کند به بهشت رسد هر که دیدهٴ حرص بناوک فقر و فاقة بدوزد از دوزخ برهد، هر که صفات خود قربان مهر ازل کند اسرار علوم حقیقت از دل وی سر بر زند، هر که یعقوب وار در بیت الاحزان عشق نشیند. و از علایق و خلایق ببرد بصحبت مولی رسد. از خداوندان همت یکی خلیل بود، ابراهیم در بدایت کار دنیا را بر مثال ستاره پیش دیدهٴ وی در آوردند، پس عقبی بینی اندر صورت ماه جمال خود بر دیدهٴ خلت وی جلوه کرد


p.121

پس نفس اماره و مهر اسمعیل بحکم بعضیت بر صفت آفتاب خود را بدو نمود. خلیل در نگرست بر هیچ چیز از موجودات آثار عز فقر و نشان ازل ندید گفت : نخواهم « لا احب الافلین » همی بیکبار از کل کون اعراض کرد دنیا بداد و دل از فرزند بر داشت و نفس خود را بآتش نمرود سپرد گفت : « فانهم عدو لی الا رب العالمین ». هر که خواهد که در کوی موافقت بر بساط محبت منزل کند مرکب علاقت را یکبارگی پی کند. پیر طریقت از اینجا گفته : کوی دست علاقت از دامن حقیقت کی رهان شود تا خورشید وصال از مشرق یافت تابان شود و زیادت بی کران شود و دل و جان هر سه بدوست نگران شود. احمد یحیی دمشقی روزی پیش پدر و مادر نشسته بود، گفتند، یا احمد ! از پیش ما بر خیز و هر کجا خواهی رو و ما ترا در کار خدا کردیم. احمد آب حسرت در دیده بگردانید بر پای خاست روی سوی قبله کرد، گفت : الهی تاکنون پدری و مادری داشتم اکنون جز تو ندارم از شهر دمشق بدر آمد، روی بجانب کعبه نهاد و آنجا مقیم شد تا بیست و چهار موقف دریافت، بعد از آن خواست تا قصد زیارت پدر و مادر کند بشهر دمشق باز آمد بدر سرای رسید حلقهٴ در بجنبانید مادر آواز داد که : من علی الباب؟ قال انا احمد . مادر گفت : ما را فرزندی بود او را در کار خدا کردیم، احمد و محمد را با ما چه کار. و حکایت ابرهیم ادهم معروفست که آن فرزند وی آرزوی دیدار پدر کرد، از بلخ برخاست و بحج شد چون بموسم رسید ابراهیم او را دید ازو بر گشت و بگوشهٴ باز شد بسیار بگریست و آنگه گفت :

هجرت الخلق طرا فی هواکا
وایتمت الولید لکی اراکا.

« قل ان کان آباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم » الی قوله « احب الیکم من الله و رسوله ». مصطفی گفت : لا یؤمن احد کم حتی اکون احب الیه من والده و ولده و الناس اجمعین، و قال ص : ثلث من کن فیه وجد حلاوة الایمان من کان الله و رسول ه احب الیه من سواهما و من احب عبدالا لحبه الا الله و من یکره ان یعود الی الکفر بعد اذا نقذه الله منه وکما یکره ان یلقی فی النار. هر که عیال و فرزند خویش و پیوند و مال و ضیاع و اسباب از خدای و رسول دوست‌تر دارد بهرهٴ وی از مسلمانی جز نامی نیست و از حقیقب ایمان او را بوئی نیست، مسکین آنکس که عمری بسر آورد و او را ازین حدیث بوئی نه.


p.122

ترا از دریا گمان چیست که ترا جوئی نه. عبد الرحمن بن ابی بکر روز احزاب بیرون آمد در صف کافران باستاد و هنوز در اسلام نیامده بود مبارز خواست ابو بکر بیرون آمد بر عزم آن که با وی جنک کند، عبد الرحمن چون روی پدر دید بر گشت و روی بر گردانید. و از بهر حشمت ابو بکر کس از یاران وی بیرون نشد. ابو بکر را گفتند اگر پسرت حرب کردی تو چه خواستی کرد. گفت : بان خدائی که محمد را براستی بخلق فرستاد که بر نگشتمی تا او مرا بکشتی یا من او را بکشتمی.

« لقد نصر کم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم ». عجب غول راهست و آفت دین و سبب زوال نعمت و کلید فرقت و مایه غفلت. عجب آنست که طاعت خود، بزرگ داند و خدمت از خود شناسد و بچشم پسند، درو نگرد بحکم خبر، بفتوی نبوت طاعت این چنین کس هرگز بر فرق وی بر نگذرد. پیر طریقت گفت : الهی از دو دعوی بزینهارم و زهر دو بفضل تو فریاد خواهم از آنکه پندارم که بخود چیزی دارم یا پندارم که بر تو حقی دارم. الهی از آنجا که بودیم بر خاستیم لکن بآنجا نرسیدیم که میخواستیم. الهی هر که نکشته‌ٴ بی خودی است مردار است مغبون اوست که نصیب او از دوستی گفتار است. او را که دین راه جان و دل بکار است او را با دوست چه کار است. مصطفی ص گفت لولم تذنبوا، لخشیت علیکم ماهو اشد من الذنب العجب العجب، و قال ص بئس العبد عبد تخیل و اختال و نسی الکبیر المتعال بئس العبد عبد تجبر و اعتدی ونسی الجبار الاعلی. بئس العبد عبد سهی و لهی و نسی المقابر و البلی. بئس العبد عبد غناء و طغا و نسی المبتدا و المنتهی.

« یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس ». کافران خبیث‌اند دلهاشان بنجاست کفر آلوده و بدود شرک سیاه گشته هرگز آب توحید بآن نرسیده که عنایت ازل ایشان را درنیافته باین خبث و نجاست سزاء مسجد کی باشد که مشهد قرب حق است و مخیم الطاف کرم. جای پاک جز پاکانرا بخود راه ندهد. ان الله تعالی طیب لایقبل الا الطیب. بهشت جای پاکان است، چنانکه گفت : « و مساکن طیبة فی جنات عدن » : جز پاکان و مؤمنان را بخود راه ندهد. « نورث من عبادنا من کان تقیا » و دلهای مؤمنان که بآب توحید شسته و بجاروب حسرت رفته و بساط مهر ازل در آن گسترده و از


p.123

علائق و اغیار در حقیقت افراد خالی گشته لاجرم محل خرگاه قدس عزت گشته و میدان مواصلت حق شده که « انا عند المنکسرة قلوبهم من اجلی.

پیر طریقت گفت : الهی نزدیک نفسهاء دوستانی حاضر دل ذاکرانی از نزدیک نشانت میدهند و برتر از آنی، و از دورت میجویند و نزدیکتر از جانی، ندانم که در جانی یا جانرا جانی نه اینی و نه آنی جانرا زندگی می باید تو آنی. نیکو گفت آن جوان مرد که گفت .

بمیر ای حکیم از چنین زندگانی
کزین زندگانی چو ماندی بمانی
از این کلبهٴ جیفه مرگت رهاند
که مرگست سرمایهٴ زندگانی
کند عقل را فارغ از لا ابالی
کند روح را ایمن از لن ترانی.

« و قالت الیهود عزیر ابن الله » الایه. اگر خطاب از مخلوق رفتی عین شکوی بودی و گله بدوستان کردن از دشمنان تحقیق وصلت و تشریف دوستان بود. فکم بین من یشکوالیه و بین من یشکوعنه. میگوید بیگانگان و دشمنان ما را بسزای ما صفت نکردند و حق خداوندی ما نشناختند و حرمت نداشتند. همانست که مصطفی ص گفت : حکایت از کردکار قدیم جل حلاله : کذ بنی ابن آدم و لم یکن له ذلک و شتمنی و لم یکن له ذلک فاما تکذیبه ایای فقوله لن یعیدنی و لیس اول الخلق باهون علی من اعادته و اما شتمه ایای فقوله اتخذ الله ولدا و انا الاحد الصمد لم الدولم اولد و لم یکن لی کفوا احد. گفت : فرزند آدم مرا دروغ زن گرفت و نرسد او را که مرا دروغ زن گیرد، و ناسزا گفت و نرسد او را که مرا ناسزا گوید اما آنچه دروغ زن گرفت آنست که گفت : پس از آنکه مردیم ما را نیافریند باز و من همانم که اول بودم در اول نبود بیافریدم و از آغاز نو ساختم بآخر باز آفرینم چنان که اول آفریدم که نه اول بر من آسانتر از آخر، من همانم که بودم قادر بر کمال مقدر ذوالجلال لم یزل ولایزال. و اما ناسزا که فرزند آدم گقت : آنست که گفت : « اتخذ الله ولدا ». خدای فرزند گرفت و نه چنان است که وی گفت، که من یگانه و یکتاام بی زن و بی فرزند بی خویش و بی پیوند بی نظیر و بی مانند، آنگه صفت خود، خود کرد گفت : انا الاحد الصمد. منم خداوند یکتا در ذات یکتا در صفات بی همتا. قدوس و بی عیب. پاک ازو صفهاء ناسزا. صمدم


p.124

نه خورنده و نه خواب گیر. خود بی عیب و معیوب پذیر. جبار حکیم و دانا و قدیر لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد .


p.120
از صفحه ۱۲۰ تا ۱۲۴ کتاب کشف الاسرار شماره سوره التوبة غلط است.