Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
9 التوبة دهم 4

p.151

قوله تعالی : « ان تصبک حسنة تسؤهم ». هر که نعمت وی تمامتر و نواخت خدای بر وی بزرگتر، حاسدان وی بیشتر. منافقان که نعمت و نواخت و فضل خدای دیدند بر مصطفی و مؤمنان حسد بردند و صفت حسود اینست که خدای گفت : « ان تصبک حسنةٌ تسؤهم »، چون نعمت و فضل خدایرا بر کسی بیند اندوهگن شود و رضا و خشنودی او جز در زوال نعمت نیست. معاویه گفت : هر دردی را درمان دانم و هر کاری را تدبیری توانم مگر درد حاسد که آنرا هیچ درمان ندانم و هیچ تدبیر نتوانم که داروی وی جز زوال نعمت از محسود نیست. مصطفی ص‍ گفت : « ثلث هنّ اصل کلّ خطیئة فاتقو هنّ و احذ روهنّ ایّاکم و الکبر فانّ ابلیس حمله الکبران لا یسجد لادم علیه السلام و ایّاکم و الحرص فانّ آدم حمله الحرص علی ان اکل من الشجرة و ایّاکم و الحسد فانّ بنی آدم انّما قتل احدهما صاحبه حسداً و در خبر است که موسی علیه السلام مردی را دید نزدیک عرش عظیم درجهٴ بزرگ یافته و بنواخت بی نهایت و لطف بی کران رسیده موسی چون او را بآن ترتیب و آنمنزلت دید بوی غبطت برد و آن منزلش آرزو خواست گفت : بار خدایا آنمرد بآن رتبت و منزلت


p.152

بچه رسید؟ گفت : « لایحسدون النّاس علی ما آتیهم الله من فضله »، نعمت خدا و فضل نعمت خدا بر بندگان دید و بایشان حسد نبرد. و در خبر است که در آسمان پنجم ربّ العزة فریشتهٴ آفریده بر گذرگاه اعمال بندگان نشسته چون عمل بنده بآسمان بر آرند و بوی رسد و هم چون آفتاب از روشنائی و نیکوئی آن عمل می تابد، بوی گوید : قف فانا ملک الحسد، باش که فریشته حسدم تا در آن نگرم که آمیخته حسد است یا نه اگر نشان حسد بیند باز گرداند، و گوید : اضربوا وجه صاحبه فانّه حاسد.

« قل لن یصیبنا الاّ ما کتب الله لنا ». حجتی روشن است بر قدریان که میگویند خیر بتقدیر خدا است و شرّ بکردار ما. و رب العزه بر ایشان ردّ میکند و میگوید : یا محمد بگوی « لن یصیبنا » هیچ رسیدنی بما نرسد از خیر و شرّ و نفع و ضرّ و عطا و منع و غنی و فقر و نفاق و وفاق مگر که خدای خواست و تقدیر کرد و بر ما نوشت همه بتقدیر او و همه بحکم او و مشیّت او. در عالم چیست از بودنی مگر بخواست او، موی نجنبد بر تن مگر بارادت او و خطرتی ناید در دل مگر بعلم او، آدمی از خاک آفریدهٴ او نه از نخّاس خریدهٴ او، هر چه خواهد کند و بر سر بندگان راند که حکم حکم او و همه اسیراند در قبضهٴ او کس را از وی وا خواست نه، و از پیش حکم او بر خاست نه، « لایسئل عمّا یفعل وهم یسئلون ».

پیر طریقت گفت : الۤهی ای دهندهٴ عطا و پوشندهٴ جفا نه پیدا که پسند کرا و پسندیده چرا؟ بنده بتاوی بقضا پس گوی که چرا، الۤهی کار پیش از آدم و حوّا ست و عطا پیش از خوف و رجا است، امّا آدمی بسبب دیدن مبتلاست خاصهٴ او آنکس است که از سبب دیدن رها است اگر آسیاءِ احوال گردان است قطب مشیّت بجا است.

« قل لن یصیبنا لنا الاّ ما کتب الله لنا » قسمت آنست که در ازل کردند، حکم آنست که در ازل راندند، رقم آنست که در ازل کشیدند، یکی را رقم سعادت کشیده و از معصیت او را زیان نه، یکی را حکم بشقاوت کرده و از طاعت او را هیچ سود نه. محمد بن السماک گوید : در بصره شدم خلقی را دیدم روی بصحرا نهاده و جنازهٴ در میان گرفته و بحکم تقرب دستارها بر آن همی انداختند، جنازهٴ دیگر دیدم که همی


p.153

بردند و بر آن سنک‌باران همی کردند ــ پرسیدم از آن حال، گفتند : در این شهر مردی بود مؤذن چهل سال روزگار خود در طاعت و متابعت گذاشته بوقت آنکه بانک نماز کرد دل را در سر زلف خوب‌روئی گم کرد و آن خوب‌روی بعقد نکاح وی رضا نمیداد مگر بدو شرط یکی آنکه خمر باز خورد، دیگر آنکه زنّار گبرکی در بندد. آن مسکین بد بخت صدرهٴ توحید بر کشید و زنّار شماسی اختیار کرد و خمر باز خورد و در آن گم راهی طریق مواصلت میجست. آن خوب‌روی گفت : قدم اختیار ما درین مراد بریده کردند دوش جفت ما را در بهشت بما نمودند و شغل ما بی ما بمراد ما بساختند گواهی میدهم که خدا یکی است و محمد رسول او، این بگفت و جان بداد بر مسلمانی، این خبر بمؤذن رسید از غبن حسرت و حیرت آهی بکرد و جان بداد بر کافری، اکنون آن جنازه که سنگ‌باران بدان همی کنند جنازهٴ آن مؤذن است و آن دیگر جنازه که دستارها بحکم تقرّب بر آن می اندازند مهد دولت آن نو مسلمان است. هزار جان مقدّس فدای آن نقطهٴ عنایت باد که روز میثاق بر جانهای دوستان تجلّی نمود. عنایة الازلیة کفایة الابدیّه، هو مولانا، او است خداوند ما نزدیکتر بما از ما مهربانتر بر ما از ما، خواهندهٴ ما بی ما بکرم خویش نه بسزای ما، نه معاملت در خور ما، نه منّت بتوان ما. هرچه کردیم تاوان بر ما. هرچه تو کردی باقی بر ما. هرچه کردی بجای خود کردی نه برای ما.

« و علی الله فلیتوکّل المؤمنون ». اهل ایمان را از توکّل چاره نیست و آنرا که توکّل نیست ایمان نیست، توکّل بر کسی باید کرد که او بعزیزی معروف باشد تا بعزوی عزیز گردد. میگوید : « و توکل علی العزیز الرحیم » و نگر تا اعتماد بر کسی نکنی که امروز هست و فردا نه، اعتماد بر پادشاهی کن که تغییر و تبدیل و زوال را بدامن جلال او راه نه، « و تو کل علی الحی الذی لایموت »، دامن طلب هر کسی از سالکان بچیزی باز بست مگر دامن اعتماد و همّت متوکلان که روا نداشت که جز بدوستی خود باز بندد، « انّ الله یحب المتوکلین »، و از مرغان هوا توکّل بیاموز. بامداد هر یکی بینی از اوطان خویش بیرون آمده بیزار از خود و بیزار از خلق چون شب در آید حوصلهاء ایشان ممتلی و بقرارگاه خویش باز شوند « لو توکّلتم علی الله حقّ توکّله لرزقکم


p.154

کما یرزق الطّیر، تغد وخماصاً و تروح بطانا.

« قل انفقوا طوعاً اوکرهاً لن یتقبل منکم » تقرّب العدوّ یوجب زیادة المقت له و تجنّب الحبیب یقتضی زیادة العطف علیه. قال الله تعالی : « فاولئک یبدّل الله سیّآتهم حسنات. »

« و لایأتون الصلوة الاوهم کسالی » التهاون بالامر. قال حمدون : القائمون بالاوامر علی ثلث مقامات : واحد یقوم الیه علی العادة و قیامه الیه قیام کسل، و آخر یقوم الیه قیام طلب ثواب و قیامه الیه قیام طمع، و آخر یقوم الیه قیام مشاهدة فهو القآئم بالله لامره لاقائماً بالامرلله سبحانه و تعالی.


p.151
از صفحه ۱۵۱ تا ۱۵۴ کتاب کشف الاسرار شماره سوره التوبة غلط است.