معنی «الله» به نزدیک اهل تحصیل و ارباب تحقیق آن است که مَنْ لَهُ الالهیّة وَالالهیّةُ هِیَ القُدرةُ عَلَی الاختراع
1.
الله آن است که الهیّت او راست، و الهیّت قدرت بر آفریدن است و پرید آوردن.
و این صفت حق است جلَّ جلاله، که قادر است بر ایجاد و اختراع و انشا و ابداع.
قدرتش را فُتُور نه، قوتش را قصور نه.
اگر خواهد در لحظتی هزار هزار آدم و عالم بیافریند و هزار هزار چون حبیب و خلیل برگزیند.
فعلش به آلت نه، صُنعش به علت نه، کرْدَش به حیلت نه، عرش رفیع را بیافرید و تاجِ فرقِ کون گردانید، و ذرّۀ حقیر را در عالم ایجاد آورد و از دیدهها نهان کرد.
و از روی حقیقت عرش چون ذرّهای، و ذره چون عرشی
2.
عرش چون ذرهای از روی قدرت، و ذرّه چون عرشی از روی حکمت.
اگر به عالم قدرت نظر کنی، عرش ترا ذرّهای نماید و اگر به عالم حکمت نگری، ذرّهای ترا عرشی نماید
3.
عرش رفیع با ذرّۀ حقیر در قدرت یکسان و در حکمت مِثْلان.
آن ذرّۀ حقیر با عرش کبیر می گوید به زفانِ حال: چه من و چه تو، حق را – جلَّ جلاله – قدرتی است بر کمال، وحدانیتی است بیزوال، حکمتی است بی انتقال.
قدرت ایجاد و فطرت تقاضا کرد، وحدانیّت اعدام اقتضا کرد، حکمت اعادت تفاضا کرد
4.
حکمت در اعادت برای تحقیق صفتِ شقاوت و سعادت بود.
ایجاد اول به تقاضای قدرت، اعدام میانه به تقاضای وحدانیت، به تقاضای حکمت.
به قدرت در زمینِ حکمت تخم