سخن در لا اِله الاّ هو بر ایجاز و اختصار گفته آید إنْ شَاء الله تَعَالیٰ.
پارسی مجرّد این کلمه آن است که نه خدای است جز یک خدای جلَّ جلاله.
و این لاَ اِله شحنه ای است از نفی قهر که
1
بر مرکبِ هیبت نشسته، در دستِ وی تیغی از غیرتِ ربّانی، تا هر کجا غیری است به تیغِ غیرت سرش برگیرد تا سلطان اِلاّ الله در چهار بالشِ مُلکِ دل بنشیند و بر چاکران جوارح فرمان در دهد تا هر که سر بر خطّ فرمان نهد و کمر انقیاد بر میان بندد، طرازِ اعزاز بر کسوت راز او کشند، و هر که سر از ربقۀ عبودیت بتابد، داغِ خَسَار بر رُخسارش کشند و قلادۀ لعن و طرد و ردّ از گردنش درآویزد
2.
ای جُوامرد
3
هر منزلی که سلطان به آن منزل فرو خواهد آمدن، از پیش شرط بُود
4
که فرّاشی بیاید و آن منزل بروبد و خس و خاشاک دور کند و چهار بالشِ سلطان بنهد تا چون سلطان در رسد، کارساخته بُود و منزل بپرداخته.
همچنین چون سلطان عزّت اِلاّ الله به سینه ای نزول خواهد کرد، فرّاش لا اِلَه اِلاّ الله از پیش
5
بیاید و ساحت سینه را به جاروب تجرید و تفرید بروبد و خس و خاشاک بشریّت و آدمیّت و شیطانیّت و انسانیّت را نیست کند و آب رضا بزند و فرش وفا بگستراند
6
و عود صفا بر مجمر رضا برسوزد
7
و چهار بالش سعادت و تخت سیادت بنهد تا چون سلطانِ اِلا ّالله در رسد در مهد عهد بر سریر سرّ تکیه زند
8.